َ النَّصِيرُ).

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! (برای آفریدگار خویش‌) رکوع (‌و کرنش برید،‌) و سجده کنید (‌و به خاک افتید،‌) و پروردگار خود را پرستش نمائید و کارهای نیک انجام دهید، تا این که رستگار شوید. و در راه خدا جهاد و تلاش کنید آن‌گونه که شایسته جهاد و بایسته تلاش در راه او است (‌تا در میدان جهاد اصغر که نبرد با دشمنان دین است‌، و در پهنه جهاد اکبر که مبارزه با نفس امّاره است‌، پیروز گردید)‌. خدا شما را (‌از میان مردم برای یاری دین خود) برگزیده است (‌و به شما شخصیت و عظمت بخشیده است‌) و در دین کارهای دشوار و سنگین را بر دوش شما نگذاشته است (‌و بلکه تکالیف و وظائفی مقرر نموده است که با فطرت سالم هماهنگ و با توان انسانی سازگار است‌. این دین همان‌) آئین پدرتان ابراهیم است‌. خدا شما را قبلا (‌در کتابهای پیشین‌) و در این (‌واپسین کتاب‌) مسلمین نامیده است (‌و افتخار تسلیم در برابر فرمانهای الهی را به شما داده است و شما را الگو و اسوه حسنه ملتهای دیگر کرده است‌) تا پیغمبر (‌با شهادت عملی خود) گواه بر شما باشد (‌و در روز قیامت رفتار و کردارش مقیاس سنجش اعمال شما مسلمانان گردد) و شما هم (‌با شهادت عملی خود) گواه بر مردمان باشید (‌و رفتار و کردارتان به عنوان امّت نمونه‌، محک سنجش اعمال سائرین‌، و الگوی بارز خداپرستان راستین گردد)‌. پس (‌برای حصول این منظور) نماز را بخوانید و زکات مال به در کنید و به خدا چنگ زنید که سرپرست و یاورشما او است‌، و چه سرور و یاور نیک و چه مددکار و کمک‌کننده خوبی است‌!.

در این دو آیه‌، روند قرآنی برنامه‌ای راگرد می‌آورد که یزدان آن را برای این امّت مسلمان ترسیم‌کرده است و مقرر داشته است‌. تکالیف و وظائی را خلاصه‌کرده است‌که خدا بر عهده این ملت واگذاشته است‌. مقام و جایگاه ملت مسلمان را مقرر می‌دارد، مقام و جایگاهی که خدا برای ایشان مقرر و مقدر فرموده است‌. ریشه‌های این ملت را درگذشته و حال و آینده ثابت و استوار می‌دارد، هر وقت که بر برنامه‌ای ماندگار شوند که خدا برای ایشان اراده فرمو‌ده است و خواسته است‌. 

این بخش می‌آغازد با فرمان دادن یزدان به مومنان‌که به رکوع و سجود بپردازند. رکوع و سجود دو رکن بارز و برجسته نمازند. از نماز به رکوع و سجود تعبیر می‌کند تا شکل بارز و برجسته‌ای به نماز ببخشد، و حرکت ظاهر و آشکاری در تعبیر بدان بدهد، و با آن صحنه واضح و آشکاری را ترسیم بکند، و سیمای دیدنی بهره آن بسازد. چون تعبیر بدین شیوه‌، تاثیر بیشتری دارد، و نیرومندتر حس و شعور را به جوش و خروش می‌اندازد.[3]

دیگرباره برمی‌گردد و فرمان همگانی به عبادت را مطرح می‌سازد. عبادت که فراگیرتر از نماز است‌. چه عبادت خدا شامل همه فرائض و واجبات می‌گردد، و افزون بر آن مشتمل هر عملی و هر حرکتی و هر اندیشه و هر خیالی می‌شودکه انسان با آن رو به یزدان می‌کند. هر تلاش و پویش وکوشش و رفتار وکرداری‌که از انسان در زندگی سر می‌زند می‌تواند به عبادت تبدیل گردد، و آن وقتی چنین می‌شودکه دل آن را برای خدا انجام دهد و آن را رو به خدا کند. حتی لذائذی‌که انسان از خوشیها و پاکیهای حلال زندگی می‏‎برد با کوچک‌ترین نگرش وکم‌ترین توجهی‌، به عبادات تبدیل می‌شوند و در برابر آنها حسنات و خوبیها برای او نوشته می‌شود. انسان کاری نمی‌کند مگر این را که در آنها خدایی را یاد می‌کند که آن لذائذ را بدو عطاء فرموده است و با آن نعمتها او را نواخته است‌، و با آنها نیت خود را جزم می‌کند بر این‌که خویشتن را برای طاعت و عبادت خدا قوی و توانا سازد. اگر چنین‌کند و چنین اندیشد، همه لذتها و خوشیها به عبادات و حسنات تبدیل می‌گردند، هرچند چیزی از سرشت لذتها و خوشیها تغییر نیافته است و دگرگون نشده است‌، و بلکه تنها هدف از آنها و رویکرد بدانها تغییر و تحول پیدا کرده است‌!

