لْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولاً (15)‏ قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذاً لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلاً (16) قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيّاً وَلَا نَصِيراً (17) قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلاً (18) أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً (19) يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلاً (20) لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً (21) وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَاناً وَتَسْلِيماً (22)‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً (23) لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُوراً رَّحِيماً (24) وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْراً وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيّاً عَزِيزاً (25) وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقاً (26) وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضاً لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً) (27)

درگیر  و  دار  زندگی  و  در کشاکش  حوادث‌،  شـخصیّت  مسلمان  ساخته  می‌شد.  روز  به  روز  و  رخدادی  در  پی  رخدادی‌،  این  شخصیّت  پخته  می‌گردید  و  رشد  و  نـموّ  پیدا  می‌کرد. گروه  مسلمانان  از  همچون  شخصیّتهايی  تشکیل  می‌گردید  و  با  ارکان  و  اصول  ویژۀ  خود،  و  بـا  ارزشها  و  معیارهای  خاصّ  خویش‌،  و  با  قالب  و  سیمای  ممتاز  و  جدا  از  سائر گروه‌ها  ظهور  پیدا  می‌کرد  و  پای  به  عرصۀ  وجود  می‌نهاد.

حوادث  با گروه  مسلمانان  سختگیری  می‌کرد  و  بر  ایشان  سخت  می‌تاخت  تا  بدانجا که  گاهی  به  درجۀ  فتنه‌،  یعنی  ذوب  کردن  می‌رسید،  بسان  ذوب  کردن  طلا كه  غـل  و  غش  را  از  عنصر  اصلی  جدا  می‌کند  و  سـره  می‌نماید.  همین ‌گونه  هم  حوادث  مسلمانان  را  در  بـوتۀ  آزمـایش  گداخته  می‌کرد  و  حقائق  درونها  و گوهرهای  آنها  را  جدا  می‌ساخت  و  خس  و  خاشاک  را کنار  می‌انداخت‌،  و  دیگر  آمیزه‌ای  نمی‌ماند  تا  ارزش  آن  مجهول  و  ناپیدا  بماند.  قرآن  مجید  نازل  می‌گردید  در گیر  و  دار  آزمونها  و  آزمایشها  و  یا  پس  از  پایان ‌گرفتن  آنها.  حوادث  را  بـه  تصویر  می‌کشید،  و  پرتوهائی  بر  پیچ  و  خمها  و گوشه  و  کــنارها  مـی‌انـداخت‌،  بـدین  وسـیله  مـوضعگیریها  و  موقعیّتها  و  اندیشه‌ها  و  احساسها  و  نيّتها  و  دلها  و  درونها  پدیدار  و  نمودار  می‌گردید.  سپس  دلها  را  که  در  پـرتو  نور  جلوه‌گر  می‌آمدند  و  لخت  و  عریان  از  هر گونه  جامه  و  پرده‌ای  آشکار  می‌گردیدند،  مخاطب  قرار  می‌داد،  و  جایگاه‌های  متأثّر  شدن  و  پـاسخ ‌گفتن  را  می‌پسود  و  لمس  مـی‌نمود،  و  روز  به  روز،  و  رخدادی  پس  از  رخدادی  ان  دلها  را  تربیت  می‌کرد،  و  تأثـیرپذیریها  و  پاسخگوبیهای  آنها  را  برابر  برنامه‌ای  کـه  مـی‌خو‌است  نظم  و  ترتیب  می‌داد.

مسلمانان  بدین  قرآن  واگذار  و  رها  نگشته‌اند  تا  اوامر  و  نواهی  و  مقرّرات  و  قوانین  و  رهنمودها  و  رهنمونها  را  یکجا  برایشان  نـازل  کـند  و  بیاورد.  بـلکه  خـداونـد  مسلمانان  را  با  تجربه‌ها  و  آزمایشها  و  بلاها  و  مصیبتها  گرفتار  می‌کند  و  امتحان  می‌نماید.  خدای  بزرگوار  می‌دانسته  است  که  این  آفریدۀ  بشری‌،  ساختار  سـالمی  پیدا  نمی‌کند،  و  چنان ‌که  باید  ساخته  نمی‌شود،  و  به ‌گونۀ  صحیح  و  درستی  پخته  و  رسیده  نمی‌گردد‌،  و  بر  راستای  برنامه‌ای  راست  و  روان  نمی‌ایستد،  مگر  با  آن  نوع  از  تربیت  تجربی  عملی‌ای‌ که  در گیر  و  دار  زنـدگی  و  در  کشاکش  حوادث  در  میان  دلها  به ‌کند  و کاو  می‌پردازد،  و  در  داخل  اعصاب  به  نقش  و  نگار  می‌نشیند،  و  از  جانها  چیزهائی  می‌گیرد  و  به  جانها  چیزهائی  می‌دهد  .  .  .  قرآن  نازل  می‌گردید  تا  برای  این  جـانها  پــرده  از  حقیقت  و  معنی  چیزی  بردارد که  رخ  می‌داد،  و  این  دلها  را  رهنمود  و  رهنمون  گرداند،  دلهائی  که  در  آتش  بـوتۀ  آزمـایش  ذوب  می‌گردیدند،  و  با  گرمی  آزمون،  داغ  و  تـافته  می‌شدند،  و  شایان  راه‌،  و  آمادۀ  ساختن  می‌گردیدند!  ایـن  دوره  واقـعاً  دورۀ  شگـفتی  است‌،  دوره‌ای  که  مســـلمانان  آن  را  در  قـید  حـیات  پیغمبر  صلّی الله عليه واله وسلّم  می‌گذراندند،  و  دورۀ  تماس  آسمان  با  زمبن  بود.  آسمان  مستقیماً  و  آشکارا  با  زمـین  تماس  مـی‌گرفت‌،  و  ایـن  تماس  در  حوادث  و  رخدادهـا  و  در  واژه‌هـا  و  جـمله‌ها  جلوه‌گر  می‌آمد.  این  دوره‌،  زمانی  بود  که  هر  مسلمانی  که  به  شب  می‌رسید  احساس  مـی‌کرد کـه  چشم  خـدا  حـرکات  او  را  می‌پاید،  و گوش  خدا  سخنان  او  را  می‌شنود،  و  هر  وا‌ژه  و  هر  حرکت  او،  و  بلکه  هر  اندیشه  و  هر  نیّت  او،  بامدادان  برای  مردمان  روشن  و  آشکـار  می‌گردد،  و  قرآن  دربارۀ  او  بر  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نـازل  می‌گردد  و  از  او  سخن  می‌گوید.  این  دوره‌،  زمانی  بود  که  هر  مسلمانی  رابطۀ  مستقیم  خود  را  با  پروردگار  خود  احساس  می‌کرد.  هر گاه‌ کار  مهمّی  برای  او  پیش  می‌آمد،  یا  مشکلی ‌گریبانگیرش  می‌گردید،  انتظار  می‌کشید  که  درهای  آسمان  فردا  یا  پس  فـردا  گشـوده  شود  و  حلّ  مشکل  او  از  آن  د‌رها  نازل‌ گردد،  و  فـتوائی  دربارۀ  کارش‌،  و  دا‌وری  و  قضاوت