گر  مدّت  کمی‌.  یا  مگر  اندکی  از  آ‌نان ‌که  تا  اندازه‌ای  درنگ  می‌کنند  پیش  از  این ‌که  بدیشان  پاسخ  بدهند  و  سخنانشان  را  بپذیرند  و  تسلیم  شنوند  و کافر  شوند.  این  چنین  عقیدۀ  سسـتی  بر  دوام  نمی‌ماند  و  پـایداری  نمی‌کند.  این  ترسوئی  فراگیری  است  و  با  بودن  آن  نمی‌توانند  استوار  و  پایدار  بمانند  و  مقاومت  کنند.  قرآن  این  چنین  ایشان  را  معرّفی  می‌کند  و  آنان  را  نشان  می‌دهد،  و  درونهایشان  را  بدون  هر گونه  پرده‌ای  جلوه‌گر  و  نمایان  می‌سازد  .  .  .  آن‌ گاه  ایشان  را  با  عهدشکنی  و  خلاف  وعده‌ کردن  ننگين  می‌دارد.  آنان  با  چه‌ کسـی  عهدشکنی  و  خلاف  وعده  می‌کنند؟  با  خدائی ‌که  قبلاً  جز  این  را  بدو  وعده  داده  بودند  و  بر  آن  پیمان  بسته  بودند!  امّا  بعداً  عهد  و  پیمان  خود  را  با  خدا  مراعات  نکر‌دند  و نگاه نداشتند:

(وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولاً) (15)‏ 

آنان  قبلاً  با  خدا  عهد  و  پیمان  بسته  بـودند  کـه  پشت  به  دشمن  نکنند  و  نگریزند  (‌و  در  دفاع  از  اسلام  و  مسلمین  بایستند)‌.  عهد  و  پـیمان  خدا  پـرسش  دارد  (‌و  از  وفـای  بدان  بازخواست  می‌شود)‌.

ابن ‌هشام  از  قول  ابن ‌اسحاق  در  سیره  روایت‌ کرده  است‌:  آنان  بنو  حارثه  هستند.  ایشان ‌کسانیند که  در  جنگ  احد  با  بنو  سلمه  خواستند که  واپس  بکشند.  بعد  از  آن  قول  دادند  که  به  چنین  کاری  هرگز  برنگردند.  قرآن  ایشان  را  به  یاد  عهد  و  پیمان  می‌اندازد که  بسته‌اند  و  قـولی‌ کـه  دا‌ده‌ا‌ند.

امّا  در  جنگ  احد  خدا  ایشـان  را  مشـمول  مـرحمت  و  عنایت  خود  قرار  داد  و  ایشان  را  حمایت  و  رعایت ‌کرد  و  پایدار  و  استوارشان  بداشت،  و  آنان  را  از  عواقب  واپس  کشیدن  و  سستی  و  تنبلی‌ کردن  مصون  و  محفوظ‌ کرد.  این  امر  درسی  از  دروس  تربیتی  در  اوائل  دوران  جهاد  بود.  ولی  امروز،  و  بعد  از  زمان  درازی‌،  و  به  دنبال  تجربۀ کافی‌،  قرآن  ایشان  را  این‌ گو‌نه  با  درشتی  مخاطب  قرار  می‌دهد.

*
هنگام  رسیدن  بدین  بند  - ‌در  حالی‌که  آنان  جلو  عهد  و  پیمان  شکسته  هستند  به  امید  نـجات  از  خطر  و  ایـمن  ماندن  از  هول  و  هراس  -‌ قرآن  یکی  از  ارزشـهای  ماندگاری  را  در  وقت  مناسب  خود  مقرّر  می‌دارد،  و  اندیشه‌ای  را  تصحیح  می‌کند که  ایشان  را  به  عهدشکنی  و گریختن  فرا  می‌خواند:

(قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذاً لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلاً (16) قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيّاً وَلَا نَصِيراً) (17) 

بگو:  اگر  از  مرگ  یا  کشـته  شـدن  فرار  کـنید،  ایـن  فرار  سودی  به  حال  شما  نخواهد  داشت‌،  و  اگر  (‌هم  به  فرض‌)  سودی  داشته  باشد،  خدا  بیش  از  چند  روزی  (‌از  زندگی  دنیا)  بهره‌مندتان  نمی‌گرداند،  (‌و  روزگار  زندگی  هر چند  طولانی  هم  بـاشد  کـم  و  نـاچیز  است‌)‌.  بگو:  چـه  کسـی  می‌تواند  شما  را  در  برابـر  ارادۀ  خدا  حفظ  كند،  اگر  او  مصیبت  یا  رحمتی  را  برای  شما  بخواهـد؟  آنـان  غیر  از  خدا  هیچ  سرپرست  و  یاوری  برای  خود  نخواهند  یافت‌.  