این بخش با انجام خوبیها و نیکیها به طور عام خاتمه می‏‎یابد و پایان می‌گیرد، انجام خوبیها و نیکیها در رفتار با مردمان پس از رفتار با یزدان به وسیله خواندن نماز و عبادت‌کردن ...

خدا به ملت مسلمان این چیزها را دستور می‌دهد، بدان امید که رستگارگردد. چه این چیزها اسباب و وسائل رستگاریند ... عبادت ملت مسلمان را به خدا پیوند و ارتباط می‌دهد. درنتیجه زندگی ملت مسلمان بر قاعده ثابتی و بر راستای راه رسیدن به خدا استوار و پایدار می‌گردد. انجام خوبیها و نیکیها منتهی میشود به راست و درست شدن زندگی‌گروهی و دسته جمعی بر قاعده ایمان و اصالت جهت و رویکرد.

هر زمان‌که ملت مسلمان با این توشه و اندوخته مجهز و مهیا شود، توشه و اندوخته پیوند با خدا، و راست و درست شدن زندگی‌، دل آنان برجای و استوار می‌گردد، و زندگی ایشان خوب و خوش می‌شود، و آنان مسؤولیت سخت دعوت را برعهده می‌گیرند و بدان عمل می‌کنند:

(وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ).

در راه خدا جهاد و تلاش کنید آن‌گونه که شایسته جهاد و بایسته تلاش در راه او است‌.

این سخن‌، تعبیر شامل و جامع و دقیقی است‌. وظیفه و تکلیف بزرگی را به تصویر می‌کشدکه نیازمند آن‌گونه آمادگی و این توشه و اندوخته است‌.

(وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ).[4]

جهاد در راه خدا شامل جهاد با دشمنان‌، و جهاد با نفس‌، و جهاد با شرها و بدیها و فسادها و تباهیها می‌گردد ... همه اینها یکسان جهادند و جهاد را می‏‎طلبند ... 

(وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ).

خداوند شما را نمایندگانی برای حمل این امانت بزرگ کرده است‌، و شما را برای آن از میان بندگان خود برگزیده است‌:

(هُوَ اجْتَبَاكُمْ).

خدا شما را (‌از میان مردم برای یاری دین خود) برگزیده است (‌و به شما شخصیت و عظمت بخشیده است‌)‌. 

این انتخاب وگزینش مسؤولیت را بزرگ می‌کند، و مجالی برای شانه خالی‌کردن از آن یا فرار وگریز از آن نیست‌! این بزرگداشت و احترامی از سوی خدا برای این ملت است‌. این ملت هم باید بدان با شکر و سپاس و با زیبا اداکردن مسؤولیت پاسخ‌گوید!

این وظیفه و تکلیفی است‌که با رحمت خدا احاطه شده است‌:

(وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ).

در دین کارهای دشوار و سنگین را بر دوش شما نگذاشته است (و بلکه تکالیف و وظائفی را مقرر نموده است که با فطرت سالم هماهنگ و با توان انسانی سازگار است)‌.

این آئین سراسر آن‌، چه تکالیف و وظائف آن‌، و چه عباد‌ات ومقررات آن‌، همه‌و هه‌فطرت وسرشت و تاب و توان انسان در آن مورد نظر است‌. پاسخگوئی این آئین به فطرت انسان‌، و آزادکردن این نیرو، و آن را متوجه ساختن و پیشرفت و ترقی‌کردن‌، در مد نظر است‌. نیروی انسان دیگر همچون‌گاز پنهان در لایه‌های زمین‌، نگاهداری و زندانی نمی‌گردد. و بسان حیوان درنده نادان هم آزاد و رها نمی‌شود.

برنامه اصیلی است و ریشه درگذشته‌های بشریت دارد، وگذشته را هم به حال پیوند می‌دهد:

(مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَ