نان  انسانهائی  از  آدمیزادگان  بودند،  و  نمی‌توانستند  از  احساسات  بشری  خلاصی  و  رهائی  یابند،  و  ضعف  بشری  نداشته  باشند.  از  آنان  خواسته  نمی‌شود  از  حدود  و  ثغور  نوع  بشری  بگذرند  و  فراتـر  روند‌،  و  از  چهارچوب  ایـن  نوع  خارج  شـوند،  و  خصائص  و  ویـژگیهای  جنس  بشری  را  از  دست  بدهند  و کنار  بگذارند.  چه  خدا  ایشان  را  برای  همین  چیزها  و  با  همین  ویژگیها  آفریده  است‌.  خدا  ایشـان  را  آفریده  است  تـا  انسان  باشند  و  انسان  بمانند،  و  به  نوع  دیگری  تبدیل  نشوند.  نه  فرشتگانی  شوند،  و  نه  شیاطینی ‌گردند،  و  نه  چهارپایانی  شوند،  و  نه  سنگهائی‌ گردند.

آنان  انسانهائی  از  آدمیزادگان  بودند،  می‌ترسیدند  و  در  برابر  سختی  و  دشواری  به  تنگنا  می‌افتادند  و  نـاراحت  می‌شدند.  در  برابر  خطری  که  از  تـاب  و  توان  انسـان  درمی‌گذ‌شت  به  لرزه  و  تکان  می‌افتادند.  ا‌مّـا  آنـان  با  وجود  همۀ  اینها  با  دستاویز  استوار  قرآن‌ که  ایشان  را  با  یزدان  مرتبط  می‌کرد  و  پـیوند  می‌داد،  و  ایشـان  را  از  سقوط  رهائی  می‌بخشید،  و  در  آنـان  امید  و  آرزو  را  تجدید  می‌کرد،  و  ایشان  را  از  نا  امیدی  نجات  می‌داد  .  .  .  با  این  ویژگیها  و  با  آن  خـصائص‌،  در  تـاریخ  بشری  منحصر  به  فرد  می‌گردیدند  و  همگو‌نها  و  همسانهائی  نمی‌داشتند.

بر  ما  لازم  است  با  چنین  چیزی  آشنا گردیم  و  چنين  چیزی  را  فهم ‌کنیم‌،  تا  آ‌ن  مردمان  نمونه  در  تاریخ  قرون  و  اعصار  را  خوب  بشناسیم.  بر  ما  است ‌که  بدانیم  آنان  انسان  بوده‌اند،  و  از  سرشت  انسان  خارج  نگردیده‌انـد.  در  سرشت  بشری  هم  قوّت  و  ضعف  هست‌.  امتیاز  آنان  در  این  است‌ که  در  بشریّت  خود  در  این  بخش  به  اوج  خود  رسیده‌اند،  و  بالای  نوک  هرم  محافظت  از  خصال  آدمیزادگان  در  زمین  قرار گرفته‌انـد  و  بـا  تمام  تـوان  محکم  به  دستاویز  آسمانی  قرآ‌ن  چنگ  زده‌ا‌ند.

وقتی‌ که  یک  بار  ضعف  خود  را  دیديم،  یا  یک  بار  به  لرزه  و  تکان  درآمدیم،  یا  دفعه‌ای  به  جـزع  و  فزع  و  وحشت  افتادیم‌،  با  دفعه‌ای  در  تنگنای  هول  و  هراس  و  خطر  و  سختی  و  مضیقت  و  مشقّت‌ گیر کردیم‌،  بـر  ما  واجب  است‌ که  از  خویشتن  ناامید  نگردیم‌،  و  شتابزده  و  دست‌پاچه  نشویم  و  گمان  نبریم که  ما  قطعاً  می‌میریم  و  هلاک  می‌گردیم‌.  یا  فکر  نکنیم ‌که  ما  دیگر  هیچ  وقت  به  درد کار  بزرگی  نمی‌خوریم‌!  بلکه  بر  مـا  است ‌که  در  همان  وقت  در کنار  ضعف  نایستیم‌،  و  نگوئیم  ضعف  جزو  سرشت  بشری  ما  است‌!  بر  ضعف  خود  نـباید  مـاندگار  شویم  و  اصرار  بورزیم  و  دلیل  ما  این  باشد که  ضعف  گريبانگیر  افراد  بهتر  از  ما  می‌گردد!  باید  بد‌انـیم  که  دســتاویز  اسـتوار  قـرآن  در  دسـترس  است‌،  دسـتاویز  آسمانی‌.  بر  ما  است ‌که  بدان  محکم  چنگ  بزنیم  تـا  از  این  افتادگی  و  سکندری  برخیزیم  و  بلند گردیم‌،  و  یقین  و  وثوق  و  اطـمینان  و  آرامش  خود  را  برگردانیم  و  بازیابیم،  و  لرزه  و  تکـان  و  پریشی  و  آشـفت  را  مژده‌ رسان  پیروزی  بدا‌نیم‌،  و  ثابت ‌قدم  و  استوار  بمانیم،  و  به  خویشتن  نیرو  و  اطمینان  دهـیم‌،  و  در  راه  حـرکت این  همان  توازنی  است‌ که  آن  دسته  از  انسانهای  نمونه  را  در  صدر  اسلام  ساخت‌،  انسانهای  نمونه‌ای  که  قرآن  مجید  موقعيّتهای ‌گذشته  و  رشادت  و  آزمایـش  نیک  و  جهادشان  را  تذکّر  می‌دهد،  و  از  ثبات  و  ماندگاریشان  بر  عهد  و  پیمانشان  با  خدا  سخن  می‌گوید. کسانی  از  آنان  به  خدا  رسیده‌اند، و  کسانی  از  ایشان  در  انتظار  رسیدن  به  خدا  هستند:

(مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً) (23)

در  مـیان  مـؤمنان  مـردانـی  هسـتند  که  بـا  خـدا  راست  بوده‌اند  در  پیمانی  که  با  او  بسته‌اند. برخی  پیمان  خود  را  بسر  برده‌اند  (‌و  شربت  شهادت  سر  کشیده‌اند)  و  برخی  نیز در  انتظارند (‌تا  کی  توفیق  رفیق  می‏‎گردد  و  جان  را  به  جان‌ آفرین  تسلیم  خواهند  کرد)‌.  آنان  هیچ ‌گونه  تغییر  و  تـبدیلی  در  عـهد  و  پـیمان  خود  نـداده‌انـد  (‌و  کمترین  انحراف  و  تزلزلی  در  کار  خود  پیدا  نکرده‌اند(.

اینان  در  مقابل  آن  دسته  از  مردمان‌ که  نـمونۀ  زشت  آدمیزادگانند، نمونۀ  ‌کسانی  هستند که  قبلاً  با  خدا  عهد  و  پیمان  بسته‌اند که  پشت  نکند  و  نگریزند،  ولی  بعداً  به  عهد  و  پیمان  خدا  وفا  نکرده‌اند:

(وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولاً) (15)‏
عــهد  و  پــیمان  خـدا  پـرسش  دارد  (‌و  از  وفای  بـدان  بازخواست  می‌شود).

امام  احمد  -  با  اسنادی ‌که  دارد  -  از  ثابت  روایت  کرده  است ‌که ‌گفته  است‌:  «‌عمویم  انس  پسر  نضر  رضی الله عنه ‌که  من  با  نسبت  بدو  ثابت  پسر  انس  نامیده  شـده‌ام  در  جنگ  بدر  با  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  شرکت  نکرد.  از  ایـن  بابت  سخت  ناراحت  شد،  و گفت‌:  اوّلین  جنگی ‌که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  آن  شرکت‌ کرد،  در  آن  شرکت  نکـردم  و  غائب  بودم‌!  اگر  خداوند  بزرگوار  از  این  به  بعد  صحنه‌ای  از  جنگ  در  خدمت  پیغمبر  خدا  نصیب  مـن  فـرماید،  یزدان  بزرگوار  خواهد  دید که  چه  خواهم‌ کرد.  ثابت ‌گفته  است‌:  عمویم  ترسید  بیش  از  ایـن  بگوید.  با  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌در  جنگ  احد  شـرکت‌ کرد.  سـعد  پسر  معاذ  رضی الله عنه  به  سویس  آمد.  انس  رضی الله عنه  بدو گفت‌:  ای  ابو  عمرو کجا؟  چه  بوی  بهشتی‌!  مـن  بوی  بهشت  را  از  جانب  احد  می‌بویم‌.  ثابت ‌گفته  است‌:  عمویم  جنگید  تـا  کشته  شد.  ثابت ‌گفته  است‌:  در  بدن  او هشتاد  و اند  ضربۀ  شمشیر  و  نیزه  و  تیر یافته  شد.  خواهر  انس  -‌ خالۀ  من  به  نام  ربیع  دختر  نضر  - ‌گفته  است‌:  برادرم  را  نشناختم  مگر  با  انگشتانش‌.  ثابت  گفته  است‌:  آن‌ گاه  ایـن  آیه  نـازل  گردید:

(مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ...).
در  مـیان  مـؤمنان  مـردانـی  هسـتند  که  بـا  خـدا  راست  بوده‌اند  در  پیمانی  که  با  او  بسته‌اند..‌.‌.
ثابت ‌گفته  است‌:  چنین  نظر  دارند که  این  آیه  دربارۀ  انس  و  یاران  او  رضی ‌الله‌ عنهم  نازل  گردیده  است‌.  (‌مسـلم  و  ترمذی  و  نسـائی  آن  را  از  قـول  سلیمان  پسـر  مـغیره  روایت  کرده‌اند)‌.

این  تصویر  درخشـان  و  رخشـان  از  ایـن‌ گـروه  نـمونۀ  مؤمنان‌،  در  اینجا  ما  را  به  یاد  تکمله  و  متمّمی  از  تصویر  ایمان  می‌اندازد  که  در  مقابل  تصویر  نـفاق  و  ضعف  و  عهدشکنی  آن‌ گروه  پست  و  نادرست  می‌اندازد.  تا  در  عرضۀ  تربیت  با  حوادث  و  با  قرآن‌،  تقابل  صورت  پذیرد.  بر  این  تصویر  درخشان  و  رخشان  با  بیان  فلسفۀ  بلا  و  مصیبت  و  آزمون 