  و  پیغمبرش  بـه  مـا  وعده  فرموده  بودند.  (‌خدا  و  رسـول  او  بـه  مـا  وعده  داده  بـودند  کـه  نخست  سـختیها  و  رنـجها،  و  بـه  دنبال  آن  خوشیها  و  گنجها  است‌)  و  خدا  و  پیغمبرش  راست  فرموده‌اند.  ایـن  سختیها  جز  بر  ایمان  (‌به  خدا)  و  تسلیم  (‌قضا  و  قدر  شدن‌)  ایشان  نمی‌افزاید.

هول  و  هـراسی ‌که  مسلمانان  در  ایـن  حادثه  با  آن  رویاروی  شدند  آن  اندازه  بزرگ  بود،  و  غم  و  اندوه  و  مصیبت  و  بلائی‌ که  با  آن  روبرو گردیدند  آن  انـدازه  سخت  و  شدید  بود،  و  تهدید  و  بیم  و  جزع  و  فزعی ‌که  گریبانگیرشان  شد  آن  اندازه  نابهنجار  و  ناگوار  بود که  ایشان  را  سخت  به  لرزه  و  تکان  انداخت  و  در  دلهایشان  زلزله‌ای  افکند  که  راستگوترین‌ گویندگان  از  آنان  سخن  گفته  است  و  دربارۀ  ایشان  فرموده  است‌:

 (هنالك ابتلي المؤمنون وزلزلوا زلزالا شديدا). 

در  ایــن  وقت  مؤمنان  (‌در  کورۀ  داغ  حـوادث  جنگ  و  مبارزه  و  هلاک  و  هراس‌)  آزمایش  شـدند  و  سـخت  بـه  اضطراب  افتادند.

مردمان  انسانهائی  از  آدمیزادگان  بودند.  آدمیزاده  دارای  تاب  و  توان  محدودی  است‌.  خداوند  آدمیزادگان  را  به  کارهائی  بالاتر  از  توانشان  فرا  نمی‌خواند،  و  بیش  از  حدّ  و  مرز  تابشان  از  ایشان  چیزی  نمی‌خواهـد.  بـا  وجـود  اعتماد  و  اعتقادشان  به  یاری  و مدد  خدا  در  فرجام‌ کار،  و  

با  وجود  مژدۀ  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بدیشان،  آن  مژده‌ای ‌که  از  موقعیّت  موجود  به  طور کلّی  فراتر  می‌رود  و  به  فتح  یمن  و  شام  و  باختر  و  خاور  می‌پردازد،  با  وجود  همۀ  اینها  هول  و  هراسی‌ که  فرا  رسیده  بود  و  آماده  و  حاضر  شده  بود  و  بدیشان  دست  داده  بود،  آنان  را  به  لرزه  و  تکان  می‌اندازد  و  ایشـان  را  پـریشان  حال  و  نگر‌ان  می‌گرداند  و  دم  و  بازدمشان  را  با  غم  و  غصّه  می‌آلاید  و  گلوهایشان  را  می‌فشارد  و  ایشان  را  خفه  می‌نماید.

چیزی ‌که  بیش  از  همۀ  چیزها  این  حالت  را  روشن‌تر  و  رسـاتر  به  تصویر  مـی‌کشد،  خبر  حذیفه  است‌.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  حالت  یاران  خود  را  احسـاس  مـی‌کند،  و  می‌داند  د‌ر  درونهایشان  چه  می‌گذرد.  ایـن  است ‌که  می‌فرماید:

(من رجل يقوم فينظر لنا ما فعل القوم ثم يرجع . يشرط له رسول الله [ ص ] الرجعة . أسأل الله تعالى أن يكون رفيقي في الجنة ).

چه  کسی  برمی‌خیزد  و  برای  ما  می‏نگرد  که  این  اقوام  چه  کــار  کـرده‌انـد  و  مـی‌کنند  و  آنگاه  برگردد؟  پـیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بـا  او  شـرط  مـی‌بندد  که  برمی‏گردد،  و  از  خداوند  بزرگوار  درخواست  می‌نمایم  كه  او  رفیق  من  در  بهشت  باشد.

