ت  و  سختی‌ای ‌کـه‌ گـلوها  را  می‌فشرد،  فرصت  خوبی  برای  پرده  برداشتن  از  ناپاکی  درونهایشان  پیدا  کرده  بودند.  زیرا  آنـان  ايمن  از  ایـن  بودند که  کسی  ایشان  را  سرزنش‌ کند،  و  فرصتی  هم  دست  داده  بود که  به  سست‌ کردن  و  خوار گردانـدن  و  پـخش  شکّ  و  تردید  دربارۀ  وعدۀ  خـدا  و  وعـدۀ  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ شروع‌ کنند.  ایشان  خاطر جمع  بودند که  کسی  نیست ‌که  آنان  را  در  برابر  چیزی‌ که  می‌گویند  بگیرد  و کيفر  دهد.  واقعیّت  محیط  هم  در  ظاهر  توهین  و  تحقیر  و  خوار  داشتن  ایشان  را  تصدیق  می‌کرد.  آنان  با  وجود  همۀ  ایـن  چـیزها  با  خود  راست  بودند  و  با  احساسات  و  افکارشان  منطقی  بشمار  مـی‌آمدند.  چه  ترس  و  هراس  پردۀ  نازک  آراستگی  ظـاهری  و  خوبی  نمادین  ایشان  را کنار  زده  و  به  دور  افکنده  بود،  و  دلها  و  درونهایشان  را  به ‌گونه‌ای  به  خوف  و  هول  انداخته  بود  که  ایمان  متزلزل  ایشان  در  برابرش  پـایدار  و  اسـتوار  نمی‌ماند.  این  بود که  ماهیّت  آنچه  احساس  می‌کردند  و  بدان  باور  داشتند،  آشکار گردید،  و  تظاهر  به  اسلام  را  مراعات  نکردند  و  خویشتن  را  نیکو  و نیک‌ روش  نشان  ندادند،  و  بلکه  چنان‌ که  بودند  خویشتن  را  نمودند!

همسان  همچون  منافقانی  و  بسان  چنین  شایعه ‌پراکـنانی  در  میان  هر گروه  و  دسته‌ای  یافته  می‌شوند.  موضعگيری  ایشان  در  سختی  و  محنت  همان  موضعگیری  برادران  و  یاران  این  چنانی  است‌ که  دیدیم‌.  آنان  در  طول  تـاریخ  نمونه‌های  مکرّری  در  میان  همۀ  نسلها  و گروه‌ها  هستند!  

(وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا ).

و  (‌به  یاد  آورید)  زمانی  را  كه  گروهی  از  آنان  (‌که  منافق  و  ضعیف‌الایمان  بودند)  گفتند:  ای  اهل  یثرب  اینجا  (‌کنار  خندق‌)  جـای  ماندگاری  شـما  نـیست  (‌و  ایستادگی  در  کارزار،  همگان  را  زیانبار  می‌سازد)‌.  لذا  (‌به  منازل  خود)  برگردید.

آنان  اهالی  مدینه  را  ترغیب  و  تشویق  به  ترک  صفوف  مسلمانان  و  برگشت  به  خانه‌های  خود  می‌کردند،  با  تکيه  بدين  دلیل  و  برهان ‌که  ماندگاری  ایشان  در  جلو  خندق  و  مرزداری  و  نگاهبانی  بدین ‌گونه  و  بدین  روال‌،  بیجا  و  بی‌مورد  است‌،  و  خانه‌هایشان  کـه  در  فـراسوی  خـود  برجای‌ گذاشته‌اند  در  معرض  خطر  قرار  دارد  .  .  .  ایـن  دعوت‌،  دعوت‌ کثیف  و  ناپاکی  است‌.  از  سوراخ  ضعیفی  که  در  نفسها  به  درونها  می‌خزد،  و  آن  سوراخ  تـرس  و  خوف  بر  زنان  و  فرزندان  است‌.  خطر  ایشان  را  دور  زده  بود،  و  هول  و  هراس  اوج‌ گرفته  بود.  انـدیشه‌ها  درست  کار  نمی كرد،  و  افکار  برجای  نمی‌ماند.  بلکه  پریشان  و  نابسامان  بود،  و  گمانهای  نابهنجار گوناگونی  بر  دلها  می‌گذشت‌.

(وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ ).

دسته‌ای  از  ایشان  هـم  از  پـیغمبر  اجـازۀ  (‌بـازگشت  بـه  خانه‌های  خود)  خواستند  و  گفتند:  واقـعاً  خانه‌های  مـا  بدون  حفاظ  و  نااستوار  است  (‌و  باید  برای  نگهبانی  از  آنها  برگردیم‌)‌.

آنان  اجازه  می‌خواستند  به  دلیل  ایـن  که  خانه‌هایشان  بر‌ای  دشمنان  پیدا  است‌،  و  بدون  نگاهبانی  و  محافظت  رها  گردیده  است‌.

در اینجا  قرآن  حقیقت  را  روشن  و  آشکار می‌سازد،  و  دلیل  و  حجّت  را  از  دست  ایشان  می‌گیرد:

(وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ). 

