  -  همان‌ گونه ‌که  کارشان  در  هر  چیزی  که  اسلام  برای  آنان  با  خود  به  ارمغان  می‌آورد  جدّی  بود،  و  ایشان  آن  را  جدّی  می‌گرفتند  -‌ این  جـذر  و  مدّ  در  پدید  آوردن  و  برپای  داشتن  جامعۀ  اسلامی  و گسترش  آن‌،  بسـان  دولت  مـقتدر  و  قـانون  مسـتقرّ  و  اوضـاع  مسلّمی‌،  و  بلکه  بالاتر  و  والاتر  از  آن  هم  بود‌.  این ‌کار  برای  حفاظت  و  صیانت  ایـن‌ گروه  نوخاسته‌،  و  برای  اتـّحاد  و  اتـّفاق  آنـان  در  هـمچون  شـرائط  و  ظـروف  استثنائی  درهم  تنیده‌ای  که  پـدیدار گـردیده  بود،  لازم  می‌نمود  و  ضرورت  داشت‌.

چنین  جذر  و  مدّ  روانی  برای  پدید  آوردن  هر گروهی ‌که  با  همچون  شرائط  و  ظروفی  رویـاروی  شـوند،  لازم  و  ضروری  است‌،  تـا  بدان  هنگام‌ که  دولت  مقتدر  و  پابرجـائی  و  قـانون  مستقرّ  و  اوضـاع  مسـلّمی  ایـجاد  می‌شود  و  می‌تواند  تضمینهای  اسـتثنائی  برای  ادامۀ  حیات  چنین‌ گروهی‌،  و  رشد  و  نموّ  همچون  جماعتی‌،  و  حمایت  و  حـفاظت  از  آن  فراهم  می‌آید  و  پـدیدار  می‌گردد.  این‌ کار  تا  بدانجا  ضروری  است‌ که  احـوال  و  اوضاع  طبیعی  نمودار  و  برقرار  می‌شود.

اسلام  با  وجود  پیدا کردن  با  چنان  جذر  و  مدّ  روانی‌،  و  بـرجای  داشتن  سرچشـمه‌های  آن  د‌ر  دل‌،  در  حالت  پیوسته  باز  و  همیشه  جوشان  و  خروشان‌،  و  دائماً  آمادۀ  بردمیدن  و  فوّاره  زدن‌،  امّا  با  این  وجود،  اسلام  حریصانه  و  آزمندانه  می‌خواهد  بنای  خود  را  بر  پایۀ  تاب  و  توان  عادی  و  معمولی  نفس  بشری  برپای  دارد،  نه  بر  پـایۀ  فـوریّتهای  استثنائی  کـه  نـقش  خـود  را  در  دوره‌هـای  استثنائی  بازی  می‌کنند،  سپس  جای  خود  را  به  حـالت  طبیعی  و  به  نظم  و  نظام  عادی  می‌سپارند،  هر  زمان ‌که  دورۀ  ضروری  خاصّ  آنها  به  پایان  آمد.

بدین  خاطر  است ‌که  قرآن  مجید  به  مجرّد  این‌ که  احوال  و  اوضاع  در  مـدینه  پس  از  جنگ  بدر  تـا  انـدازه‌ای  استقرار  پذیرفت‌،  و  اسباب  و  ابزار  معقول  و  بـخردانه  برای  معاش  پدیدار  آمد،  و  به  دنبال  اعـزام  گـروه‌های  رزمی  پس  از  جنگ  بدر کبری‌،  و  به‌ ویژه  بعد  از  این ‌که  مسلمانان  بنی‌قینقاع  را  بیرون  راندند  و  اموال  ایشان  را  به  غنیمت ‌گرفتند،  هزینۀ  زنـدگی  تـا  انـدازه‌ای  تأمين  گردید  .  .  .  قرآن  مجید  به  محض  وفور  این  تضمینهای  اجتماعی،  سیستم  برادری  را  از  لحاظ  تعهّداتـی ‌که  از  ناحیۀ  خون  و  حسب  و  نسب  پدیدار  و  نمودار  نمی‌گردد  الغاء  و  باطل‌ کرد،  ولی  برادری  را  از  ناحیۀ  عواطـف  و  احساسات  و  افکار  برجای  گذاشت  و  باقی  نگاه  داشت‌،  تا  دیگر  باره  به ‌کار  بپردازد  و  به ‌کار  آید  هر  وقت ‌که  ضرورت  مقتضی‌ گردد.  سائر کارهای  دیگر  آن  را  به  حالت  عادی  و  وضع  طبیعی  خود  در  میان ‌گروه  اسلامی  برگرداند.  از  جمله  ارث گذاری  و  ارث‌بری  و  ضمانت  دیه  و  تضمین  خونبها  را  به  خویشاوندی  خون  و  حسب  و  نسب  واگذاشت‌،  همان ‌گونه  که  این  امر  در کتاب  قدیم  خدا  و  در  قانون  طبیعی  او  اصلی  از  اصول  است‌:

(وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفاً كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُوراً) (6)‏ 

