 و امتحان‌،  و  فرجام  عـهدشکنی  و  وفای  به  پیمان،  و  در  همۀ  اینها کار  را  حواله ‌کردن  به  اراده  و  مشیّت  یزدان‌،  پیرو  می‌زند:

(لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُوراً رَّحِيماً) (24) 

هـدف  ایــن  است  کــه  خداونـد  صادقان  را  بـه  خـاطر  صدقشان  پاداش  بـدهد،  و  مـنافقان  را  هر گاه  بخواهـد  عذاب  کند،  و  یا  (‌اگر  توبه  کنند)  ببخشد  و  توبۀ  ایشان  را  بپذیرد.  چرا  که  خداوند  آمرزگار  و  مهربان  است‌.

بسان  چنین  پیروی  در  لابلای ‌حادثه‌ها  و صحنه‌ها  قرار  می‌گیرد،  تا  کار  را  یکسره  به  یزدان  جهان  برگرداند‌،  و  پرده  از  حکمت  حوادث  و  وقائع  بردارد.  هیچ  رخدادی  نیست ‌که  بیهوده  یا  تصادفی  به  وقوع  پیوندند.  بلکه  هر  رخدادی  برابر  حکمت  مقدّر  و  فلسفۀ  مقرّر،  و  مطابق  با  تدبیر  مـنظور  و  تـقدیر  مـقصود،  روی  می‌دهد  و  سر  برمی‌زند،  و  به  چیزی  می‌انجامد  و  منتهی  می‌شود که  خدا  از  عواقب  و  فرجامها  میل  داشته  است  و  خواسـته  است‌،  عواقب  و  فرجامهائی‌ که  در  آنها  رحمت  خدا  نسبت  به  بندگانش  جلوه‌گر  می‌آید.  مرحمت  و  مـغفرت  خدا  نزدیک‌ترین  چیز  به  بندگان  و  بزرگ‌ترین  چیز  برای  ایشان  است‌:

(إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُوراً رَّحِيماً) .

چرا  که  خداوند  آمرزگار  و  مهربان  است‌.

سخن  از  رخداد  سترگ  را  با  عاقبتی  خاتمه  می‌دهد که  گمان  مؤمنان  را  در  حقّ  پروردگارشان  راست  می‌گرداند،  و گمراهی  منافقان  و  شایعه ‌پراکنان  را،  و  خطا  و  اشـتباه  انـدیشه‌های  ایشـان  را  روسـن  و  برملا  و  جلوه‌گر  می‌سازد،  و  ارزشهای  ایـمانی  را  در  نـهایت  واقعی  و  عملی‌،  اثبات  می‌نماید:

(وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْراً وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيّاً عَزِيزاً) (25) 

خداوند  کافران  را  با  دلی  لبریز  از  خشم  و  غم  بازگرداند،  در  حالی  که  به  هیچ  یک  از  نـتائجی  که  در  نـظر  داشـتند  نرسیده  بودند.  خداوند  (‌در  ایـن  مـیدان‌)  مـؤمنان  را  (‌بـا  طوفان  باد  و  ارسال  فرشتگان‌)  از  جنگ  بی‌نیاز  ساخت‌،  و  خداوند  نیرومند  و  چیره  است‌.

پیکار  درگرفت‌،  و  راه  خود  را  درپیش‌ گرفت‌،  و  به  پایان  خود  رسـید.  زمـام  پـیکار  در  تـمام  مـراحل  در  دست  پروردگار  بود.  هر گونه ‌که  می‌خواست  آن  را  می‌چرخاند.  نصّ  قرآنی  اين  حقیقت  را  با  اسلوب  تعبير  خود  نگاشته  است  و  اثبات  فرموده  است‌.  تمام  حوادث  و  عـواقب  را  مستقیماً  به  خدا  نسبت  داده  است‌،  تا  این  حقیقت  را  بیان  گرداند،  و  آن  را  در  دلها  مـاندگار  و  استوار  بدارد،  و  جهان‌بینی  درست  اسلامی  را  روشـن  و  آشکـار  نشـان  دهد.  

*
سنگ  آسیاب  حادثه‌،  تـنها  بالای  مشرکان  قریش  و  غطفان  نچرخید  و  نگردید.  بلکه  بـالای  بـنی‌قریظه‌ که  یهودی  و  همپیمان  مشرکان  بودند  دور  زد  و  ایشان  را  نیز  خرد  کرد:

(وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقاً (26) وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضاً لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً) (27) 

خداوند  کسانی  از  اهل  کتاب  (‌بنی‌قریظه‌)  را  که  احزاب  را  پشتیبانی  کرده  بودند  از  دژهایشان  پائین  کشـید،  و  بـه  دلهایشان  ترس  و  هراس  انداخت  (‌و  کارشان  بـه  جائی  رسید  که‌)  گروهی  را  کشتید  و  گروهی  را  اسیر  کردید.  و  زمینها  و  خانه‌هایشان  و  دارائی  آنان‌،  و  همچنین  زمینی  را  که  هرگز  بـدان  گـام  نـنهاده  بـودید،  بـه  چنگ  شما  انداخت‌.  بدگمان  خداوند  بر  هر  چیزی  توانا  است‌.

و  امّا  این  داستان  تا  اندازه‌ای  نیاز  به  روشنگری  داستان  یهودیان  با  مسلمانان  دارد:

بعد  از  ایـن ‌که ‌گروه‌ها  و  دسـته‌ها  به  سوی  مدینه  لشکرکشی‌ کردند،  یهودیان  مدینه  با  اسلام  بر  سر  پیمان  نماندند  و  آرام  ننشستند  مگر  مدّت  زمان  اندکی  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  هنگامی‌ که  به  مدینه  تشریف ‌فرما  شد،  هر چه  زودتر  با  یهودیان  آنجا  پیمان  صـلح  و  صفا  بست.  در  پیمان‌ نامه  واجب  و  لازم  فرمود  که  ایشـان  را  کـمک  و  یاری  بکند  و  در  حمایت  و  حفاظت  بکـوشد،  مشـروط  بدانکه  پیمان  نشکنند  و  سـتمگری  نکنند  و  فسق  و  فجور  راه  نیندازند  و  جاسوسی  نـنمایند  و  دشمنان  را  کمک  و  یـاری  نـدهند،  و  در  اذیّت  و  آزار  همدست  گروهی  نشوند.

ولی  یهود‌یان  طولی  نکشید  احسـاس  کـردند کـه  دیـن  جدید  برای  مکانت  و  منزلت  تقلیدی  ایشان  خطر  دارد.  یهودیان  چون  اهل ‌کتاب  پیشین  بودند،  بدین  خـاطر  از  مقام  بزرگی  در  میان  اهالی  مـدینه  برخوردار  بـودند.  یهودیان  همچنین  احساس ‌کردند  که  سیستم  و  نظام  تـازه‌ای‌ که  اسلام  بر‌ای  جامعه  با  رهبری  پـیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  ارمغان  آورده  است‌،  برای  ایشان  خطر  دارد.  یهودیان  پیش  از  ورود  اسلام  به  مدینه  از  اختلاف  موجود  در  میان  اوس  و  خزرج  استفاده  و  بهره‌برداری  می‌کردند.  می‌خواستند  این  اخـتلاف  در  مـیان  ایـن  دو  قبیله  بماند،  تا  سخن  والا  و  فرمان  بالا  در  مدینه  از آن  خودشان  باشد  و  یکه‌تاز  میدان  باشند.  هنگامی  که  اسلام  اوس  و  خزرج  را  تـحت  فرمانروائـی  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بزرگوار  مسلمانان  متّحد  گرداند‌،  دیگر  یـهودیان  آب  گل‌آلودی  را  نـیافتند که  از  آب  ماهی  بگیرند،  آب  گل‌آلودی‌ که  در  فاصلۀ  بین  اوس  و  خزرج  پیدا  می‌کردند  و  در  آنجا  به  شکار  ماهیها  می‌پرداختند!

قَشَوی‌ که  پشت  شتر  را  شکست  اسلام  آوردن  پیشوای  دینی  و  فرزانۀ  ایشان  عبدالله  پسر  سلام  بود.  این  مسأله  چنین  بود که  خداوند  بزرگوار  به  عبدالله  پسر  سلام  توفیق  عنایت  فرمود که  اسلام  را  حقّ  ببیند  و  اسـلام  را  بپذیرد  و  مسلمان  شود،  و  به  اهل  و  عیال  خانوادۀ  خود  نیز  دستور  داد  مسلمان ‌گردند  و  آنان  هم  مسلمان  شدند  و  اسلام  را  پذیرا گردیدند.  امّا  عبدالله  پسر  سلام  ترسید  که  اگر  اسلام  آوردن  خویش  را  اعـلان  و  اعـلام  دارد،  یهودیان  تهمتهائی  بدو  بزنند  و  سخنان  ناروائی  در  حقّ  او  سر هم‌ کنند  و  به  هم  ببافند.  از  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  درخـواست  کرد  دربارۀ  او  از  یـهودیان  پـرسشهائی  بفرماید  پیش  از  این ‌که  اسلام  آوردن  وی  را  بدیشان  خبر  دهد.  یهودیان ‌گفتند:  عبدالله  پسر  سلام  بزرگ  ما  است  و  فرزند  بزرگ  پیشین  ما  است‌.  او  پیشوای  دینی  و  عالم  ما  بشمار  است‌.  بدین  هنگام  عبدالله  پسر  سلام  به  میان  ج