بکر(رض)  رساندند.  او  بدیشان  گفت‌:  آیا  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  این  را  فرموده  است‌؟‌گفتند:  بلی‌.گفت‌:  من‌گواهی  می‌دهم  اگر  او  این  راگفته  باشد  راست  فرموده  است‌.گفتند:  او  را  تصدیق  می‌کنی  در  این‌که  در  یک  شب  به  شام  برود  و  پیش  از  بامداد  به  مکه  برگردد؟  گفت‌:  بلی‌.  من  او  را  در  چیزی  شگفت‌انگیزتر  از  این  تصدیق  می‌کنم‌.  من  او  را  تصدیق  می‌کنم  در  این‌که  از  آسمان  خبر  می‌آورد!  از  آن  زمان  به  بعد  لقب  صدیق  را  به  ابوبکر  دادند.  در  ميان  مردمان  کسانی  بودند  که  به  بیت‏المقدس  مسافرت  کرده  بودند.  از  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  درخواست  کردندکه  مسجدالاقصی  را  برایشان  توصیف  کند.  مسجدالاقصی  در  جلو  دیدگانش  مجسم‌گردید.  بدان  می‌نگریست  و  آن  را  برایشان  توصیف  می‌کرد.  گفتند:  در  توصیف  راست  گفتی‌.  درباره ‌کاروان  ما  برای  ما  چیزی بگوی.  بدیشان  از  تعداد  شتران  و  اوضاع  و  احوال‌کاروان  آنچه  می‌بایست  فرمود.  آن‌گاه‌گفت‌:  فلان  روزکاروان  به  هنگام  طلوع  آفتاب  برمی‏گردد.  شتر  خاکستری  رنگ  در  پیشاپیش‌کاروان  است‌.  مردمان  با  عجله  به  سوی‌گردنه  ثنّیه  رفتند،  تا  آمدن  کاروان  را  بپایند.  یکی  از  آنان  گفت‌:  به  خدا  سوگند  خورشید  دارد  طللوع  می‌کند! فرد  دیگری  فریاد  زد:  به  خدا  سوگند  این  کاروان  است‌که  دارد  درمی‌رسد  و  در  پیشاپیش‌کاروان  شتر  خاکستری  رنگی  است‌،  همان‌گونه‌که  محمّدگفته  است  ...  امّا  با  این  وجود  ایمان  نیاوردند!..  در  همان  شب  اسراء‌،  معراج  نيز  از  بیت‏المقدس  به  سوی  آسمان  صورت  گرفته  است‌.[1]

درباره  این‌که  معراج  در  بیداری  یا  در  خواب  بوده  است‌،  اختلاف  است‌.  از  عائشه  -  (رض)- ‌روایت  شده  است‌که‌گفته  است‌:  به  خدا  سوگند  پیکر  پیغمبر  خدا  (ص)‌گم  نگردیده  است‌،  ولی  روح  او  را  به  آسمانها  برده‌اند.  از  حسن  بصری  روايت  گردیده  است  که‌گفته  است‌:  معراج خوابی  بوده  است‌که  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  آن  را  دیده  است‌.  در  روایتهای  دیگری  هم  آمده  است  که  معراج  با  جسم  وروح  صورت  پذیرفته  است‌،  و  هنوز  رختخواب  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم سرد  نگردیده  است‌که  آن  حضرت  از  معراج  برگشته  است‌.

از  مجموعه  روایات  چنین  می‌توان  برداشت  کرد  که  پیغمبر  خدا  صلي الله عليه و آله و سلم  رختخواب  خود  را  در  خانه  امّ  هانی  رها  فرموده  است‌،  و  به  مسجدالحرام  رفته  است‌.  وقتی  که  در  حجر  بوده  است‌که  درکنار  مسجدالحرام  است‌،  و  حالتی  میان  خفته  و  بیدار  را  داشته  است  او  را  به  اسراء  و  معراج  برده‌اند.  سپس  به  رختخواب  خود  برگشته  است  پیش  از  این‌که  سرد  شرد.

ما  محلی  برای  این  جدال  دور  و  دراز  نمی‌بینیم‌،  جدال  دور  و  درازی‌که  در  قدیم  و جد‌ید  سخنانی  را  پیرامون  این  واقعه موكّد  در  زندگی  پیغمبر  (ص)و  پیرامون  مدت  زمان  اسراء  و  معراجی‌که  با  روح  یا  با  جسم  انجام  پذیرفته  است‌،  و پیرامون  خوابی‌که  در  حال  بیداری  و  یا  در  حال  خواب  صورت‌گرفته  است‌،  برانگیخته  است  و  پدید  آورده  است  ...  فاصله  همه  این  حالات  از  یکدیگر  دور  نيست،  و  چیزی  از  سرشت  این  واقعه  را  تغییر  نمی‌دهند،  و  در  این‌که  این  قضیه‌،‌کشف  و  شهودی  از  مکانهای  دوردست  و  از  جهانهای  بعید  باشد  و  در  یک  لحظه  کوتاه  گذرا  برای  پیغمبر صلي الله عليه و آله و سلم  انجام  پذیرفته  باشد،  اشکالی  تولید  نمی‌کند  ...

