  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  را  با  زور  از  مکه  بیرون  می‌راندند  -  و  او  به  فرمان  یزدان  به  عنوان  مهاجر  بیرون  نمی‌رفت  -  نابودی  و  هلاکی‌گریبانگیر  مشرکان  ميشد  که  پیش  از  ایشان  دامنگر  اهالی  شهرهائی  گردیده  است  که  پیغمبران  خود  را  بیرون  رانده‌اند  یا  آنان  راکشته‌اند.  خدا  به  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  دستور  می‌دهدکه  به  راه  خود  ادامه  دهد:  قرآن  خود  را  تلاوت‌کند  و  نماز  خود  را  بخواند،  و  خدا  را  به‌کمک  بطلبد  و  به  فریاد  داردکه  او  را  صادقانه  به  هرکاری  وارد  کند،  و  صادقانه  از  آن  بیرون  آورد.  و  بدو  دستور  می‌دهدکه  آمدن  حق  و  میدان  كر‌دن  باطل  را  اعلان  دارد،  و  به  دنبال  آن  بگویدکه  این  قرآ‌نی‌که  خواسته‌اند  او  را  به  ترک  برخی  از  مو‌ارد  آن  رادارند،  در  آن  شفاء  و  بهبودی  و  هدایت و رهنمون  مومنان  است‌.  و  بگویدکه  انسان  دارای  دانش  و  آگاهی  اندک  است‌:

« وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلا قَلِيلا » .
جز  دانش  اندکی  به  شما  داده  نشده  است‌. (‌اسر‌اء/85)

روند  سوره  به  سخن  ادامه  می‌دهد  و  از  قرآن  و  اعجاز  آن  صحبت  می‌کند.  مشرکان  نیز  معجزات  و  خوارق  عادات  مادی  را  می‌خواهند.  درخواست  می‌کنند  فرشتگان  پائین  بیایند.  به  پیغمبر  (ص)‌پیشنهاد  می‌کنند  که  خانه‌ای  از  طلا  و  نقره  و  زینت‌الات  داشته  باشد،  و  یا  باغی  از  درختان  خرما  و  انگور  داشته  باشد،  و  در  لابلای  آن  بام  خرما  و  انگور  رودبارها  را  روان‌کند!  و  یا  این‌که  چشمه‌ای  برای  ایشان  از  زمین  بر‌جوشاند،  و  یا  این‌که  از  اسمان  بالا  برود  و  یک‌کتاب  مادی  را  با  خود  برای  ایشان  بیاورد  تا  آنان  آن  را  بخوانند  ...  و  چیزهای  دیگری  از  این  دست  را  ییشنهاد  می‌کنند،  چیزهائی‌که  به  زحمت  انداختن  و  تکبر  ورزیدن  بدیشان  دیکته  می‌کرد،  نه  این‌که  منظورشان  درخواست  هدایت  و  رهنمود،  و  قانع  شدن  و  روشن‌گردیدن  باشد.  خدا  پاسخ  همه  اینها  را  می‌دهد  و  می‌فرماید  که  اینها  بیرون  از  دائره  وظیفه  رسول  و  سرشت  رسالت  است‌،  وكار  انها  به  خدا  واگذار  است‌.  یزدان  سبحان  همچون  مشرکانی  را  ریشخند  می‌کند  که  چنین  پیشنهادهائی  می‌دهند.  درباره  ایشان  می‌فرماید:  اگرگنجینه‌های  رحمت  خدا  -  با  وجود  همه  فراخی  و  پایان‌ناپذیری  ان  -  متعلق  بدیشان  بود،  دست  نگاه  می‌داشتند  و  بذل  و  بخشش  نمی‌کردند  از  ترس  این‌که  فقیر  و  تنگدست  شوند!  برای  انان  بس  بود  که  بدانند  جهان  و  هرچه  در  ان  است  سرگرم  تسبیح  و  تقدیس  یزدان  است‌،  و  قبلا  معجزات  و  خوارق  عاداتی  که  بر  دست  موسی  صورت‌گرفته  است‌،  منتهی  به  ایمان  اوردن  کسانی  نشده  است‌که  زحمت  خود  می‌دارند  و  رنج  دیگران  را  می‌خواهند،  ان  اشخاصی  که  می‌خواستند  موسی  را  ا‌ز  سرزمین  مصر  بردارند  و  ا‌و  را  یکباره  ریشه‌کن‌کنند.  امّا  خدا  انان  را  به  عذاب  و  عقاب  رسانید  و  ا‌یشا‌ن  ر  كيفر  و  گوشمالی  دا‌د.

ایی  سوره  با  سخن  گفتن  از قرآن  و  صحبت  كردن  از  حق  ا‌صیل  موجود  در  ان  به  پا‌یان  میآ‌ید،  قرآني  كه  بخش‌بخش  و  بندبند  نازل  گردیده  است  تا  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  ان  را  بر  مردمان  در  زمان  طولانی  برابر  منا‌سبات  و  مقتضیات  بخواند،  و  مردمان  متاثر  از  ان  شوند  و  استفاده  برند  و  آن  را  بفهمند  و  بدان  پاسخ  گویند،  پاسخگويی  زنده  و  واقعی  و  عملی‌.  كسانی  كه  قرآ‌ن  را دریافت ميدارند  و  می‌پذیرند كسانیند  كه  پیش  از  قران  دانش  و  بینش  بدیشان  عطاء  گردیده  ا‌ست‌.  همچون  كسانی  با  خشوع  و  خضوع  قران  را  می‌پذیرند  و  تا  انجا  از  ان  متاثر  ميگردند  كه  به  گریه  و  سجده  می‌افتند.  خداوند  این  سوره  را  با  حمد  و  ثنای  خدائی  پایان  می‌دهد  كه  فر‌زندی  را  برای  خود  برنگزیده  است‌، و  انبازی  در  ملك  و  مملكت  خود  نداشته  است‌،  و  به  سبب  خواری  و  ناتوانی  سرپرستی  برای  خویش  انتخاب  ننموده  است  ...  همانگونه  كه  این  سوره  را با  تسبیح  و  تقدیس  خود  آغاز كرده بود .

*
داستان  اسرا‌ء  یا  سفر  زمیني‌،  و  همراه  با آن  داستان  معراج  یا  سفر آسمانی، هردوتا  در یك شب صورت پذيرفته  است‌.  اسر‌اء  از  مسجدالحر‌ام  در  مكه  با  مسجدالاقصي  ،  در  بیت‌المقدس  بوده  است‌.  معراج  از  بیت‏المقدس  تا  آسمانهای  بالا  و  سدرة‌المنتهی‌،  آن  جهان  غیبي  و  مجهو‌ل  برای  ما،  صورت  گرفته  است  ...  درباره  داستان  معراج  روایتهای  گوناگونی  نقل  شده  ا‌ست‌،  و  پیرامون  آن  مجادله‌های  زیادی  درگرفته  است  و  تا  به  امروز  نیز  ادامه  پیدا  كرده  است‌.

درباره  مکاني  که  معراج  از  آنجا  آغاز  گردیده  است‌،  اختلاف  است‌.گفته‌اند  از  خود  مسجدالحرام  آغاز  شده  است  -‌ظاهر  هم  همین  است  -  از  پیغمبر(ص)روایت گرديده  است كه  فرموده است‌:

(‌بینما  أنا  في  المسجد  في  الحجر  عند  البيت  بين  النائم  والیقظان‌ إذا تاني  جبرئیل  عليه السلام‌ بالبراق‌)‌.

بدان  هنگام  که  من  در  مسجدالحرام  در  حجر  نزدیک  بیت  بودم  و  حالی  و  وضعی  داشتم  میان  خفته  و  بیدار،  ناگهان  جبرئیل‌ عليه السلام  براق  را  برای  من  آورد.

وگفته  شده  است‌که  معراج  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  از  منزل  امّ  هانی  دختر  ابوطالب  آغازگردیده  است‌.  مراد  از  مسجدالحرام  هم  حرم  است‌.  چرا  که  حرم  مسجدالحرام  را  نیز  دربر  دارد  و  محيط  بر  آن  است‌.  از  ابن‌عباس  روایت  شده  است‌که‌گفته  است‌:  حرم  سراسر  آن‌،  مسجد  است‌.

روایت  شده  است‌که  پیغمبر صلي الله عليه و آله و سلم  در  منزل  ام  هانی  پس  از  نماز  عشاء  خفته  بود  از  همان‌جا  او  را  به  معراج  بردند  و  در  همان  شب  برگشت.  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  داستان  را  برای  امّ  هانی  روایت‌کرد  و  فرمود:

(‌مثل  لي  النبیون  فصلّيت  بهم‌)‌.

پیغمبران  برایم  مجسم  شدند  و  برای  ایشان  (‌امام  شدم  و)  نماز  خواندم‌.

سپس  بلند  شد  تا  به  مسجد  برود.  ام  هانی  جامه  او  را  گرفت‌.  پیغمبر صلي الله عليه و آله و سلم  فرمود:

(‌مالک‌‌)‌.  تو  را  چه  خبر  است‌؟‌.

گفت‌:  اگر  به  قوم  خود  خبر  دهی  می‌ترسم  تو  را  تکذیب  کنند  و  دروغگو  بنامند.

فرمود:

(‌و  ان كذ‌بوني‌)‌.  اگر  هم  مرا  تکذیب  کنند  (‌واقعه  را  باید  گفت‌)‌.

پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  بیرون  رفت‌.  ابوجهل  درکنار  او  نشست‌.  پیغمبر  خدا ( ص)  واقعه  معراج  را  بدو  خبر  داد.  ابوجهل  گفت‌:  ای‌گروه  بنی‌کعب  پسر  لوی  بشتابید  و  بیائید.  واقعه معراج  را  برایشان  نقل‌کرد.  بعضیها  شروع  به‌کف  زدن‌کردند!  برخیها  دست  بر  سر  نهادند!  تا  بدین  وسیله  شگفت  خود  را  اظهارکنند  و  انکار  خود  را  نشان  دهند.  از  میان  کسانی‌که  ایمان  آورده  بودند  بعضیها  مرتد  شدند  و  از  دین برگشتند.  مردانی  با  عجله  خود  را  به  ابو