 قلبه مرض). 

صدا  را  نـرم  و  نـازک  نکنید  (‌و  بـا  اداء  و  اطـواری  بـیان  ننمائید)  که  بيماردلان  چشم  طمـع  به  شما  بدوزند.

خداوند  ایشان  را  نهی  می كند  از  این‌ که  با  مردان  بیگانه  سخن  بگو‌یند  به‌ گونه‌ای‌ که  در  تـن  صـدا  و  آ‌هـنگ  و  نوای‌ کلام  ایشان  نرمی  و  نازکی  باشد.  یعنی  نباید  با  ناز  و کرشمه  سخن  بگویند.  چه  ناز  و  غنجه  هوسهای  مردان  را  برمی‌انگيزد  و  غریزه‌هایشان  را  تحریک  می‌کند،  و  بیماردلان  را  به  طمع  می‌انـدازد  و  هوسهایشان  را  به  هیجان  و  تکان  می‌افکند!

آن  زنانی  که  خدا  ایشان  را  این‌ گونه  برحذر  می‌دارد  چه  کسـانیند؟  آنـان  همسران  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  مـادران  مؤمنانند.  آن  خانمهائی  هستند که  فوراً  متبادر  به  ذهـن  مـی‌شود که  هیچ  طمعکاری  بديشان  چشـم  طمع  نمی‌دوزد،  و  هیچ  خاطر  بیماری  به  سویشان  بـال  و  پـر  نـمی‌گشاید.  در کـدام  روز  و  روزگـاری  هـمچون  برحذرداشـتی  و  دوربـاشی  در  می‌رسد؟  در  روزگار  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  د‌ر  روزگار  دستۀ  برگزیدۀ  بشریّت  و  گلهای  سرسبد  تمام  قرون  و  آثار  .  .  ،  و لیکن  خدائی  که  مردان  و  زنان  را  آفریده  است  می‌داند که  در  صدای  زن  بدا‌ن  هنگام‌ که  نـاز  و کـرشمه  و  غـنجه  مـی‌کند،  و  واژه‌ها  را  نازک  می‌گرداند،  چیزی  وجو‌د  دارد  که  آنـی  دارد  و  طمع  و  آز  را  در  دلهائی  برمی‌انگیزد،  و  فتنه  و  آشوبی  در  دلهائی  به  پا  می‌کند.  خدا  مـی‌کند  دلهای  بیماری‌ که  برانگیخته  و  تحریک  می‌گردند  و  چشم  طمع  نمی‌دوزند.  در  هر  عصر  و  زمانی  وجود  دارند،  و  در  هر  محیطی  یافته  می‌شوند،  و  در  برابر  هر  زنی  چنین  حال  و  وضعی  را  پیدا می‌کنند،  هر چند  این  زن  همسر پیغمبر  بزرگوار  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  مادر  مؤمنان  باشد.  رهائی  از ناپاکی  و  پلیدی‌،  و  نجات  از کثافت  و  آلودگی  دست  نـمی‌دهد،  مگر  وقتی ‌که  اسباب  و  وسائل  تحریک‌آمیز  از  بنیاد  منع  و  قدغن ‌گردد  و  از  سر  راه  برداشته  شود.

راستی  دربارۀ  جامعه‌ای‌ که  امروزه  در  آن  بسر  می‏بریم  باید  چه  گفت  و کرد؟‌!  ما  در  روزگار  نـاپاک  و  پسـتی  هستیم‌.  در  این  زمانه  فتنه‌ها  به  هیجان  درمی‌آید،  و  شهوتها  برانگیخته  می‌شود،  و  فتنه‌ها  برپا  می‌گردد،  و  هوسها  تنوره  مـی‌زند،  و  حـرصها  و  آزهـا  به  پـرواز  درمی‌آید  و  بال  و  پر  می‌گیرد!  چه  چیز  بر  سر  ما  می‌آید  در  این  فضائی‌ که  همه  چیز فـتنه  را  برمی‌انگیزد،  و  شهوت  را  به  جنبش  و  تکان  درمی‌افکـند،  و  غـریزه  را  بیدار  می‌سازد،  و  آتش  شعله‌ور  جنسی  را  دامن  می‌زند؟  کارمان  به‌ کجا  می‌کشد  در  این  جامعه  و  در  این  عصر  و  در  این  فضائی‌ که  زنان  در  نغمه ها  و  آواها  و  آهنگهای  سخنانشان  نـاز  می‌کنند  و کرشمه  مـی‌فروشند،  و  در  صداهایشان  خود  را  لوس  و  ملوس  می‌کنند  و  زنـانگی  خویشتن  را  در کلامشان  به  دیگران  نشـان  مـی‌دهند،  و  همۀ  فتنه‌گریهای  زنانگی‌،  و  همۀ  نداهای  جنسی‌،  و  همۀ  آتشهای  شهوتها  و  هوسها  را گرد  می‌آورند،  و آنـها  را  در  صداها  و  نغمه‌های  سخنانشان  طنین‌انداز  مـی‌کنند؟  این  چنین  زنانی  کجا  و  پاکی ‌کجا؟  اصلاً  چگونه  ممکن  است ‌که  پاکی  در  همچون  فضای  آلوده‌ای  بال  و  پر  بزند  و  به  پرواز  درآید،  در  حالی كه  زنان  با  اندامهایشان  و  حرکاتشان  و  صداهـایشان  آن  نـاپاکی  و  آلودگی  را  تشکیل  می‌دهند که  یزدان  می‌خواهد  آن  را  از  بندگان  گزیده‌اش  بزداید؟‌!

(وَقُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً) (32)
و  به  صورت  شایسته  و  برازنده  سخن  بگوئید  (‌بـدان  گونه  که  مورد  رضای  خدا  و  پیغمبر  او  است‌)‌.

خداوند  بزرگوار  پـیشتر  همسران  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  از  سخنان  با  ناز  و کرشمه  و  غنجه،  و  با  لهجۀ  نـازنازان  و  غمزه‌کنان  نهی  فرمود،  و  بدیشان  در  این  بخش  دستور  داده  است  که  سخنانشان  دربـارۀ  کـارهای  پسندیده  و  خوب  باشد  نه‌ کارهای  ناپسند  و  زشت‌.  زیرا  موضوع  سخن  نیز  می‌تواند  بسان  لهجۀ  سخن‌،  دیگر‌ان  را  به  طمع  اندازد  و  به  بددلی  بخواند.  میان  زن  و  مرد  بیگانه  نباید  لهجۀ  نازنازان  و کرشمه‌کنان‌،  و  ا‌یماء  و  اشاره‌،  و  یاوه  و  شوخی‌،  و  بازی  و  مزاح  باشد،  تا  دور  یا  نزدیک  راهی  برای  چیزی  باز  نشود که  در  فراسوی  آن  نهفته  است‌.  یزدان  سبحان ‌که  آفریدگار  انسانها  است  و  بس  آگاه  ا‌ز  آفریدگان  خود  و  از  سرشت  ایشـان  است‌،  او  است  کـه  همچون  سخنی  را  خطاب  به  مادران  پاک  مؤمنان  می‌گوید  تا  آن  را  در گفتگوی  با  اهل  زمان  خود که  بهترین  زمانها  به  طور کلّی  است  رعایت‌ کنند.

(وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ ).
و  در  خانه‌های  خود  بمانید  (‌و  جز  برای  کارهائی  که  خدا  بيرون  رفتن  بـرای  انـجام  آنـها  را  اجـازه  داده  است‌،  از  خانه‌ها  بیرون  نروید)‌.

«‌قَرْنَ‌»  از  وَقَرَ  یَقِرُ  است ‌کـه  به  مـعنی  سـنگین  شـد  و  استقرار  پذیرفت  می‌باشد.[4] این  دستور  هم  بدین  معنی  نیست ‌که  زنان  در  خانه  بنشینند  و  اصلاً  از  آنجا  بیرون  نروند.  بلکه  اشارۀ  زیبائی  است  بدین  امر كه  خانه  در  زندگانی  زنان  اصل  است‌،  و  خانه  مقرّ  و  مکان  ماندگاری  آنان  است‌،  و  سوای  آن  استثنائی  و  موقّتی  است  و  هـر  وقت  پیش  آمد  نباید  در  آنجا  لنگر  بیندازند  و  قـرار  و  آرام  بگیرند.  بلكه  مکان  موقّتی  است  و  به  اندازۀ  نیاز  در  آنجا  باید  ماند  نه  بیش  از  آن‌.

خانه  محلّ  همایش  و  جایگاه  پسندیدۀ  زن  است‌،  محلّ  و  جایگاهی  است‌ که  زن  در  آن  خود  را  آن  چنان‌ که  هست  و  خدای  بز‌رگوار  برای  او  خواسـته  است  مـی‌یابد.  نــه  پریشان  حال  و  پریشان  روزگار  می‌شود،  و  نه  منحرف  و  آلوده‌دامان  می‌گردد.  خسته  و کوفته  در  غـیر  وظـیفه‌ای  نمی‌شود که  خدا  او  را  به  طور  سرشتی  برای  انجام  آن  آماده  و  آراسته  فرموده  است‌.

«‌اسلام  برای  این‌ که  فضای  خانه  را  آماده  و  آراسته ‌کند،  و  در  خانه  برای  نورستگان  و  نوباوگان  رعایت  و  عنایت  را  مهیّا  و  میسّر گرداند،  بر  مـرد  نفقه  را  واجب  نموده  است‌،  و  تهیّۀ  هزینه  را  بر  دوش  او  انداخته  است‌،  تا  بـه  مادر  فرصت  تلاش‌،  و  وقت  لازم‌،  و  آرامش  خاطری  داده  شود که  در  سـایۀ  آن  بتواند  بر  نورستگان  و  نوباوگان‌،  یا  به  عبارت  دیگر  بر  جوجگانی‌ که  به  تازگی  موی  درآورده‌اند  و  بال  و  پری  پیدا کرده‌اند،  نظارت  کند  و  در  نگهداری  آنان  بکوشد،  و  از  ديگر  سو  در  سـایۀ  هـمچون  فرصت  و  وقت  و  آرامش  خـاطری  خانه  جایگاهی  شود که  نظم  و  نظام  و عطر  و عبیر  و  خوشی  و  آرامش  خود  را  داشته  باشد.  چه  مادری‌ که  بـا کسب  و  کار  خسته  و  درمانده  می‌گردد،  و  به  مقتضيات ‌کار  لاغر  و  شکسته  می‌شود،  و  به  غـل  و  زنـج