ه  و  زاد  باشد.  همسران  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  خدا  و  پیغمبرش  و  سـرای  آخرت  را  به  طور  مطلق  برگزیدند،  بعد  از  این  اختیار  قاطعانه‌ای ‌کـه  برای‌ گزینش  بدیشان  داده  شد.  آنان  همان  جـائی  قـرار  گرفتند  و  سزاوار  همان  جایگاهی  شدند که  شایان  منزلت  و مرتبتی  بود که  با  شرف  حـضور در  خدمت  رسول  نصیب  ایشان‌ گردیده  بود.  ایشان  در  آن  افق  بالا  و  والای  ارزشمندی  بسر  می‌بردند کـه  لائق  و  شایستۀ  خانۀ  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بزرگوار  بود.  در  برخی  از  روایتها  آمده  است‌ که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  این‌ گزینش  شادمان  شد.

می‌خواهیم  لحظه‌هائی  در  جلو  این  حادثه  بـایستیم  و  از  بعضی  ا‌ز  زوایای  آن  بدا‌ن  بنگریم  و  به  تدبّر  و  تفكّر بنشينيم.

این  حادثه  جهان‌بينی  روشن  اسلامی  را  دربارۀ  ارزشها  و  مـعیارها  مشـخّص  و  مـقرّر  مـی‌دارد،  و  راه  بـینش  خردمندانـه  در  بـرداشت  از  دنـیا  و  آخـرت  را  تـرسیم  می‌کند.  به  انسان  می‌گوید  چگونه  در  بارۀ  دنیا  و  در  بارۀ  آخرت  بیندیشد.  هر گونه  تزلزلی  و  هر گونه  تردّدی  میان  ارزشهای  دنیا  و  ارزشهای  آخرت  را،  و  میان  روی کردن  به  زمین  و روی  نهادن  به  آسمان  را  در دل  مسلمان  قطع  می‌کند  و  از گسترۀ  آن  می‌زداید،  و  همچون  دل  مسلمانی  را  از  هر گونه  پیوند  غريب  و  ناآشنائی  می‌پالاید  و  سره  می‌نماید  که  میان  آن  و  میان  خالصانه  پرستش  یزدان  و  بریدن  از  معبودی  جز  ایزد  جهان  فاصله  می‌اندازد.

این  از  این  سو،  و  از  دیگر  سو  این  حادثه  حقیقت  زندگی  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ و  زنـدگی ‌کسانی  را  برایمان  به  تصویر  می‌کشد که  با  او  زیسته‌اند  و  روزگـار  را  بسر  برده‌اند  و  با  او  ارتبا‌ط  و  پیوند  داشته‌انـد.  زیـباترین  چیزی ‌که  در  این  حقیقت  جایگزین  است  ایـن  است ‌کـه  این  زنـدگی‌،  زندگی  انسـانی  و  زندگی  مردمانی  از  آدميزادگان  است‌.  آنان  که  ا‌ز  بشریّت  خود  و  از  احساسات  و  ادراکات  خویش  و  از  نشانه‌های  ا‌نسـانیّت  خویشتن  نزدوده‌اند  و  بیرون  نیامده‌اند،  ولی  با  وجود  این  عظمت  منحصری ‌که  به  سوی  آن  اوج‌ گرفته‌اند  و  بدا‌ن  رسیده  است‌،  و  با  وجود  همۀ  این  خلوصی‌ که  در  برا‌بـر  خدا  داشـته‌اند،  و  از  غـیر  او  پالوده‌اند  و  تنها  او  را  پرستیده‌اند،  احساسات  و  عواطف  بشری  در  درون  این  نفسها  نمرده  است  و  نابود  نگـردیده  است‌.  بلکه  ایـن  نفسها  اوج ‌گرفته‌اند  و  بالا  رفته‌اند  و  والا  شده‌اند،  و  از  اوباش  پالوده  و  سره‌ گردیده‌اند،  و  سرشت  شیرین  بشری  برای  آنان  برجای  مانده  است‌،  و  این  نـفسها  را  از  اوج  گرفتن  و  به  بالاترین  درجات ‌کمال  ممکن  برای  انسـان  رسیدن  بازنداشته  است‌.

در  مواقع  بسیاری  ما  راه  خطا  می‌پوئیم  و  دچار  ا‌شـتباه  می‌شویم‌،  بدان  هنگام ‌که  برای  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  بـرای  اصحاب  او  -  رضی  الله  عنهم  -‌ یک  تصویر  نادرست  و  غیرحقيقی‌،  و  یا  یک  تصوير ناکامل  و  ناتمام  می‌کشیم‌،  و  در  آن  تصویر  ایشان  را  از  همۀ  احساسات  و  عواطـف  بشری  زدوده  و  کنار  می‌کنیم‌،  به ‌گمان  این‌ که  ما  با  این  کار  ایشان  را  پاکیزه  از  هر  چیزی  می‌داریم‌ که  ما  آ‌ن  را  نقص  و  ضعف  بشمار  می‌آوریم‌!

