ت‌!  زمانی ‌که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم دید که ‌کسی  بلند  نشد،  مرا  به  خدمتش  طلبید.  وقتی‌ که  مرا  خواست  چاره‌ای  جـز  بلند  شدن  نداشتم‌.  فرمود:

(يا حذيفة اذهب فادخل في القوم فانظر ماذا يصنعون , ولا تحدث شيئا حتى تأتينا). 

ای  حذیفه  برو  و  به  میان  جمعیّت  آن  مردمان  داخل  شو  و  بنگر  که  چه  کار  می‌کنند،  و  چیزی  مگو  تا  به  پـیش  مـا  برمی‌گردی‌.

حذیفه‌ گفته  است‌:  پس  رفتم  و  به  میان  آن  مردمان  داخل  شدم‌.  باد  و  سپاهیان  خدا  بر  سر  آن  اقوام  مـی‌آوردند  آنچه  که  می‌آوردند!  نه  دیگی  بر  اجاق  مستقرّ  می‌ماند،  و  نه  آتشی  روشن  می‌گردید  و  جای  می‌ماند،  و  نه  چادر  و  سرپناهی  بـرجـا  و  بر‌پا  مـی‌ماند)  ابوسفیان  برخاست  و گفت‌:  ای  جماعت  قریشیان‌!  هر کسی  بنگرد  همدم  و  هممجلس  او کیست‌.  حذیفه ‌گفته  است‌:  مردی  را  که  در کنارم  بود گرفتم  و گفتم‌:  تو کیستی‌؟‌ گفت‌:  مـن  فلانی  پسر  فلانی  هستم‌!  سپس  ابوسفیان ‌گفت‌:  ای  جماعت  قریشیان!  شما  به  خدا  سوگند  جای  امنی  ندارید  و  نمی‌توانید  در  اینجا  بمانید.  اسبان  و  شتران  دارند  نابو‌د  می‌گردند.  بنی‌قریظه  با  ما  خلاف  وعده  کرده‌انـد.  از  سـوی  آنـان  خبری  به  ما  رسیده  است‌ که  آن  را  نمی‌پسندیم  و  بلکه  آن  را  زشت  و  بد  می‌دانیم‌.  شدّت  و  محنتی  از  باد  دیـده‌ایـم  کـه  می‏‎بینید.  نه  دیگی  بر  اجاقهایمان  مـاندگار  می‌ماند،  و  نـه  آتشی  برجـای  می‌ماند،  و  نه  چادری  مستقرّ  می‌گردد  و  جای  خود  محکم  می‌ماند  .  .  .  پس  بکوچید که  من  دارم  می‌کوچم  ...  سپس  به  سوی  شتر  خود  رفت‌ که  زانـوهایش  بسـته  شده  بود.  بالای  آن  نشست  و  بدو  زد.  شتر  بـرجست  و  سه  بار  جهید.  به  خدا  سوگند  زانوبند  شتر  باز  نشـده  بود  ولی  شتر  برخاست  و  ابوسفیان  را  بـلند کـرد.  اگر  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌با  من  عهد  و  پـیمان  نـمی‌بست ‌کـه  چیزی  را  نگویم  تـا  به  خدمتش  برمیگردم،  و  مـن  می‌خواستم‌ کاری  بکنم،  ابوسفیان  را  با  تیری  می كشتم.  حذیفه‌ گفته  است‌:  به  سوی  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  برگشتم‌.  او  در  جامه‌ای  نماز  می‌خواند کـه  متعلّق  به  یکی  از  زنانش  بود  و  پارچه‌ای  یمنی  داشت‌.  هنگامی ‌که  مرا  دید  مرا  در  میان  پاهای  خود  جای  داد،  و گوشه‌ای  از  آن  جامه  را  بر  من  انداخت‌.  سپس  به  رکوع  و  سجود  رفت  و  من  هم  همان  جا  بودم ‌که  بودم.  وقتی ‌که  سلام  داد،  خبر  را  بدو  اطّلاع  دادم  .  .  .  غطفان  شنیدند کـه  قـریشیان  چـه  کرده‌اند.  خود  را  آماده‌ کردند  و  به  سوی  ديار  و  سرزمین  خود  بار  سفر  بربستند  و  بدانجا  برگشتند.

*
نصّ  قرآنی  از  نامهای  اشخاص‌،  و  از  خود  افراد،  صرف  نظر  می‌کند  و  به  آنان  نمی‌پردازد،  تا  نمونه‌های  بشری  و  مثالهای  سرشتها  را  بـه  تـصویر  بکشد.  از  تـفصیلات  حوادث  و  از  جزئیّات  و قانع  هم  درمی‌گذرد،  تا  ارزشهای  ثابت  و  استوار  و  قوانین  باقی  و  پایدار  را  بـه  تـصویر  بزند،  ارزشـهای  ثابت  و  اسـتوار  و  قـوانـین  باقی  و  پایداری ‌که  با  پایان  گرفتن  حادثه  پایان  نمی‌گیرند،  و  با  مردن  اشخاص  نمی‌گسلند،  و  با  اتمام  شرائط  و  ظروف  منقطع  نمی‌شوند،  و  بدین  خاطر  به  عنوان  قاعده  و  مثالی  برای  هر  نسلی  و  برای  هر  قبیله‌ای  برجا  و  برپا  می‌مانند.  نصّ  قرآنی  اهمّیّت  می‌دهد  به  ارتباط  دادن  موقعیّتها  و  رخدادها  با  قضا  و  قدر  یزدان ‌که  چـیره  بر  حوادث  و  اشخاص  است‌،  و  در  آنها  دست  توانای  خدا  و  تدبیر  و  تقدیر  دقیق  او  ظاهر  و  نمایان  می‌گردد.  نصّ  قرآنـی  همچنین  در کنار  هر  مرحله  و  منزلی  از  پیکار  می‌ایستد  تا  به  راهنمائی  و  رهنمود  بنشیند  و پیرو  بزند  و  با  اصل  سترگ  ارتباط  دهد  و  پیوند  برقرار  سازد.

هر چند  که  قرآن  داستان  را  برای  کسانی  بیان  می‌داشـته  است‌ که  با  خود  آن  داستان  بود‌ه‌اند  و  در  آن  زیسته‌اند،  و  حوادث  آن  را  دیده‌اند،  ولی  بر  آگاهی  ایشان  می‌افزاید  و  بیش  از  پیش  مطّلعشان  می‌نماید،  و  برایشان  پرده  از  گوشه‌هائی  از  داستان  کنار  می‌زند  که  از  آنها  اطّلاعی  داشته‌ا‌ند  و  درک  و  فهمش  نكرده‌اند،  هر چند  كه  قهرمانان  و  شركت كنندگان  آن  داسـتان  بوده‌انـد!  بر  سردابها  و  كانالهای  نفسها،  و  بر  پیچ  و  خمهای  دلها،  و  بر نهانيها و پنهانيهای درونها، پرتو می اندازد، و با نور   اسرار  و  رموز  و  بیت‏ها  و  خطره‌های  نـهان  در  ژرفا‌های سينه ها را شناسائی و پديدار  می كند.

اين امر، در كنار زيبائی به تصوير كشيدن، و قدرت و حرارت آن ، همراه با ريشخند كمرشكن، و به تصوير كشيدن ترسوئی و هراس و دوروئی و نفاق و كج مداری و   كج‌سرشتی‌،  و  همراه  با  جلال  و  شكوه  دلربا  و  دل‌انگيز  و  به  تصویر  كشیدن  الهامگرانۀ  ایمان  و  شجاعت  و  صبر،و اطمينان و يقين بخشيدن به نفسهای مؤمنان، قرار دارد.

این  نصّ  قرآنی  آماده  برا‌ی  عمل  است‌،  نه  تنها  در  میان  آ‌ن  كسانی  كه  با  حادثه  معاصر  بو‌دند  و  آن  را  مشاهده  نموده  بودند  و  بس.  و لیكن  این  نصّ  قرآ‌نی  آما‌ده  برای  عمل  است  در  میان  هر  مجموعه‌ای  كـه  بعد  از  آنـان  می‌آیند،  و  در  هر  دوره‌ا‌ی  از  تاریخ  كه  در  آ‌ینده  روی  می‏‎نماید.  اصل  ا‌ین  نصّ  آماده  عمل  در  نفس  بشری  به  طور  كلّی  است‌.  آماده  عمل  در  نفس  بشری  به  طور  كلّی  ا‌ست  هر  زمان  كه  با  حادثه‌ای  همچون  ایـن  حادثه  یـا  همگون  آن  در  روزگا‌ران  دور  و  دراز،  در  مكا‌نهای  گوناگون‌،  رویاروی  شود.  با  قوّت  و  قدرت  عمل  می‌كند  كه  در  نفس  گروه  مسلمانان  نخستين  عمل  كرده  ا‌ست‌.  

نصوص  قرآنی  را  چنان  كه  باید  درک  و  فـهم  نـمی‌كند  مگر  كسی  كه  با  همچون  شرائط  و  ظروفی  رویا‌روی شود كه نخستين بار نصوص قرآنی با آن شرائط و ظروف روياروی گرديده است. در اين وقت است كه  نصوص  قرآنی  پرده  از  پشتوانۀ  اندوختۀ  خود  برمی‌دارد،  و  دلها  برای  درك  و  فهم  مفاهیم  و  مقاصد  كامل آ‌ن  باز  می‌شود.  در  اینجا  آن  نصوص  از  واژگان  و  جمله‌ها  به نيروها و توانها تبديل و تغيير پيدا می كنند، و رخدادها و واقعه های به تصوير كشنده به جنبش و تكان  درمی آيند. به جنبش و تكان بسان موجودات جاندار  درمـی‌آیند،  و  پـیام‌رسان  و  برانگـیزنده  و  جوشان  می‌شوند  و  در  واقعیّت  زندگی  به  کار  می‌پردازنـد،  و  زندگی  را  به  سوی  حرکت  حقيقی  پیش  می‏‎برند،  هم  در  جهان  واقعیّت  بیرون  و  هم  در  جهان  حقیقی  درون‌.

قرآن  تنها کتاب  خواندن  و  فـرهنگ  نیست  و  بس  .  .  .  بلکه  قرآن  پشـتوانه‌ای  از  ســرزندگی  است ‌که  پـیش  می‏‎برد  و  پـیشرفت  می‏بخشد،  و  پـیامی  است‌ که  در  موقعیّت‏ها  و  حادثه‌ها  تازه  می‌شود  و  تجدید  حیات  پـیدا  می‌کند!  نصوص  قرآنی  آمادۀ  عمل‌ کردن  در  هر  لحظه‌ای  است‌، 