با  وجود  چنین  شرط  و  تـعهّدی  از  سوی  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  برای  برگشتن،  و  با  وجود  آن  دعـائی‌ که  متضمّن  رفاقت  با  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  بهشت  است‌،  کسی  از  جای  بلند  نـمی‌شود  و  دعوت  او  را  پـاسخ  نمی‌گوید!  در  این  وقت  حذیفه  با  نام  تعیین  مـی‌گردد.  حذیفه‌ گفته  است‌:  وقتی ‌که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نام  مرا  برد  و  مرا  فراخواند،  چاره‌ای  جز  برخاستن  نـداشـتم  ...  هان‌!  همچون  چیزی  روی  نمی‌دهد  مگر  وقتی ‌که  پریشانی  و  نگرانی  به  اوج  خود  رسیده  باشد  و  سخت‌ترین  موقعیّت  به  وجود  آمده  باشد.و لیکن  در کنار  همۀ  این  زلزله‌ها  و  لرزشها،  و  انـحراف  چشمها  و کژی  بینشها،  و  قطع  شدن  نفسها  بـا  غـمها  و  اندوه‌ها،  پیوند  و  ارتباطی  با  خدا  مانده  بود که ‌گسیخته  نمی‌گردد،  و  درک  و  فهمی  مانده  بود که  از  قوانـین  و  سنن  خدا  سر  نمی‌کند  و  به‌ گمراهی  نمی‌افتد؟  و  یقین  و  باوری  مانده  بود که  ثبات  و  پایدا‌ری  ا‌ین  قوانین  و  سنن  را  متزلزل نمی‌گرداند،  و  اواخر  آن  تحقّق  پیدا  می‌کند  اگر  اوائل  آن  تحقّق  پیدا كند.  بدین  خاطر  بود که  مسلمانان  از  این  احساس  تکان  و  لرزه‌ای‌ که  داشتند  سبب  پیروزی  را  ساختند،  و  در  انتظار  فرا  رسـیدن  پـیروزی  نشسـتند  و  پایداری  کردند.  آخر  آنان  قبلاً  فرمودۀ  خدا  را  تصديق  كرده بودند:

 (أم حسبتم أن تدخلوا الجنة ولما يأتكم مثل الذين خلوا من قبلكم , مستهم البأساء والضراء وزلزلوا حتى يقول الرسول والذين آمنوا معه:متى نصر الله ? ألا إن نصر الله قريب).

آیا  گمان  برده‌اید  که  داخل  بهشت  می‌شوید  بدون  آن  که  به  شما  همان  برسد  که  به  کسانی  رسیده  است  که  پیش  از  شما  در  گذشته‌اند؟  (‌شما  که  هنوز  رنجها  و  دردهائی  را  ندیده‌اید  و  بـاید  چشـم  بـه  راه  تحمّل  حوادث  تـلخ  و  ناگوار  در  راه  کردگار  باشید  و  بـدانـید:  نخست  رنـج  سپس  گنج‌)‌.  زیانهای  مالی  و  جانی  (‌و  شدائد  و  مشکلات‌،  آن  چنان  ملّتهای  پیشین  را  احاطه  کرده  است  و)  به  آنان  دست  داده  است  و  پریشان  گشته‌اند  که  پیغمبر  و کسانی  که  با  او  ایمان  آورده  بودند  (‌همصدا  شده  و)  می‌گفته‌اند:  پس  یاری  خدا  کــی  (‌و  کجا)  است‌؟‌!  (‌لیکـن  خدا  هرگز  مـؤمنان  را  فـرامـوش  ننموده  است  و  پس  از  تــعلیم  فداکاری  به  مؤمنان  و  آبدیدگی  ایشان  کـه  رمـز  تکـامل  است‌،  به  وعدۀ  خود  وفـا  کـرده  است  و  بدیشان  پـاسخ  گفته  است  که‌:‌)  بیگمان  یاری  خدا  نزدیک  است‌.(بقره/214)

هم  اینک  این  مؤمنان  هستند که  به  تکان  و  تب  و  تاب  درآمده‌اند  و  پریشان ‌حال  و  مضطرب  شده‌انـد.  پس  در  این  صورت  یاری  و  مدد  خدا  بدیشان  نزدیک  است‌!  بدین  خاطر گفته‌اند:
(هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ).
این  همان  چیزی  است  که  خدا  و  پیغمبرش  به  مـا  وعده  فرموده  بودند.
(وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَاناً وَتَسْلِيماً) (22)‏ 
این  سختیها  جز  بر  ایمان  (‌به  خدا)  و  تسلیم  (‌قضا  و  قدر  شدن‌)  ایشان  نمی‌افزاید.
(هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ). 
این  همان  چیزی  است  که  خدا  و  پیغمبرش  به  مـا  وعده  فرموده  بودند.  

این  هول  و  هراس‌،  و  این  غم  و  اندوه  و  درد  و  بلا،  و  این  لرزه  و  تکان  و  پریشان‌ حالی‌،  و  ا‌ین  مضیقت  و  مشقّت‌،  چیزهائی  هستند که  خدا  در  برابر  آنها  به  ما  وعدۀ  یاری  و  مددکاری  و  پیروزی  داده  ا‌ست‌.  پس  به  ناچار  باید که  یاری  و  مددکاری  و  پیروزی  فرا  برسد:  
(وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ ).
و  خدا  و  پیغمبرش  راست  فرموده  بودند.

خدا  و  پیغمبرش  راست  فرموده‌اند  در  نشـانۀ  یـاری  و  مـددکاری  و  پــیروزی‌،  و  خـدا  و  پيغمبرش  راست  فرموده‌اند  در  دلالت  نشانۀ  آن  .  .  .  بدین  خاطر  دلهایشان  به  یاری  و  مددکاری  و  پیروز گرداندن  خدا  و  به  وعدۀ  خدا  اطمینان  پیدا کرده  است  و  آرمیده  است‌:

(وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَاناً وَتَسْلِيماً) (22)‏ 

این  سختیها  جز  بر  ایمان  (‌به  خدا)  و  تسلیم  (‌قضا  و  قدر  شدن‌)  ایشان  نمی‌افزاید.