قضا  و  قدر  خدا  چیره  بر حادثه‌ها  و  سرنوشتها  است‌.  قضا  و  قدر  خدا  حادثه‌ها  و  سرنوشتها  را  در  راستای  راه  معیّن  به  پيش  می‌راند،  و  آنها  را  به  نهایت  قطعی  و  به  خطّ  پایانی  حتمی  می‌رساند.  مردن  یا کشـته  شدن  قضا  و  قدری  از  قضاها  و  قدرها  است  و گریزی  از  ملاقات  آن  در  وقت  مقرّر  خود  نیست‌.  مردن  یـا کشته  شدن  نه  لحظه‌ای  جلو  می‌افتد  و  نه  لحظه‌ای  به  تأخیر  می‌افتد.  گریختن  در  دفع  قضا  و  قدر  قطعی  و  حتمی  به ‌گریزنده  سودی  نمی‌بخشد.  آنان  اگر  بگریزند  ايشان  قطعاً  مرگ  نوشته  شده  و  تعیین ‌گشتۀ  خود  را  در  موعد  نزدیک  خود  ملاقات  کنند.  هر  موعدی  هم  در  دنیا  نزدیک  بشمار  است‌،  و  هر کالائی  و  هر  نوع  بهره‏مندی  نیز  در  دنیا  اندک  و  ناچیز  است‌.  هيچ‌ کسی  نیست‌ که  بتواند  ایشـان  را  از  دست  خدا  نجات  دهد  و  از  اراده  و  مشیّت  خدا  باز  دارد.  حه  خدا  بخواهد  بدیشان  بلا  و  بدی  برساند  یا  بخواهـد  بدانان  رحمت  و  خوبی  عطاء ‌کند.  آنان  هیچ  یـاوری  و  هیچ  مددکاری  ندارند که  ایشان  را  در  برابر  خدا  حمایت  و  رعایت ‌کند  و  از  قضا  و  قدر  او  برهاند  و  بازدارد.

پس  باید که  تسلیم  شوند  و  تسلیم‌.  و  اطاعت  بکنند  و  اطاعت‌.  و  به  عهدی ‌که  با  خدا  بسته‌اند  در  خوشی  و  رفاه  و  در  ناخوشی  و گرفتاری  وفا  بکنند  و  وفا.  و  باید که ‌کار  و  بار  را  به  خدا  حواله  دهند،  و کاملاً  بدو  توکّل ‌كند  و  پست  بندند  .  .  .  این  خدا  است ‌که  هر چه  بخواهد  می‌کند.  

*
رونـد  قرآنـی  آنگاه  به  سخن  از  آگـاهی  خدا  از  بازدارندگان  می‌پردازد،  آن  کسانی ‌که  خودشان  از  جهاد  دوری  می‌گزینند  و  دیگر‌ان  را  نیز  به  نشستن  در  خانه‌ها  و  نرفتن  به  جهاد  دعوت  می‌کنند،  و  به  مردمان  می‌گویند:  

(‌لا  مُقام ‌لَکُم  فارجعو‌ا  )  .

ایـنجا  (‌کنار  خندق‌)  جـای  ماندگاری  شـما  نـیست  (‌و  ایستادگی  در  کارزار،  همگان  را  زیانبار  می‌سازد)‌.

از  آنان  یک  عکس  روحی  زیبائی  می‌کشد.  این  عکس  -  با  وجود  راست  بودن  -‌ خنده‌آور  است‌،  و این  نمونه  از  مردمان  را  تمسخر  می‌کند،  نمونه‌ای‌ که  پیوسته  تکرار  می‌گردد.  این  عکس  ترس  و گوشه‌گیری  و  جزع  و  فزع  و  شتابزدگی  و  دستپاچگی  چنین‌ کسانی  را  در  وقت  شدّت  و  رفاه  و  امن  و  امـان‌،  و  تـنگچشمی  در  خیر  و  خیرات  و  نشان  ندادن‌ کوچک‌ترین  تـلاش  در  راسـتای  نیکی  و  نیكو‌ئی‌،  و  جزع  و  فزع ‌کردن  و  آرام  و  قرار  نگرفتن  آنان  را  در  وقتی ‌که‌ گمان  بسیار  بعید  خطر  رود،  به  تصویر  مـی‌کشد  و  آشکـارا  مـی‌نمایاند  .  .  .  تـعبیر  قرآنی  این  عکس  را  می‌کشد  در  پسوده‌های  هنری  زیبا  و  زیبانگاری ‌که  راهی  برای  تبدیل  و تغییر  آن  یـا  بیان  کردن  و  توضیح  آن  جز  در  رونـد  اعجازانگیز  قرآن  نیست‌:

(قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلاً (18) أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً (19) يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْ