درك  و  فهم  نمی‌کنند،  آن  کسانی  که  جز  زیبابی  گوشت  لخت  را  نمی‏بینند،  و  جز  صدای  گوشت  پدیدار  را  نمی‌شنوند!  نصّ  قرآنی  به  خودآرائی  و  خودنمائی  جاهلیّت  اشـاره  می كند ، و پيام می دهد و اشاره می نمايد كه اين خودآرائی  و  خودنمائی  از  جملۀ  بازمانده‌های  جاهلیّت  است‌،  جاهليّتی  كه  هر كس  عصر  آن  را  پشت  سر  گذاشته  جهان‌بینیها  و  آرمانها  و  بینشهای  جاهلیّت  فراتـر  رفته  باشد،  خویشتن  را  بالاتر  از  آن  می‌دا‌ند  و  والاتر  از  آن می گيرد.

جاهلیّت  تنها  یک  دورۀ  معيّن  از  زمان  نـیست‌.  بلكه  جاهليّت  يک  حالت  اجتماعی  معيّنی  ا‌ست  كه  جهان‌بینیها  و  ا‌ندیشه‌های  معیّنی  دربارۀ  زندگی  دا‌رد.  ممكن  ا‌ست  این  حالت  و  ا‌ین  جهان‌بينی  در  هر  زمانی  و  در  هر  مكانی  یافته  شود  و  پدید  آید  و  دا‌لّ  بر  وجود  جاهلیّت  گرد‌د،  هر كجا و هر آن كه اين حالت و اين جهان بينی باشد.

با  توجّه  بدین  مقیاس  و  بدین  معیار  مـی‌فهمیم  و  درک  می کنیم ‌که  ما  اکنون  در  دورۀ  جاهلیّت  کوری  هستـم‌،  جاهلیّت  کوری ‌که  احساس  زمخت  و  جهان‌بینی  حیوانی  دارد،  و  در  شناخت  بشریّت  به  پائین‌ترین  پلّه  فرو افتاده  است‌.  همچنین  خواهیم  دانست‌ کـه  هـیچ‌ گونه  پـاکـی  و  پاکیزگی  و  خیر  و  برکتی  در  جامعه ای  نيست كه اين گونه زندگی می كند، و از وسائلی بهره نمی جويد كه انسان را  به   پاکی  و  پاکیزگی  می‌رسانند،  وسائلی ‌که  خداوند  آنها  را  ابزار  راه  بشریّت  به  سوی  تمییز  شدن  از  ناپاکـی‌،  و  نجات  از  جاهلیّت  پیشین‌ کرده  است‌،  و  استفادۀ  از  آنها  را  پیش  از  هر کس  دیگری  بر  عهدۀ  اهل  بیت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  انداخته  است‌،  با  وجود  این ‌کـه  اهل  بيت  او  پـاک  و  درخشان  و  تمییز  بوده‌اند  و  هیچ ‌گونه  آلودگی  و  ناپاکی  نداشته‌اند.

قرآن  مجید  زنان  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌را  بدا‌ن  وسائل  رهنمود  می‌سازد،  و  آن‌ گاه  دلهایشان  را  با  خدا  پيوند  می‌دهد،  و  چشمانشان  را  بدان  افق  درخشان  و  رخشانی  مـی‌دوزد  که  از  آنجا  نور  می‌طلبند،  و  از  آنجا  برای  بالا  رفتن  از  پلّه‌های  آن  افق  درخشان  و  رخشان  مدد  می‌جویند:

(وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ).

و نماز  را  برپا  داریـد  و  زکات  را  بـپردازیـد  و  از  خدا  و  پیغمبرش  اطاعت  نمائید.  

عبادت  و  پرستش  خدا  بر کنار  از  رفـتار  اجـتماعی  یـا  اخلاقی  در  زندگی  نیست‌.  بلکه  عبادت  و  پرستش  او  راه  اوج‌ گرفتن  و  بالا  رفتن  بـدان  سـطح  است‌،  و  تـوشه  و  زادی  است‌ کــه  راهــرو  راه  را  بـا  آن  طـیّ  مـی‌کند  و  می‌پیماید.  باید که  پیوند  با  خدا  باشد،  پیوندی ‌که  از  آن  مدد  و  یاری  و  توشه  و  زاد  می‌رسد.  باید که  پـیوند  با  خدا  باشد،  پیوندی ‌که  دل  را  پاکیزه  مـی‌دارد  و  آن  را  طـهارت  و  پاکی  می‌بخشد.  باید که  پیوند  با  خدا  باشد،  پیوندی‌ که  شخص  با  آن  بر  عرف  و  عادت  مردمان  و  بر  آداب  و  رسوم  جامعه  و  بر  فشار  محیط  اوج  می‌گیرد  و  برتر  می‌رود،  و  احساس  می‌کند  و  پی  می‌برد که  او  راهیاب‌تر  و  والاتر  از  مردمان  و  جامعه  و  محیط  است‌،  و  سزا‌وار  ا‌ست  او  دیگرا‌ن  را  به  سوی  نوری  رهنمود  سازد  که  آن  را  می‌بیند،  نه  این‌ که  دیگران  او  را  به  سوی  تاریکیها  و  جاهلیّتی  برانند  و  رهنمود گردانند که  زندگی  در  آن‌ گم  می‌گردد  و  غرق  می‌شود،  هر  زمان  که  زندگی  از  راه  خدا کج‌ گردد  و  منحرف  شود.

اسلام  یگانی  است  که  شعائر  و  مراسم  و  آ‌داب  و  اخلاق  و  قوانين  و  مقرّرات  و  ضوابط  را گرد  می‌آورد  .  .  .  همۀ  آنها  را  در  چهارچوب  و  قلمرو  عقیده  جمع‌آوری  می کند  و  همایش  می‌بخشد،  و  هر یک  از  آنها  نقشی  دارد  و  آن  را  در  تحقّق  بخشيدن  و  پیاده‌ کردن  ایـن  عقیده  اداء  و  بازی  می‌کند،  و  همۀ  آنها  در  رویکرد  یگانه‌ای  همگام  و  هماهنگ  می‌شوند  و  همسو  به  یک  جهت  می‌روند.  با  همچون‌ گردهمآئی  و  هماهنگی‌،  هستی  همگانی  این  آئین  برجا  و  برپا  می‌ماند،  و  بدون‌ گردهمآئی  و  هماهنگی،  این  هستی  استوار  و  ماندگار  نمی‌ماند.

بدین  خاطر  به  برپای  داشـتن  نـماز،  و  دادن  زکات‌،  و  اطاعت  از  خدا  و  پیغمبرش‌،  دستور  داده  شـده  است  و  فرمان  صادر گردیده  است.  این  دستور  و  فرمان‌،  واپسین  رهنمودها  و  رهنمونهای  احساسی  و  اخلاقی  و  رفتاری  است ‌که  خطاب  به  اهل  بیت  بزرگوار  صـادر  مـی‌شود.  زیرا  چیزی  از  این  رهنمودها  و  رهنمونها  بدون  عبادت  و  اطاعت  برجا  و  برپا  نمی‌ماند  .  .  .  همۀ  اینها  هم  دارای  حکمت  و  قصد  و  هدفی  است  و  بس‌:

(إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) (33)

خداونـد  قطعاً  مـی‌خواهـد  پلیدی  را  از  شـما  اهـل  بـیت  (‌پیغمبر)  دور  کند  و  شما  را  کاملاً  پاک  سازد.

در  لابلای  این  سخن  پیامهای  فراوانی  است‌.  همۀ  آنـها  والا  و  مهرانگیز  و  دلنوازند.

خداوند  ایشان  را  «‌اهل  بیت‌‌«  می‌نامد  بدون  این‌ که  بیت  را  موصوف  یا  مضاف  به  چیزی  کند.  انگار  ایـن  خـانه‌،  یگانه  «‌بیت‌»  یعنی  خانه  در  این  جـهان  و  سزاوار  ایـن  صفت  است‌.  اگر گفته  شود:  «‌بیت‌»  معرفه ‌گردیده  است  و  معیّن  و  توصیف  شده  است‌،  و  به ‌کعبه  نیز  بیت ‌الله ‌گـفته  شده  است‌،  و  بیت‌،  و  بیت‌الحرام  نامیده  شـده  است‌.  در  این  صورت‌،  تعبیر  از  خانه  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  بیت  بیانگر  تعظیم  و  تکریم  و  اختصاص  و  افتخار  است‌.

خدا  است  که  می‌فرماید:

(إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) (33)

خداونـد  قطعاً  مـی‌خواهـد  پلیدی  را  از  شـما  اهـل  بـیت  (‌پیغمبر)  دور  کند  و  شما  را  کاملاً  پاک  سازد.

در  این  عبارت  با  بیان  علّت  تکلیف  و  هدف  آن‌،  مهر  و  عطوفتی  نهفته  است‌،  مهر  و  عطوفتی‌ که  اشاره  دارد  به  این  که  یزدان  سبحان  بدیشان  می‌فهماند  خود  خدای  والامقام‌،  پاک  داشتن  و  پاکیزه  نمودن  آنان  را،  و  زدودن  ناپاکی  و  پلشتی  از  ایشان  را  برعهده  می‌گیرد!  این  هـم  عنایت  و  رعایت  آسمانی  مستقیم  و  بدون  واسطه‌ای  در  حقّ  اهل  این  بیت  است‌.  وقتی ‌که  به  تصوّر  درمی‌آوریم  گویندۀ  این  فرموده  چـه  کسی  است‌،  و  پـیش  چشـم  می‌داریم  او  پروردگار  این  جهان  است‌.  آن  کسی  است  که  به  جهان  فرمود:  بشو!  جهان  هم  شد  و  پدیدار  آمد.  او  خداوند  بز‌رگوار  است‌.  او  مـراقب  و  نگـاهدار  جهان  است‌.  او  مقتدر  و  توانا  و  والامقام  و  صاحب ‌کبریاء  است  .  .  .  وقتی‌ که  به  تصوّر  درمی‌آوریم  چه ‌کسی‌ گویندۀ  این  فرموده  است‌،  متوجّه  می‌گردیم  این  تکریم  و  تعظیم  چه  اندازه  سترگ  و 