  عنهنّ  -  اندکی  ایستادیم‌.  زنان  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  همسران  او  هستند.  به  خدمت  شوهر  خود  می‌رسند  و  از  وی  درخواست  نفقه  و  هزینه  می کنند.  این  درخـواست  او  را  نـاراحت  مـی‌سازد،  و لیکـن  از  ابوبکر  و  عمر  -  رضی ‌الله‌ عنهما  - ‌قبول  نمی‌فرماید که  عائشه  و  حفصه  را  به  سبب  این  مراجعه  بزنند.  چه  ایـن  مسأله  یک  قضیّۀ  احساسی  و  آرزوی  بشری  است‌.  انسان  جویای  آن  است‌.  این  خواست  پاک  و  صاف  می‌گردد  و  اوج  داده  می‌شود  و  بالا  برده  می‌شود،  ولی  خاموش  و  سـرکوب  نمی‌گردد.  مسألۀ  درخوا‌ست  به  حال  خود  باقی  می‌ماند  تا  زمانی ‌که  خدا  به  زنان  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ا‌ختیار  می‌دهد  و  در  انتخاب  خود  آزا‌د  گذارد،  و  آنان  خدا  و  پیغمبرش  و  سرای  آخرت  را  برمی‌گزینند،‌ گزینشی‌ که  هـیچ‌ گونه  وادار کردن  و  سرکوب  نمودن  و  فشار  آوردنـی  در  آن  وجود  ندارد.  دل  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  اوج‌ گرفتن  و  والائی  یافتن  دلهای  زنانش  و  از  رسیدن  آن  دلها  بدان  افق  بالای  درخشان  و  رخشان  شادمان  می‌گردد.

اندکی  هم  در  برابر  آن  عاطفۀ  شیرین  بشری  می‌ا‌یسـتیم  که  در  دل  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ وجود  دارد.  او  عـائشه  را  آشکارا  دوست  می‌دارد،  و  می‌خواهد که  عائشه  بدان  سطح  والای  ارزشهائی  برسد که  یزدان  برای  پیغمبرش  و  برای  اهل  بیت  او  می‌خواهد.  ایـن  است ‌که  در  مسألۀ  اختیار  دادن  از  عائشه  می‌آغازد،  و  می‌خواهد کـه  او  را  در  اوج‌ گرفتن  و  خلوص  داشتن‌ کمک  و  یاری‌ کند.  بدین  علّت  از  عائشه  می‌خواهد  در  مسألۀ  اختیار  و  انـتخاب  شتاب  نکند  و  تا  با  پدر  و  مادر  خود  مشورت  نکرده  است  تصمیم  نگیرد.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌دانست ‌که  پدر  و  مادر  عائشه  بدو  دستور  نمی‌دهند که  از  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  جدا  شود  و  دوری‌ گزیند،  همان‌ گونه ‌که  عائشه  خودش  هم  اين  امر  را  اظهار  داشته  است‌.  این  عاطفۀ  شیرین‌ که  در  دل  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  است  عــائشه  را  به  اشتباه  نمی‌اندازد.  بلکه  در  درک  و  فهم  آن  به  عـائشه  کـمک  می‌کند  و  او  را  شادمان  می سازد،  و  در  سخن  خود  به  نگارش  آن  توجّه  می‌کند  و  اهتمام  نشان  می‌دهد.  از  لابلای  این‌ گفتار،  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  انسانی  جلوه‌گر  می‌آید  که  همسر کوچک  خود  را  دوست  می‌دارد،  و  می‌خواهد  که  این  همسر کم  سنّ  و  سالش  بدان  افق  بالا  و  والائی  اوج‌ گیرد  و  برسد که  خودش  در  آن  بسر  می‏‎برد،  و  همسرش  با  او  در  آن  افق  درخشان  و  رخشان  بماند  و  مـاندگار  شود،  و  در  درک  و  فـهم  ارزشهای  اصیلی  مشارکت  داشته  باشد که  در  حسّ  و  شعور  او  است‌،  آن  ارزشهای  اصیلی  که  پروردگار  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آنـها  را  برای  او  و  برای  اهل  بیت  او  می‌خواهـد.  عائشه  -  رضی ‌الله ‌عنها  -  انسـانی  جلوه‌گـر  مـی‌آید  که  دوست  می‌دارد  در  دل  شوهرش  مکـرّم  و  مـعزّز  باشد.  بدین  منظور  شادان  و  خندان  حرص  و  آز  شوهرش  را  نسبت  به  خود  و  عشق  و  علاقۀ  او  را  به  خویشتن  می‌نگارد،  و  رغبت  شوهرش  را  پیش  چشم  می‌دارد که  او  بدو  اختیار  داده  است  که  در گـزینش  افـق  والا  از  پـدر  و  مـادرش  کمک  بگیرد،  ولی  او  بی‌درنگ  آن  افق  درخشان  و  تابان  را  برمی‏گزیند  و  بالای  آن  ماندگار  می‌ماند. گـذشته  از  این‌،  احساسات  زنانۀ  او  را  نیز  مشاهده  می‌نمائیم‌،  بدان  هنگام ‌که  از  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  درخواست  می‌کند  بـه  همسران  دیگر  خود  اطّلاع  ندهد که  عائشه  او  را  برگزیده  است  وقتی‌ کـه  همسرانش  را  در  ایـن  مسأله  مختار  می‌فرماید  و  حقّ  انتخاب  می‌دهد!  ایـن  درخـواست  می‌رساند که  عائشه  چه  اندازه  رغبت  و  علاقه  دارد  نشان  داده  شود که  تنها  او  است‌ که  حقّ  اختیار  و  انتخاب  دارد  و گزینش  منحصر  بدو  است  و  بس،  و  پیدا  و  هویدا  گردد که  او  در  همچون  مقام  و  منزلتی  از  سائر  همسران  دیگرش  و  یا  از  برخی  از  آنان  جدا  و  بـرتر  است‌!..  در  اینجا  از  د‌یگر  سو  عظمت  نبوّت  را  در  پـاسخ  پـیغمبر  خــدا  صلّی الله عليه واله وسلّم مـی‌بینیم‌،  بدان  هنگام  که  به  عائشه  می‌فرماید:

