تها  و  ناخوشیها  و  زیا‌نها  و  ضررها  باید  صبر  نمود  و  شکیبائی  در پـیش‌ گرفت‌،  و  صبر  و  شکیبائی  در  برابر  هر دو گونۀ  آنـها  سـخت  و  دشوار  است‌.

خشوع‌ که  مصدر  خاشعین  و  خاشعات  است‌،  صفتی  است  که  هم  مربوط  به  دل  و  هم ‌منوط  به  اندا‌مها  است‌.  خشوع  و  فروتنی  دالّ  بر  متأثّر  شدن  دل  از  جلالت  و  عظمت  خدا،  و  احساس  ترس  و  هراس  از  هیبت  و  شوکت  ذات  کبریاء  است‌.

تصدّق‌ که  مصدر  متصدّقین  و  متصدّقات  است  و  معنی  بخشایش  و  دهش  دارد،  دالّ  بر  پاک  شدن  از  بخل  درون‌،  و  احساس  ترحّم  به  مردمان‌،  و  ضمانت  اجتماعی  در  میان ‌گروه  مسلمانان‌،  و  وفای  به  حقّ  و  حقوق  ا‌موال‌،  و  سپاسگزاری  از  دهندۀ  نعمتها  است‌.

صوم‌ که  مصدر  صائمین  و  صائمات  است‌،  نصّ  قرآنـی  آن  را  صفتی  از  صفات  قرار  می‌دهد  تا  اشاره‌ای  باشد  به  این ‌که  روزه  در  رشتۀ  نصّ  قرار  دارد  و  از  جملۀ  خصال  حمیده  و  ستودۀ  اشخاص  مسـلمان  است‌.  صوم  یعنی  روزه‌،  برتری‌ گرفتن  و  نیازها  و  خواسـتهای  ضـروری  است‌.  روزه  صبر  و  شکیبائی  در  برابر  حوائج  اوّليّۀ  زندگی  است‌.  روزه  اسـتوار  داشتن  اراده  است‌.  روزه  نشانۀ  داشتن  اراده  است‌.  روزه  تأکید  می‌کند که  انسان  بر  حیوان  غلبه  می‌کند  و  چیره  می‌شود.

حفظ  فرج‌ که  مصدر  حافظین  و  حافظات  فروج  است‌،  به  معنی  پاکدامنی  ا‌ست‌.  در  حفظ  عورت‌،  پاکی  است‌.  حفظ  عـورت  خـویشتنداری  و  اسـتقامت  است  در  برابر  نیرومندترین  خواستها  و گرایشها،  و  د‌ر  برابر  ژرف‌ترین  امیال  و  آرزوهائی‌ که  در  ترکیب‌بند  پیکرۀ  انسان  است‌.  حفظ  عورت  غلبه ‌کردن  بر  جهش  و  پرشی  است‌ که  جز  پرهیزگارانی‌ که  یاری  و  مدد  خدا  ایشان  را  دریـافته  باشد،  بر  آن  غلبه  نمی‌کنند  و  چـیره  نـمی‌شوند.  حفظ  عورت  نظم  و  نظام ‌دادن  بـه  روابط  و  پیوندها  است‌.  حفظ  عورت  هدف  قرار  دادن  چیزی  است ‌که  والاتـر  و  برتر  از  جهش‌ گوشت  و  جوشش  خون  در کار  نـزديكی  مرد  و  زن  است‌.  حفظ  عورت  ایـن  نـزدیک  را  پـیرو  شریعت  خدا  می‌سازد،  و  تنها  برای  حکمت  والائی‌ که  در  آفرینش  دو  جنس  است  صورت  می‌پذیرد،  و  آن  آباد  کردن  زمین  و  ترقّی  بخشیدن  زندگی  است‌.

ذکر که  مصدر  ذاکرین  و  ذاکرا‌ت  است‌،  و  زیاد  ذکر  خد‌ا  کردن‌،  حلقۀ  اتّصال  موجود  در  میان  همۀ  فعّالیّتها  و  تلاشهای  انسان  و  میان  عقیدۀ  او  به  یزدان  جهان  است‌.  زیاد  ذکر  خدا کردن  یاد  دل  انسان  از  ایزد  سبحان  در  هر  لحظه  و  آن  است‌.  بدین  خاطر  است‌ که  د‌ل  در  هیچ  اندیشه  و  جنبشی  دست  از  دستاویز  محکم  برنمی‌دارد.  زیاد  ذکر  خدا کردن  باعث  می‌گردد که  دل  با  نور  یاد  خدا  بدرخشد  و  شاد  و  شنگو‌ل  شود  و  از  حیات  و  سرزندگی  لبریز گردد.

اینان  که  همچون  صفاتی  در  ایشان ‌گرد  می‌آید،  صفاتی  که  در  سـاختن  شخصیّت  انسـان  دست  به  دست  هـم  می‌دهند  و  هـیاری  و  همکاری  می‌کنند،  اینان  هستند که‌:  

(أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً) .

خداوند  بـرای  هـمۀ  آنان  آمـرزش  و  پـاداش  بزرگی  را  فراهم  ساخته  است‌.  

بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  نصّ  به  طور  عام  از  صفت  مرد  مسلمان  و  زن  مسلمان  و  ارکان  و  اصول  شخصيّت  ايشان  سخن  می‌گو‌ید،  بعد  از  آن ‌که  به  طور  خـاصّ  از  زنان  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌در  سرآغاز این  مرحلۀ  سوره  سخن  گفته  است‌.  در  ا‌ین  آ‌یه  د‌ر کنار  مرد،  زن  ذکر  می‌شود.  انگار  این  عمل  بسی  از  تلاش  اسلام  در  بالا  بردن  ارزش  زن‌،  و  ترقّی  دادن  نگرش  بدو  در  جامعه‌،  و  اعطاء  منزلت  و  مکانت  حقیقی  زن  در کنار  مرد  در  چیزی  است  که  مرد  و  زن  هر  دو  در  آن  یکسان  و  برابرند،  از  قبیل‌:  ارتباط  با  خدا،  و  تکالیف  و  وظائف  این  عقيده  در  پاکی  و  پرستش  و  رفتار  درست  و  روش  پسندیده  در  زندگی‌.  

*
--------------------------------------------------------------
[1] مسلم آن را از گفتۀ زکريّا پسر اسحاق روایت‌ کرده است‌.  
[2] مسلم آن را اخراج‌ و روايت كرده است.  
[3] مسلم و ترمذی آن را  روايت كرده اند.
[4] «‌قَرْن‌»‌: قرار بگیرید. بمانید. ا‌صل آن (‌اً‌قـرَرْن‌َ) است و برای تخفیف راء اول را حذف و فتحۀ آن را به  قاف منتقل کرده‌اند. مراد نهی از خـروج زیـاد بی‌هدف است‌. (‌مترجم‌)
[5] ‌به نقل از کتاب‌: «‌ألسّلام العالمی والاسلام‌» فصل‌: «‌صلح و صفای خانه‌» صفحات 54 و 55جزء پانزدهم
سوره  اسراء  و  سوره  کهف  تا  آیه  ٧٨
سوره‌ي اسراء، آيه‌ي 21-1

سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّه هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (١) وَآتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ أَلا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلا (٢) ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا (٣) وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إسْرائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا (٤) فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا خِلالَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَفْعُولا (٥) ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا (٦) إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لأنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا (٧) عَسَى رَبُّكُمْ أَنْ يَرْحَمَكُمْ وَإِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ حَصِيرًا (٨) إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا (٩) وَأَنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا (١٠) وَيَدْعُ الإنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَيْرِ وَكَانَ الإنْسَانُ عَجُولا (١١) وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلا مِنْ رَبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلا (١٢) وَكُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنْشُورًا (١٣) اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا (١٤) مَنِ ا