این  خطا  و  اشتباه  یک  تصویر  غیرواقـعی  را  از  ا‌یشـان  می‏‎كشد،  تـصویری ‌که  با  هاله‌های  مبهم  و  غیرواضـحی  احاطه  شده  است‌،  و  ما  از  لابلاهای  آ‌نها  سیماهای  اصیل  انسانی  آنان  را  نمی‏‎بینیم.  بدین  سبب  پیوند  بشری  مـوجود  در  مـیان  مـا  و  ایشـان‌ گسـیخته  مـی‌گردد،  و  پیک‌هایشان  در  حسّ  و  شعو‌رمان  میان  آن  هاله‌ها  باقی  می‌مانند،  پیکرهائی  که  به  خیالها  و  شبحها  نزدیک‌ترند  تا  به  انسانها،  خیالها  و  شبحهائی‌ که  ملموس  نیستند  و  با  دستها گرفته  می‌شوند!  بدان  شکل  ایشان  را  به  ذهـن  مـی‌سپاریم  و  به  دل  راه  می‌دهیم ‌که  انگار  آنان  آفریده‌هائی  جدای  از  ما  انسانها  هستند  .  .  .گـمان  می‌کنیم‌ که  ا‌یشان  مثلاً  فرشتگانند  یا  آفريدگانی  بسان  فرشتگانند  و  از  احساسات  و  عواطف  انسانها  به  هر  حال  زدوده  و  پالوده  هستند‌!  این  تصویر  خیالی  با  وجود  شفّافی  و  روشنی‌،  آنان  را  از  محيط  ما  دور  می‌دارد،  و  ما  مأیوس  می گردیم  از  این ‌که  همسان  ایشان  شویم  یا  از  آنان  عملاً در  زندگی  واقعی  پیروی ‌کنیم  .  .  .  بدین  سبب  زندگانی  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ و اصحاب  عليهم السّلام  مهمّ‌ترین  عنصر  محرّک  خود  را  از  دست  می‌دهد که  عبارت  است  از  به  جوش  و  خروش  و  جهش  و کنش  ا‌نداختن  ا‌حساسات  و  عواطف  ما  در  پیروی  و  تقلید  از  ایشان  است‌.  بر  جـای  آن  عنصر  محرّک‌،  ترس  و  خودباختگی  می‌نشیند،  ترس  و  خودباختگی  نتیجه‌ای  نمی‌د‌هند  مگر  احساس  مبهم  پیچیدۀ  جادوگرانه‌ای ‌که  تأثیر  عملی  در  زندگی  واقعی  ما  ندارد  .  .  .گذشته  از  ایـن  ما  همگامی  و  همراهی  و  هماهنگی  و  همآوائی  زنده‌ای  را  از  دست  می‌دهیم ‌که  میان  ما  و  آن  شخصيّتهای  بزرگ  موجود  است‌.  این  همگامی  و  همراهی  و  هماهنگی  و  همآوائی  وقتی  به  وقوع  می‌پیوندد که  ما  احساس ‌کنیم  آن  انسانهای  حقیقی  بوده‌اند،  و  با  عوا‌طف  و  ا‌حساسات  و  ا‌نفعالات  حقیقی  از  نوع  همان  عواطف  و  احساسات  و  انفعالات  حقیقی  ما  زیسته‌اند.  با  این  فرق ‌که  آنان  عواطف  و  احسـاسات  و  انفعالات  خود  را  اوج  داده‌اند  و  بالا  برده‌اند  و  آنها  را  از  آلودگیهائی  زدوده‌اند  و  پاکیزه  داشته‌اند  که  به  ذهـن  و  شعور  ما  می‌گذرد.

حکمت  خدا  در گزینش  پیغمبران  از  میان  آدمیزاد‌گان‌،  نه  ا‌ز  میان  فرشتگان‌،  و  نه  از  میان  موجود‌ات  ديگری  جز  انسان‌،  پیدا  و  هویدا  است‌.  این  بدا‌ن  خاطر  است‌ که  ارتباط  حـقیقی  مـیان  زنـدگی  پیغمبران  و  زندگی  پیروانشان  ماندگار  بماند،  و  پیروان  ایشان  احساس ‌کنند  که  دلهای  پیغمبران  را  عـواطف  و  احساساتی  آبادان  می‌کرده  است ‌که  از  نوع  همان  عواطف  و  احسـاسات  آنان  بوده  است‌،  هر چند که  صاف ‌گردیده  است  و  لطافت  پیدا کرده  است  و  اوج ‌گرفته  است  و  والا  رفـته  است‌.  در نتیجه  پیغمبرا‌ن  را  دوست  می‌دارند،  بدان ‌گونه‌ که  انسانهائی  انسانهای  دیگری  را  دوست  می‌دارنـد،  و  از  ایشان  تقلید  می‌کنند  بدان‌ گونه‌ که  انسانهای‌ کوچک  از  انسانهای  بزرگ  تقلید  می‌کنند.

در  حادثه  اختیار  دادن‌،  جلو  علاقۀ  سرشتی  سرشته  در  نفسهای  زنان  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نسـبت  به  بهره‏مندی  از  کالاها  و  لذائذ،  اندکی  می‌ایستیم‌،  همان ‌گونه‌ که  جلو  تصویر  زندگی  خانوادگی  پیغمبر  صلّی الله عليه واله وسلّم  ‌و  همسرانش  -  رضی ‌الل