سلمانان  در  خود  مدینه  پـدید  آمد،  مسلمانانی  که  میان  ایشان  و  میان  خانواده‌هایشان  به  سبب  اسلام  آوردنشان‌ گسیخته  بود  و  به  ترک  آنان ‌گفته  شده  بود  .  .  .  همراه  با  قانون  برادری‌،  امر  سـرپرستی  همگانی  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  مقدّم  داشتن  امر  سرپرستی  او  بر  جملگی  سرپرستیهای  حسب  و  نسب  ذکر  می‌شود.  بعد  از  آن  مادری  روانی  میان  همسران  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  میان  همگی‌ مؤمنان  بیان  می‌گردد:‌.

(النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفاً كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُوراً) (6)‏ 

پیغمبر  از  خود  مؤمنان  نسبت  بدانـان  اولویّت  بـیشتری  دارد  (‌و  اراده  و  خواست  او  در  مسائل  فردی  و  اجتماعی  مـؤمنان‌،  مـقدّم  بـر  اراده  و  خواست  ایشـان  است‌)  و  هـمسران  پیغمبر،  مـادران  مـؤمنان  مـحسوبند  (‌و  بـاید  احترام  مادری  آنان  را  از  نظر  به  دور  نداشت‌،  و  یکـایک  ایشــان  را  بزرگ  و  ارجـمند  شمرد)‌.  و  خویشاوندان  نسبت  به  همدیگر  (‌از  نظر  ارث  بردن  بعضی  از  بعضی‌)  از  مـؤمنان  و  مــهاجران‌،  در  کـتاب  یـزدان  (‌قرآن‌)  از  اولویّت  بیشتری  برخوردارنـد)‌،  (‌و  پـیمان  مؤاخـات  و  برادری  موجب  ارث  نمی‌باشد)‌.  مگر  این  که  بخواهید  در  حقّ  دوستان  خود  کار  نـیکی  انـجام  دهید  (‌و  از  طریق  وصیّت‌،  مقداری  برای  آنان  به  ارث  بگذارید  و  بدیشان  خوبی  کنید،  که  این  عمل  مانعی  ندارد)‌.  این  (‌حکم  توارث  خویشاوندان‌)  در  کتاب  (‌قرآن‌)  مکتوب  و  مقرّر  است  (‌و  تغییر  و  تبدیلی  نمی‌شناسد).

مهاجران  از  مکّه  به  مدینه  هجرت‌ کردند.  همه  چیز  خود  را  پشت  سر  خود  بجای ‌گذاشتند.  آئین  خود  را  به  سوی  خدا گریز  دادند  و  بردند.  عقیدۀ  خویش  را  بر  روابط  و  پیوندهای  خویشاوندی‌،  اندوخته‌های  مالی‌،  اسباب  و  ابزار  زندگی‌،  خاطره‌ها  و  یادمانهای  کودکی  و  جوانی‌،  و  بر  دوستیها  و  محتبّهای  یاران  و  دوستان  ترجیح  و  برتری  دادند.  تنها  و  تنها  عقیدۀ  خود  را  نجات  دادند،  و  ا‌ز  هـر  چيز  جز  آن  دست  برداشتند  و  دست  کشيدند.  با  انـجام  چنین  هجرتی  و  آن  هم  بدین  شیوه  و  بدين گونه ‌که  از  هر  چیز  قیمتی  و گرانبها  برای  جانها  دست‌ کشـیدن  و  دست  شستن‌،  از  جمله  از  اهل  و  عیال  و  همسر  و  فرزند  خـود  بریدن  و  به  ترک  ایشان‌ گفتن‌،  مثال  زندۀ  واقعی  و  عملی  در  زمین  است  برای  پیاده  کردن  عقیده  به  صورت‌ کامل  خود،  و  چیره  و  پیروز کردن  عقیده  بر  دل‌،  به  شکلی ‌که  در  دل  محلّی  برای  غیر  عقیده  برجای  نماند،  و  مثال  زندۀ  وا‌قعی  و  عملی  است  بر  اتّحاد  شخصیّت  بـشریّت  بـرای  تـصدیق  کردن  و  راست  گـردانـدن  فـرمودۀ  خـداونـد  بزرگوار:

(مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ). 

خداوند  دو  دل  را  در  درون  کسی  قرار  نداده  است‌.

همچنین  در  مدینه  چیز  دیگری  شبیه  ایـن‌،  به ‌گونۀ  ديگری  روی  داد.  افرادی  از  اهل  مدینه  ایمان  آوردند،  و  افرادی  نیز  بر  شرک  ماندگار  شدند.  بدین  سبب  پـیوند  اینان  و  آنان  گسیخت  و  خویشاوندی  برجای  نماند.  به  هر  حال  تفرقه  و  تزلزلی  در  روابط  خانوادگی  به  ظهور  رسید،  و  بالاتر  از  آن  تـفرقه  و  تـزلزلی  در  ارتـباطات  اجتماعی  روی  داد.