کسانی‌که  چیزی  از  سرشت  قدرت  الهی  و  از  سرشت  نبوت  می‌دانند،  چیزی  از  این  واقعه  برایشان  شگفت  و  شگرف  نخواهد  بود.  چه  همه  کارهائی  که  از  دیدگاه  انسان‌،  و  با  قیاس  به  قدرت  انسان‌،  و  با  معیار  اندیشه  انسان‌،  از  لحاظ  سادگي  و  دشواری  برابر  آنچه  انسان  بدان  عادت ‌گرفته  است  و  دیده  است  دارای  درجات  و  مراتب  مختلف  هستند،  در  برابر  قدرت  الهی  یکسان  می‏‎باشند.  آنچه  در  جهان  انسانها  متداول  و  متعارف  است  نمی‌تواند  ملاک  سنجش  امور  با  قیاس  به  قدرت  خدا  گر‌دد.  نبوت  هم  ارتباط  با  جهان  والای  فرشتگان  است‌،  و  سرشتی  جدای  از  سرشت  ارتباطات  عادی  سائر  انسانها  با  یکدیگر  دارد.  جلوه‌گری  مکان  دوری‌،  یا  جهان  بعیدی‌،  و  رسیدن  بدانجا  به  وسیله  معلومی  یا  مجهولی‌،  شگفت‌انگيزتر  از  تماس  با  جهان  والای  فرشتگان  و  دریافت  پیام  از  آن  نیست‌.  ابوبکر  (رض)  راست‌گفته  است‌،  بدان‌گاه‌که  مساله  شگفت‌انگیز  هراسناک  برای  قوم  را  به  سادگی  و  به  سرشت  آسان  خودش  برگردانده  است  وگفته  است‌٠  من  او  را  در  مساله دور  از  ذهن‌تر  از  این تصدیق  می‌کنم‌.  من  او  را  در  خبری  که  از  آسمان  می‌آورد  تصدیق  می‌نمایم‌!

آنچه  قابل  ملاحظه  است  -  به  مناسبت  این  واقعه  و  روشنگری  آن  برای  مردمان  با  دلیل  مادی‌ای‌که  آن  روز  راجع  به‌کاروان  و  چگونگی  آن  درخواست‌کردند  -  این  است‌که  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  به  بیم  و  هراس  ام  هانی  -  رض  -‌گوش  فرانداد،  بیم  و  هراسی‌که  ام  هانی  از  تکذیب  مردمان  به  سبب  غرابت  و  شگفتی  واقعه  داشت‌.  چه  یقین  پیغمبر(ص)به  حقی‌که  با  خود  آورده  بود،  و  حقی‌که  برای  او  روی  داد،  او  را  برآن  داشت‌که  آشکارا  مساله  را  با  مردم  در  میان  نهد  و  آنچه  دیده  بود  بدیشان  بگوید،  رای  نظر ایشان  در  این  باره هر چه  مي‌خواهد  باشد.  بعضیها  عملا  از  دین  برگشتند،  و  بعضی  هم  این  واقعه  را  مورد  تمسخر  قرار  دادند،  و  انگیزه  شک  درباره  این  آئین‌کردند.  امّا  همه  اینها  پیغمر  صلي الله عليه و آله و سلم  را  از  آشکارا  زبان  به  حقی  گشودن  که  بدان  ایمان  داشت‌،  بازنداشت  و  برنگرداند  ...  در  این  ا‌مر  نمونه‌ای  برای  یاران  دعوت  و  دعوتگران  بدین  آئین  است  که  آشکارا  حق  را  بگویند،  و  از  این‌که  چه  تاثیری  در  نفس  مردمان  دارد  باک  نداشته  باشند،  و  در  بیان  واضح  حق  با  مردمان  چاپلوسی  نکنند  و  سخن  را  پیچ  ندهند،  و  در  جستجوی  خشنودی  دیگران  و  خوشایند  ایشان  نباشند،  زمانی  که  خشنودی  و  خوشایند  آنان  با  سخن  حقی  تعارض  پیدا  کندکه  بایدگفته  شود.

همچنین  باید  دقت‌کرد  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  این  واقعه  را  معجزه‌ای  برای  تصدیق  رسالت  خود  نکرد،  هرچندکه  قوم  او  با  اصرار  و  الحاح  درخواست  معجزات  و  خوارق  عادات  را  داشتند.  دست‌کم  معر‌اج  با  دلیل  و  برهان  برای  آنان  ثابت‌گردیده  بود  و  میبایستی  به  اسلام  بگروند.  این  دعوت  بر  معجزات  و  خوارق  عادات  تکیه  نمی‌کند،  بلکه  این  دعوت  بر  سرشت  خود  این  دعوت  و  برنامه  آن  تکیه  ميکندکه  از  فطرت  سالم  استمداد  می‏طلبد  و  با  درک  و  شعور  راهیاب  و  راسترو،  متفق  و  سازگار  است‌.  پیغمبر(ص)  واقعه  معراج  را  آشکارا  بیان  می‌دارد  نه  بدان  خ