در  حالی  که  بدون  حفاظ  و  نااستوار  نبود.

آنان  را  به  عنوان  دروغگو  و  نیرنگباز  و  ترسو  و گریزان‌،  ثبت  و  ضبط  می‌کند:

(إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَاراً) (13) 

آنان  مرادشان  جز  فرار  (‌از  جنگ‌)  نبود.

روایت  شده  است‌ که  بنی‌حارثه‌،  اوس  پسر  قیظی  را  به  خدمت  پیغمبر  خدا  فرفرستاد‌ند  و  بدو  عرض‌ کردند:  

(إن بيوتنا عورة). 

واقعاً  خانه‌های  ما  بدون  حفاظ  و  نااستوار  است‌.

خانه‌های  کسی  از  خانه‌های  انصار  مثل  خانه‌های  ما  نیست‌.  میان  ما  و  غطفان ‌کسی  نیست‌ که  جلو  ایشان  را  بگیرد  و  به  دفع  آنان  بکوشد.  لذا  اجازه  فرما  ما  برگردیم  به  خانه‌هایمان  تـا  فرزندان  و  زنـان  خود  را  بپائیم  و  محافظت  و  مراقبت  نمائيم‌.  پیغمبر خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ بـدیشان  اجازه  داد.  این  امر  به ‌گوش  سعد  پسر  معاذ  رسـید.  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  عرض ‌کـرد:  ای  فـرستادۀ  خدا  بدیشان  اجازه  مده‌.  به  خدا  سوگند  هر  وقت  بلا  و  مصیبت  سختی  دامنگیرمان  و  دامنگيرشان  شده  است  آنان  چنین‌ کرده‌اند  .  .  .  پس  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌ایشان  را  برگرداند.

آنان  این  چنین  بودند،  آنان‌که  قرآن  با  ایشان  رویاروی  می‌شود  و  نسبت  بدیشان  می‌گوید:

(إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَاراً) .

آنان  مرادشان  جز  قرار  (‌از  جنگ‌)  نبود.

*
روند  قرآ‌نی  در کنار  این  عکس  هنری  می‌ایستد،  عکس  هنری‌ای  که  موقعیّت  تـفرقه‌اندازی  و  آشـفته‌سازی  و  اتّحاد  ترس  و  هراس  و  نیرنگبازی  را  به  تصویر  می‌کشد.  روند  قرآنی  می‌ايستد  تا  یک  عکس  روحی  و  روانی  از  این ‌گونه  منافقان  و  از کسانی  بکشد که  در  دلهایشان  بـیماری  ا‌ست‌.  یک  عکس  روا‌نـی  داخلی  از  سسـتی  عقیده‌،  و  از  سستی  دل‌،  و  از  آمادگی  بـیرون  رفـتن  از  صف  را  از  ایشان  بیندازد،  بیرون  رفتن  از  صف  به  محض  این كه  برخوردی  پیش  بیاید  و  پیکاری  درگیرد.  آنان  در  این  هنگام  بر  چیزی  ماندگار  نـمی‌مانند،  و  به  خاطر  چیزی  خوبی  و  نیکی  د‌رپیش  نمی‌گیرند:

(وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيراً) (14) 

(‌آنان  آن  اندازه  سست  اراده  و  ایمانند  که  نه  آمادۀ  پیکار  با  دشمن  و  نه  پذیرای  شهادتند)  و  اگر  احزاب  از  جوانب  مدینه  وارد  آن  شوند  (‌و  شهر  را  اشغال  کنند)  و  بدیشان  پـیشنهاد  نـمایند  که  از  دیـن  برگردید  (‌و  بت‌پـرستی  و  شرک  را  بپذیرید)  به  سرعت  می‌پذیرند  و  جز  مدّت  کمی  برای  انتخاب  این  پیشنهاد  درنگ  نخواهند  کرد!.

این ‌کارشان  با  دشمنانشان  در  خارج  از  مدینه  بود،  در  آن  حال  و  احوالی‌ که  هنوز  بر  ایشان  حمله  نشده  بود.  معلوم  است‌ که  غم  و  اندوه  و  بلا  و  مصیبت  هر  اندا‌زه  هم  بزرگ  باشد،  خطری‌ که  انتظار  می‌رود  جدای  از  خطری  است  که  روی  داده  است‌.  اگر  خطر  واقعاً  روی  بدهد  و  از  هر  سو  به  مدینه  تاخت  آورده  شود:

(ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ ).

آنگاه  بدیشان  پیشنهاد  نمایند  که  از  دیـن  برگردید  (‌و  بت‌پرستی  و  شرک  را  بپذیرید)  ...  

و  از  ایشان  خواسته  شود که  از  آئین  خود  برگردید:

  (لَآتَوْهَا). به  سرعت  می‌پذیرند.

با  شتاب  مـی‌پذیرند  و  درنگ  نـمی‌کنند،  و  تأخير  نمی كنند:
(إِلَّا قَلِيلاً). جز مدّت  کمی‌.

م