 هر  زمان ‌که  دلی  یافته  شود که  با  قرآن  هـمسو  و  همآوا گردد  و  بدان  پاسخ  دهد  و  لبیّک  گو‌ید،  و  شرائط  و  ظروفی  یافته  شود که  انـرژی  و  توان  نهان  در  آن  نصوص  را  آزاد  سازد،  انرژی  و  توانی‌ که  راز  شگفتی  و  سرّ  عجیبی  است‌.

انسان  نصّ  قرآنی  را  صد  بار  می‌خوا‌ند.  سپس  در  همان  موقعیّت  قرار  مـی‌گیرد،  یـا  با  همان  رخداد  روبرو  می‌گردد.  ناگهان  نصّ  قرآنی  را  تازه  می‏‎یابد.  بدو  چیزی  الهام  می‌کند  و  پیام  می‌دهد که  هرگز  پیش  از  آن  همچون  الهامی  نبخشیده  است  و  چنین  پـیامی  نـداده  است‌،  و  پاسخ  پـرسش ‌گیج‌کننده  را  مـی‌دهد،  و  دربـارۀ  مسألۀ  دشوار  و  پیچیده‌ای  فتوا  می‌دهد  و  حكم  صادر  می‌کند  و  راه  حلّ  پیش  می‌کشد،  و  راه  پنهان  را  روشن  و  مشخّص  می‌نماید،  و  جهت  مـراد  و  سمت  مـقصود  را  تـرسیم  می‌كند،  و  دل  را  به  یقین  قاطعانه  در کاری  برمی‌گرداند  که  با  آن  رویاروی  می‌گردد،  و  بدو کاملاً  اطـمینان  می‌دهد.  

این  چیزها  در گذ‌شته  و  حال  برای  غیر  قرآن  نبوده  است  و  نخواهد  بود.  

*
روند  قرآنی  سخن  را  دربارۀ  واقعۀ  احزاب  می‌آغازد  با  یادآوری ‌کردن  مؤمنان  به  نعمت  خدا  در  حقّ  ایشان‌.  این  نعمت  منعکس  است  در  این ‌که  سـپاهیانی  را  از  جانب  آنان  برگردانـد که  مـی‌خواسـتند  مؤمنان  را  یکسره  ریشه‌کن  و  نابود  کنند.  این ‌کار  را  به  انجام  می‌رساندند  اگر  یاری  و  مدد  خدا  و  تدبیر  و  تقدیر  دقـیق  او  شامل  حالشان  نمی‌شد.  بدین  خاطر  قرآن  در  آیۀ  یکم  سرشت  آن  حادثه‌ را  مختصر  بیان  می‌کند،  و  آغاز  و  انجام  آن  را  پیش  از  شرح  و  بسط  حادثه  و  نشان  دادن  موقعیّتهای  آن  چکیده‌وار  می‌گوید.  تا  بدین  وسیله  نعمت  خدا  نـمایان  گردد،  نعمتی‌ که  آنان  را  بدان  تذکّر  می‌دهد  و  از  ایشان  می‌خواهد  آن  را  به  یاد  داشته  باشند.  همچنین  تا  پدیدار  و  آشکار  شود که  خدائی  به  مؤمنان  دستور  می‌دهد  از  وحی  او  پیروی‌ کنند،  و  تنها  بر  او  توکّل‌ کـنند  و  پشت  ببندند،  و  از کافران  و  منافقان  اطـاعت  نـنمایند،  همان  خدائی  است‌ که  پاسداران  دعوت  و  برنامۀ  خود  را  از  تجاوز  و  تعدّی‌ کافران  و  منافقان  می‌پاید  و  محافظت  و  مراقبت  می‌نماید:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَجُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيراً) (9) 

ای  مؤمنان‌!  بــه  یـاد  آورید  نـعمت  خدای  را  در  حقّ  خودتان‌،  بدانگاه  که  لشکرها  به  سراغ  شما  آمدند  (‌تـا  کار  اسلام  را  برای  همیشه  یکسره  کنند.  یعنی  پـیغمبر  را  بکشند  و  مسلمانان  را  درهم  بکوبند  و  مـدینه  را  غارت  کنند،  و  بالأخره  چراغ  اسلام  را  خاموش  سازند)‌.  ولی  ما  تندباد  (‌سخت  سردی‌)  را  بر  آنان  گماشتیم  و  لشکرهائی  (‌از  فرشتگان‌)  را  به  سویشان  روانه  کردیم  که  شما  آنان  را  نمی‌دیدید.  (‌فرشتگان  رعب  و  هراس  را  به  دلهـایشان  انداختند  و  طوفان  باد  خیمه  و  خرگاه  ایشان  را  بـازیچه  قرار  داد  و  بدین  وسیله  آنان  را  درهم  کوبیدیم‌)‌.  خداوند  می‌دید  کارهائی  را  که  می‌کردید.

بدین  مـنوال  در  ایـن  سرآغـاز  مـختصر،  سـرآغـاز  و  سرانجام  پیکار،  و  عناصر  قاطعانه  و  حتمی  مؤثّر  در  آن  را  ترسیم  می‌کند  .  .  .  آمدن  سـپاهیان  دشـمنان‌،  روانـه  شدن  باد  و  لشکریان  خدا،  لشکریانی ‌که  مؤمنان  آنان  را  نمی‌دیدند،‌ کمک  و  یاری  خدا که  مرتبط  با  علم  و  آگاهی  خدا  از  ایشان  است‌،  و  این  که  خـدا  کـارهای  ايشـان  را  می‏‎بیند  و  می‌پاید.

بعد  از  این  چکیده‌،  به  شرح  و  بسط  می‌پردازد،  و  بـه  تصویر کشیدن  را  پیش  می‌کشد:

(إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا (10) هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالاً شَدِيداً (11) وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً (12) وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَاراً) (13) 

(‌به  خاطر  بیاورید)  زمانی  را  که  دشمنان  از  طرف  بالا  و  پائین  (‌شهر)  شـما،  بـه  سوی  شـما  آمـدند  (‌و  مدینه  را  مـحاصره  کردند)‌،  و  زمــانی  را  کـه  چشـمها  (‌از  شـدّت  وحشت‌)  خیره  شده  بود،  و  جانها  به  لب  رسیده  بـود،  و  گمانهای  گوناگـونی  دربـارۀ  (‌وعدۀ‌)  خدا  داشتند  (‌قوی‌الایمان  به  وعدۀ  الهـی  مـطمئن‌،  و  ضعیف‌الایمان  نـامطمئن  بـود)‌.  در  ایـن  وقت  مـؤمنان  (‌در  کورۀ  داغ  حوادث  جنگ  و  مـبارزه  و  هـلاک  و  هـراس‌)  آزمـایش  شدند  و  سخت  به  اضطراب  افتادند.  و  (‌بـه  یـاد  آوریـد)  زمانی  را  که  منافقان  و  آنان  که  در  دلهـایشان  بـیماری  (‌نفاق‌)  بود  می‌گفتند:  خدا  و  پـیغمبرش  جز  وعده‌های  دروغین  به  ما  نداده‌اند.  و  (‌به  یاد  آورید)  زمـانی  را  کـه  گروهی  از  آنان  (‌که  منافق  و  ضـعیف‌الایمان  بـودند)  گفتند:  ای  اهل  یثرب‌!  اینـجا  (‌کنار  خندق‌)  جای  ماندگاری  شما  نیست  (‌و  ایستادگی  در  کارزار،  همگان  را  زیـانبار  می‌سازد)‌.  لذا  (‌به  منازل  خود)  برگردید.  دسته‌ای  از  ایشان  هم  از  پیغمبر  اجازۀ  (‌بازگشت  به  خانه‌های  خود)  خواستند،  و  گفتند:  واقعاً  خانه‌های  مـا  بـدون  حفاظ  و  نااستوار  است  (‌و  باید  برای  نگهبانی  از  آنها  بـرگردیم‌.)  در  حالی  که  بدون  حفاظ  و  نااستوار  نبود  و  مـرادشـان  جز  فرار  (‌از  جنگ‌)  نبود.

این  تصویری  است  از  هول  و  هراسی‌ که  مـدینه  را  به  ترس  و  لرز  انداخت‌،  و  کسـی  از  اهـالی  مـدینه  از  آن  برکنار  نماند  و  رهائی  پـیدا  نکرد.  مشـرکان  قریش  و  غـطفان  و  یـهودیان  بنی‌قریظه  از  هـر  سو  مدینه  را  محاصره‌ کرده  بودند  و  از  بالا  و  پـائین  آن  را  دور  زده  بودند.  دیگر  دلی  با  دلی  در  احساس  غم  و  اندوه  فرق  و  جدائی  نداشت‌.  بلکه  چیزی‌ که  فرق  و  جدائی  داشت  پاسخگوئی  این  دلها  بود،  و  این‌ که  این  دلها  دربارۀ  خدا  چگو‌نه  می‌اندیشیده‌اند،  و  در  سختی  و  تـنگنا  چگونه  رفتار  می‌کرده اند،  و  اندیشه‌های  آنها  دربارۀ  ارزشها  و  اسباب  و  علل  و  نتائج  چگو‌نه  بوده  است‌.  بدین  خـاطر  باید گفت‌ که  بلا  فراگیر،  و  آزمایش  دقیق‌،  و  جداسازی  مؤمنان  از  منافقان  قاطع  بوده  است‌،  و  جای  هیچ ‌گونه  شکّ  و  تردیدی  نیست‌.

امروزه  ما  به  موقعیّت  نگاه  می‌کنیم‌،  و  همۀ  نشا