اطرکه  در  رسالت  خود  بر  آن  تکیه  می‌کند.  بلکه  بدان  جهت  آشکارا  زبان  به  بیان  آن  می‌گشاید  که  خود  این  واقعه  حق  است  و  حق  نبایدگفت  الا  آشکار.

هم  اینک  مفصلاً  به  درس  اول  می‌پردازیم‌:

*<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:281.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:282.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:283.txt">قسمت سوم</a></body></html>سوره‌ي احزاب آيه‌ي 48-36

 (وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالاً مُّبِيناً (36) وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَراً زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً (37) مَّا كَانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَّقْدُوراً (38) الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيباً (39) مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً (40) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً (41) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً (42) هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً (43)‏ تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً كَرِيماً (44) يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً (45) وَدَاعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُّنِيراً (46) وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ اللَّهِ فَضْلاً كَبِيراً (47) وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلاً) (48) 

این  درس‌،  مرحلۀ  تازه‌ای  در  سر  و  سامان  بخشیدن گروه  مسلمانان  بر اساس  جهان‌بینی  اسلامی  است‌.  ایـن  درس  پیش  از  هر  چیز  به  ابطال  رسم  فرزندخواندگی  می‌پردازد  که  در  سرآغاز  سوره  از  آن  سخن  رفت‌.  خدا  خواسـته  است‌ که  برای  ابطال  عملی  این  رسم،  پیغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  برگزیند.  عربها  ازدواج‌ با  زن  مطلّقۀ  پسرخـوانـده  را  بسان  ازدواج  با  زن  مطلّقۀ  پسر  نسبی  حرام  می‌دانستند.  آنان  نمی‌توانستند  ازدواج  با  زنان  مطلّقۀ  پسرخواندگان  را  عملاً  ببینند.  لازم  بود  سابقه‌ای  باشد که  ایـن  قانون  تازه  را  مقرّر  دارد.  خدا  پیغمبرش  را  برمی‌گزیند  تا  این  مشکل  را  برعهده‌ گیرد  و  بار  سنگین  آن  را  بر  دوش  کشد  همان ‌گونه ‌که  سائر  مشکلات  و  بـارهای  سـنگین  رسالت  را  برعهده  مـی‌گیرد  و  بر  دوش  می‌کشد.  از  موقعیّتی  که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  این  آزمون  دارد  خواهیم  دید که  جز  او کسی  نمی‌تواند  ایـن  مشکل  بزرگ  را  برعهده ‌گیرد  و  بار  سنگین  سترگ  آن  را  بر  دوش‌ کشد،  و  با  انجام  همچون ‌کار  غـیرعادی  و  خلاف  آداب  و  رسومی ‌که  ریشه  در  ژرفاهای  دلها  و  درونـها  دارد  بـا  جامعه  رویاروی  شود.  همچنین  خواهیم  دید که  پیرو  این  حادثه  یک  پیرو  طولانی  و  بلند بالائی  است  برای  پیوند  دادن  دلها  و  درونها  به  خدا،  و  برای  بیان  پیوند  مسلمانان  با  یزدان‌،  و  برای  ذکر  ارتباط  مسلمانان  با  پیغمبرشان‌،  و  برای  بیان  وظیفۀ  پیغمبر  در  میان  آنان  .  .  .  همۀ  اینها  بدان  جهت  است‌ که  این‌ کار  برای  دلها  و  درونها  ساده  و  آسان  شود،  و  دلها  و  درونها  فرمان  یزدان  را  در  این  قانون  با  رضا  و  رغبت  بپذیرند  و  بدان‌ گردن  نهند.

پیش  از  سخن  از  این  حادثه‌،  از  قانونی  سخن  رفته  است  که  می‌گوید کار  و  بار  بـه  خدا  و  پـیغمبرش  واگـذار  می‌گردد  و  فرمان  فرمان  ایشان  است‌.  مرد  مؤمن  و  زن  مؤمن  از  خود  اختیاری  ندارنـد  در کاری  که  خـدا  و  پیغمبرش  آن  را  تعیین  می‌فرمایند.  این  هم  بجای  خـود  اشاره  دارد  به  این ‌که  این  کار  مشکل  و  مخالف  با  آداب  و  رسوم  نابهنجار  عربها  چه  اندازه  سـخت  و  دشـوار  و  توان ‌فرسا  است‌.

*

(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالاً مُّبِيناً) (36) 

هیچ  مرد  و  زن  مؤمنی‌،  در  کاری  که  خدا  و  پـیغمبرش  داوری  کـرده  بــاشند  (‌و  آن  را  مـقرّر  نـموده  بـاشند)  اختیاری  از  خود  در  آن  ندارند  (‌و  ارادۀ  ایشان  باید  تایع  ارادۀ  خدا  و  رسول  باشد)‌.  هر کس  هم  از  دستور  خدا  و  پـغمبرش  سـرپیچی  کند،  گرفتار  گمراهی  کاملاً  آشکاری  می‏‎گردد.

روایت  شده  است ‌که  این  آیه  دربارۀ  زینب  دختر  جحش  -  رضی‌الله‌عنها  -  نازل  گردیده  است‌،  بدان  هنگام  کـه  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  خواست  فاصله‌های  موروث  طبقاتی  را  در  میان‌ گروه  مسـلمانان  از  مـیان  بردارد  و  سدّها  و  مانعهای  میان  ایشان  را  درهم  شکـند  و  فرو  ریزد،  و  انسانها  را  برابر،  بسان  دانه‌های  شانه  گردانـد.  ا‌نسانها  مساویند  و کسی  بر كسی  برتری  ندارد  مگر  با  تـقوا  و  پرهیزگاری‌.  طبقۀ  موالی‌[1]  -‌ یعنی  بندگان  و  بردگان  آزاد  شده  -‌ طبقۀ  پایين‌تری  از  طبقۀ  صاحبان  بنده  و  برده  بودند.  از  جملۀ  طبقۀ  موالی‌،  زید  پسر  حارثه‌،  بندۀ  آزاد  شـدۀ  پـیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بود.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  او  را  پسرخواندۀ  خود  کرده  بـود.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  خواست  مساوات  و  برابری  کامل  را  پیاده  گرداند.  بدین  مـنظور  خانم  بزرگواری  از  خاندان  بنی‏هاشم  را  به  ازدواج  زید  پسر  حارثه  درآ‌ورد.  ا‌ین  خانم  زینب  دختر  جحش‌،  و  از  نزدیکان  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بود.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  به  ازدواج  درآوردن  زینب  دختر  جحش  به  حبالۀ  نکاح  زیـد  پسر  حارثه  خواست  خودش  و  در  میان  خاندان  خودش  ایـن  فاصله‌های  طبقاتی  را  بردارد.  این  فاصله‌های  طبقاتی  تا  بدانجا  ریشه  دوانده  بود  و  بزرگ  جلوه‌گر  آمد