و  خویشاوندان  نسبت  به  همدیگر  (‌از  نـظر  ارث  بـردن  بــعضی  از  بـعضی‌)  از  مـؤمنان  و  مـهاجران‌،  در  کتاب  یزدان  (‌قرآن‌)  از  اولویّت  بـیشتری  خوردارند)  (‌و  پيمان  مؤاخات  و  برادری  موجب  ارث  نـمی‌باشد)‌.  مگر  این  که  بخواهید  در  حقّ  دوستان  خود  کار  نیکی  انجام  دهید  (‌و  از  طریق  وصیّت‌،  مقداری  بـرای  آنـان  بـه  ارث  بگذارید  و  بـدیشان  خوبی  کـنید،  کـه  این  عمل  مـانعی  ندارد)‌.  این  (‌حکم  توارث  خویشاوندان‌)  در  کتاب  (‌قرآن‌)  مکتوب  و  مقرّر  است  (‌و  تغییر  و  تبدیلی  نمی‌شناسد)‌.  در  همان  زمان  ولایت  عامۀ  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌را  مقرّر  می‌دارد.  این  ولایت  بر  خویشاوندی  خونی  مقدّم‌تر  است‌،  بلکه  از  خویشاوندی  خودی  هم  مهمّ‌‌تر  و  جلوتر است!:

(النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ ).

پيغمبر  از  خود  مؤمنان  نسبت  بدانـان  اولویّت  بـیشتری  دارد  (‌و  اراده  و  خواست  او  در  مسائل  فردی  و  اجتماعی  مؤمنان‌،  مقدّم  بر  اراده  و  خواست  ایشان  است‌)‌.

مـادری  روانـی  همسران  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  نـیز  برای  جملگی  مؤمنان  مقرّر  و  معیّن  می‌دارد:

(وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ ).
و  همسران  پيغمبر،  مادران  مـؤمنان  مـحسوبند  (‌و  بـاید  احترام  مادری  آنان  را  از  نظر  به  دور  نداشت‌،  و  یکـایک  ایشان  را  بزرگ  و  ارجمند  شمرد)‌.

ولايت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ولایت  عامه‌ای  است‌ که  شـامل  خطّ  سیر  برنامۀ  زندگی  به  تمام  و کمال  می‌گردد. کار  و  بار  مؤمنان  در  زندگی  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  واگذار گردیده  است  و  آنان  حقّ  ندارند  جز  چيزی  برگزینند  و  بخواهند  مگر  آنچه  را که  او  در  پـرتو  وحی  پروردگار  بدو  برمی‌گزیند  و  می‌خواهد:

(لا يؤمن أحدكم حتى يكون هواه تبعا لما جئت به ) . 

هیچ ‌یک  از  شما  مؤمن  بشمار  نمی‌آید  تا  خواست  او  پیرو  چیزی  نگردد  كه  آن  را  با  خود  آورده‌ام‌.

این  ولایت  شامل  افکار  و  احساسات  ایشان  نیز  می‌گردد.  ذات  او  صلّی الله عليه وآله وسلّم  باید  عزیزتر  برای  آنان  از  خودشان  باشد.  نباید  خویشتن  را  بر  او  ترجیح  دهند،  و نباید  به  خویشتن  بیش  از  او  عشق  بورزند.  در  دلهایشان  کسی  یا  چیزی  نباید  مقدّم  بر  ذات  او  شود.  در  حـدیث  صـحیح  آمـده است:

(والذي نفسي بيده لا يؤمن أحدكم حتى أكون أحب إليه من نفسه وماله وولده والناس أجمعين). 

بدان  کسی  سوگند  که  جان  من  در  دست  قدرت  او  است‌،  هیچ  یک  از  شما  مؤمن  بشمار  نمی‌آید  تا  من  در  پیش  او  عـزیزتر  و  مــحبوب‌تر  از  خودش  و  از  دارائـیش  و  از  فرزندش  و  از  جملگی  مردمان  نباشم‌.

باز  هم  در  حدیث  صحيح  آمده  است‌ که  عمر  رضی الله عنه ‌گفت‌:  ای  پیغمبر  خدا،  به  خدا  سوگند که  تو  برای  من  عزیزتر  و  گـرامـی‌تر  از  هـمه  چـیز  هسـتی  مگر  از  خودم‌.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود:

(لا يا عمر حتى أكون أحب إليك من نفسك ).

نه‌،  ای  عمر،  (‌تو  مؤمن  بشمار نمی‌آئی‌)  تا  من  برای  تو  از  خود  تو  عزیزتر  و  گرامی‌تر  نباشم‌.

عمر گفت‌:  ای  پیغمبر  خدا  به  خدا  سوگند  تو  برای  من  از  همه  چیز  حتّی  از  خودم  نیز  عزیزتر  و گرا‌می‌تر  می‌باشی‌.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود:

(الآن يا عمر ).
هم  اینک  (‌مؤمن  بشمار  می‌آئی‌)  ای  عمر.

این  امر  واژه‌ای  نیست‌ که‌ گفته  شود  و  بس.  بلکه  این  امر  مرتبۀ  والائی  است‌ که  دل  بدان  