(إن الله تعالى لم يبعثني معنفا , ولكن بعثني معلما ميسرا . لا تسألني واحدة منهن عما اخترت إلا أخبرتها). 

«‌خداوند  بزرگوار  مرا  نـفرستاده  است ‌که  سختگیر  و  مشکل ‌آفربن  باشم‌،  بلکه  مرا  فرستاده  است‌ که  آموزگار  و  آسانگیر  و  مشكل ‌گشا  باشم.  فردی  از  آنان  از  چیزی  که  تو  برگزیده‌ای  نمی‌پرسد  مگر  این ‌که  بـدو  اطّلاع  خواهم  داد»‌.

پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌دوست  نمی‌دارد  چیزی  را  بر  هیچ  یک  از  همسران  خود  پوشیده  بدارد که  حه  بسا  او  را  در کار  خیر  کمک  بکند  و  یاری  بدهد.  او  هیچ  یک  از  همسران  خود  را  به  گونه‌ا‌ی  امتحان  نمی‌کند  و  نـمی‌آزماید که  او  را  سر در گم‌ کند  و  به  مشکل  دچار  نماید،  بلکه  او  یاری  و  مدد  خود  را  به  هر کسی  از  آنان  تقدیم  می‌دارد که  او  خواهان  یاری  و  مدد  باشد،  تا  او  بر  خویشتن  غلبه‌ کند  و  والائی ‌گيرد،  و  از کـششها  و  جاذبه‌های  زمین  و  از گول  زدنها  و  نیرنگبازیهای‌ کالاها  و  لذّتها  رهائی  یابد!

لازم  است  این  سیماهای  سرشتی  و  خواستهای  طبیعی  بشری  را  پوشیده  و  پنهان  نـداریـم‌،  و  آنـها  را  نـادیده  نگیریم  و  ناچیز  نینگاریم‌،  و  از  ارزش  آنها  نکاهیم‌،  بدان  هنگام‌ که  از  زندگانی  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  صحبت  می‌داریـم‌.  چه  درک  و  فهم  ارزشهای  سیماها  و  سرشتهای  بشریّت  چنان ‌که  هست  ما  را  با  شخصیّت  ارتباط  می‌دهد،  پیوند  و  ارتباط  زنده‌ای  که  در  آن  هـمسوئی  و  هـمآوائـی‌ای  است‌ که  دل  را  برای  پیروی  عملی  و  اقتداء  واقعی  به  جوش  و  خروش  می‌اندازد.

*از  این  جرّ  مقال  و  بیان  حال  و  مآل‌،  به  سوی  نصوص  قرآن  برمی‌گردیم‌.  این  نصوص  پس  از  مشخّص‌ کردن  ارزشهای  کار  و  بار  دنیا  و  آخرت‌،  و  پیاده  کردن  عملی  این ‌کفّار  خداوند  بزرگوار  در  زندگانی  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌و  اهل  بیت  او:

(مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ ).

خداوند  دو  دل  را  در  درون  کسی  قرار  نداده  است‌.

می‌بینیم ‌که  این  نصوص  قرآنی  به  بیان  سـزا  و  جـزای  آماده  و  مهیّا  برای  همسران  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌پردازد.  در  ایـن  نصوص  ویـژگیهائی  که  هـمسران  او  دارنـد  یـا  مسؤولیّتهای  خاصّی‌ که  متوجّه  ایشان  است‌،  و  با  مقام  و  مکانت  بزرگو‌ار  آنان‌،  و  با  قربت  و  مـنزلت  ایشان  در  پیش  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  مـی‌خوانـد  و  تـناسب  دارد،  ذکـر  می