نین نمی‌کنند (‌و بلکه تنها از روی تقلید از آباء و اجداد آنها را پرستش می‌نمایند و به خود ستم روا می‌دارند) و ستمگران را یاری و مددکاری نیست (‌اعم از بت و غیر بت که ایشان را در روز قیامت از آتش دوزخ برهاند)‌. 

هر حال و وضعی و هرقانون و شرعی‌که نیروی خود را از خدا دریافت ندارد، دارای نیرو نیست‌. هر چیزی که خدا از سوی خود نیرو بر آن نازل نکرده باشد، ضعیف و ناتوان و ناچیز است‌، و از عنصر اصیل قدرت و قوت خالی است‌.

اینان آلهه و خداگونه‌هائی از بتها، یا از مردمان‌، و یا از شیطان‌، می‌پرستند و عبادت می‌کنند ... همه اینها هم خدا نیروئی از سوی خود برای آنها نازل نکرده است‌، و لذا بی‌بهره از نیرو هستند. مشرکان هم آنها را از روی علمی و از روی دلیلی نمی‌پرستندکه بدان قانع شده باشند. بلکه آنها را تنها از روی‌گمان و خرافات می‌پرستند و عبادت می‌کنند. مشرکان هیچ‌گونه یار و مددکاری نخواهند داشت که بدان پناه ببرند، چون از یاری وکمک خداوند چیره و توانا محروم و بی‌نصیب گردیده‌اند.

شگفت‌انگیزترین چیز این است آنان که بجز خدا چیزهائی را پرستش می‌کنندکه خدا بدانها سلطه و قدرتی نداده است و دلیل و برهانی همراه نکرده است‌، به دعوت حق گوش فرانمی‌دهند، و سخن دعوت را نمی‌پذیرند. بلکه عزت بزهکارانه و غرورگناه‌، ایشان را فرا می‌گیرد، وکبریا و نخوت دروغین آنان را به انجام‌گناه بیشتر می‌کشاند، و نزدیک است برکسانی بتازندکه کلام خدا را بر ایشان می‌خوانند:

(وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُوا الْمُنْكَرَ يَكَادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا).

هنگامی که آیات واضح و روشن ما بر آنان خوانده می‌شود، در چهره‌های کافران‌، اخم و تخم (‌و آثار کینه و خشم‌) را خواهی دید. بلکه (‌از شدت ناراحتی و کینه‌توزی‌) نزدیک است به کسانی حمله‌ور شوند که آیات ما را بر ایشان می‌خوانند (‌و صدای حق را به گوششان می‌رسانند)‌.

آنان دلیل را با دلیل پاسخ نمی‌گویند، و حجت را با حجت سرکوب نمی‌نمایند. بلکه آنان به درشتی و تاخت و تاز پناه می‌برند، وقتی‌که دلیل و برهان ایشان را خلع سلاح می‌کند، و خوار و پستشان می‌دارد. این هم‌کار همیشگی طاغیان و یاغیان در هر دوره و زمانی است‌، بدانگاه که سرکشی در درونشان درمی‌گیرد، و روح تاخت و تاز در درونشان به تکان و هیجان درمی‌آید. آنان به سخن حق گوش فرانمی‌دهند، چون ایشان می‌دانند چیزی در دست ندارندکه بدان با این سخن مبارزه‌کنند و به دفع آن بکوشند، مگر درشتی ناجور و ناجوانمردانه!

بدین جهت است‌که قرآن مجید ایشان را تهدید می‌کند و از فرجام ناگواری آگاهشان می‌گرداند:

(قُلْ أَفَأُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكُمُ).

بگو: به بدتر از این (‌تنور کینه و خشم تافته از نزول آیات الهی‌) شما را خبر دهم و بیاگاهانم‌؟‌.

شما را بیاگاهانم از چیزی که بدتر از این کار زشتی است که در درون خود پنهان و نهان می‌دارید، و بدتر از آن تاخت و تازی است‌که در سر می‌پرورانید و قصد آن دارید ...

(النَّارُ). آتش دوزخ است‌.

این هم پاسخ مناسبی به یورش و کار زشت ایشان است‌.

(وَبِئْسَ الْمَصِيرُ).

بدترین جایگاه است‌.

*آن‌گاه روند قرآنی در آفاق و اقطار به همه مردمان اعلان می‌دارد، اعلانی که همگانی است و صدای آن در همه جا می‌پیچد ... ضعف آن الهه و خدایان دروغین را اعلان می‌دارد. همه الهه و خدایانی که مردمان بجز خدا آنها را معبود قلمداد می‌کنند. از جمله آنها این الهه و خدایانی است‌که آن ستمکاران از آنها کمک و یاری می‌طلبند، و آن بدسگالان وکینه‌توزان بدانها پشت می‌بندند و تکیه می‌کنند. روند قرانی این ضعف را به شکل مثالی‌که‌گوشها آن را می‌شنوند و چشمها آن را می‏بینند اعلان می‌دارد. در صحنه برجسته و نمایانی‌که متحرک و جنبان است به تصویر می‌کشد، صحنه‌ای‌که چشمها آن را ورانداز می‌کنند و دلها آن را تعقیب می‌نمایند و می‌پایند ... صحنه‌ای است‌که ضعف ننگین را ترسیم می‌کند، و آن را به بهترین وجه مجسم می‌دارد:

().
ای مردم‌! مثلی زده شده است (‌با دقت‌) بدان گوش فرادهید. آن کسانی را که بغیر از خدا به کمک می‌خوانید و پرستش می‌نمائید، هرگز نمی‌توانند مگسی را بیافرینند، اگر هم همگان (‌برای پرستش آن‌) دست به دست یکدیگر دهند. حتی اگر هم مگسی چیزی را از آنان بستاند و برگیرد، نمی‌توانند آن را از او بازپس گیرند و برهانند. هم طالب (‌که مگس ناچیز است‌) و هم مطلوب (‌که بتان سنگی و یا معبودهای دروعینند درمانده و ناتوانند.

این فر‌یاد همگانی و جار زدن عام است‌. فراخوانی درازاهنی است که صدای آن تا دوردستها می‌رود:

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ).

ای مردمان!.

وقتی که جمع می‏‎شوند و پیرامون آن فریاد گرد می‌آیند، بدیشان اعلان می‌گرددکه آنان در مقابل مثلی هستند که همگانی است و برای جملگی مردمان زده می‌شود. مربوط به جانب خاصی و یا مناسبت کنونی نیست:

(ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ).

مثلی زده شده است (‌با دقت‌) بدان گوش فرادهید.

این مثل قاعده‌ای را وضع می‌کند، و حقیقتی را مقرر می دارد.

(إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ).

آن کسانی را که بغیر از خدا به کمک می‌خوانید و پرستش می‌نمائید، هرگز نمی‌توانند مگسی را بیافرینند، اگر هم همان (‌برای آفرینش آن‌) دست به دست یکدیگر دهند.

همه‌کسانی راکه بجز خدا به‌کمک می‌طلبید و به فریاد می‏‎خوانید، اعم از بتها، اشخاص‌، ارزشها، معیارها، و اوضاع و احوال‌، و بجز خدا ا‌ز آنها یاری و پیروزی می‌خواهید، و از نیروی آنها استعانت و مدد می‌طلبید، و از آنها پیروزی و جاه و مقام درخواست می‌کنید، همه آنها:

(لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ).

هرگز نمی‌توانتد مگسی را بیافرینند، اگر هم همگان (‌برای آفرینش آن‌) دست به دست یکدیگر دهند.

مگس کوچک و ناچیز است‌، ولیکن اینان که بتها و خدایانند و آنها را به فریاد می‌خوانند نمی‌توانند -‌اگر هم دست به دست یکدیگر دهند و همدیگر را پشتیبانی کنند -‌این مگس‌کوچک و ناچیز را بیافرینند!

آفریدن مگس ناممکن و ناشدنی است بدان اندازه که آفریدن شتر و فیل ناممکن و ناشدنی است‌. زیرا مگس دارای همان راز معجزه است که راز حیات است‌. لذا ناممکن و ناشدنی بودن آفریدن مگس با آفریدن شتر و فیل برابر و یکسان می‌شود ... ولیکن روش اعجازانگیز قرآنی مگس‌کوچک ناچیز را برمی‏گزیند چون ناتوانی از آفریدن مگس بر پرده حس و شعور سایه ضعف بیشتری را می‌اندازد از سایه ضعفی‌که از آفریدن شتر و فیل بر پرده حس و شعور افکنده می‌شود، بدون این که این‌کار در امر تعبیر به حقیقت زیانی برساند و آن را بی‌ارج گرداند. این هم از نوآوریهای دل‌انگیز شیوه شگفت قرآنی است!

آن