جامعۀ  اسلامی  هنوز  نوپا  بود.  دولت  اسلامی  که  تـازه  پدیدار  آمده  بود  به  یک  اندیشۀ  چیره  بر  نفس  نزدیک‌تر  بود  تا  به  یک  نظام  و  سیستم  حکومتی‌ که  بر اوضاع  و  احوال  مقرّر  و  معیّن  متّکی  است‌.

در  اینجا  موجی  از  جذر  و  مدّ  روانی  عقیدۀ  جدید  بـالا  گرفت‌،  موجی ‌که  همۀ  عواطف  و  احساسات  را،  و  همۀ  اوضاع  و  احوال  و  آداب  و  رسوم  را،  و  همۀ  پیوندها  و  ارتباطها  را  فراگرفت  و  تحت  جاذبۀ  خود  قرار  داد،  تـا  تنها  عقیده  را  رابطه‌ای  سازد که  دلهـا  را  به  یکدیگر  پیوند  دهد،  و  در  عـین  حـال  افـراد  و  اشخاصی  را  بـه  یکدیگر  مرتبط  و  متّحد  سازد  که  از  تنه‌های  سـرشتی  خانواده  و  قبیله  بریده‌اند،  و  عقیده  برجای  خون  و  نسب  بنشيند،  و  جایگز‌ین  مصلحت  و  دوستی  و  نژاد  و  زبان  گردد،  و  این  افراد  و  اشخاص  داخل  دائرۀ  اسلام  را  آمیختۀ  همدیگر  سازد،  و  از  آنان  یک  مجموعۀ  حقیقی  و  متّحد  و  متّصل  و  سازگار  و  همیار  و  هـمکار  و  ضـامن  امور  اجتماعی  یکدیگر  را  تشکیل  دهد،  نه  با  بندها  و  ماده‌های  قانونگذاری‌،  و  نه  با  دستورات  و  اوامر  دولتی‌،  و لیکن  با  یک  انگیزۀ  داخلی  و  با  یک  جذر  و  مدّ  روانی  و  با  یک  طوفان  بینش  درونی‌ که  بر  همۀ  چیزهائی ‌کـه  مردمان  در  زندگی  خـویش  بـدا‌ن  عادت ‌گرفته‌انـد  و  خویگر  شده‌انـد،  بـرتری‌ گیرد  و  فراتر  رود.  گروه  مسلمانان  بر  این  پایه  و  اساس  برپا  و  برجا  گردیدند،  به  گونه‌ای ‌که  همچو‌ن  گروهی  امکان  نداشت‌ که  بر  نظم  و  نظام  بخشیدن  و  سر  و  سامان  دادن  دولت‌،  و  قدرت  و  قوّت  اوضاع  و  احوال  پدیدار  و  نمودار  شوند  و  پا  به  عرصۀ  وجود  گذارند.

مهاجران  به  نزد  برادران  انصار  خود  آمدند،  انصاری  که  پیش  از  ورود  مهاجران،  خانه  و کاشانه  را  آماده  کرده  و  ایمان  آورده  بودند.  انصار  از  مهاجران  در  خانه‌هایشان  و  بلکه  در  دلهایشان  پذیرائی  کردند،  و  در  اموال  خـود  ایشان  را  شرکت  دادند،  و  در  پناه  دادن  آنان  به  مسابقه  پرداختند،  و  تا  بدانجا  در  پذیرائی  از  ایشـان  و  خدمت  بدیشان  بر  یکدیگر  سبقت‌ گرفتند که  هر  مهاجری‌ که  به  خانۀ  یک  انصاری  می‌رفت  به  قید  قرعه  می‌توانست  بدانجا  برود  و  مهمان  آنجا  بشود!  زیرا  تعداد  مهاجران  کم‌تر  از  شمارۀ  انصار  مشتاق  پناه  دا‌دن  و  پذیرائی  کردن  بود.  انصار  مهاجران  را  در  همه  چيز  خود  با  رضـایت  درون  و  با  طيب  خاطر  و  با  شادی  و  شادمانی  حقیقی  و  زدوده  از  بخل  فطری‌،  و  همچنین  پاک  از  لاف  و گزاف  و  تکبّر  و  ریا  و  خودنمائی‌،  شریک‌ کردند!

پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه واله وسلّم  میان  مردان  مهاجر  و  مـردان  انـصار  برادری  برقرار کرد.  این  برادری  پیوند  شگفت  و کمیابی  در  تاریخ  ضمانت  اجتماعی  در  میان  یاران  و  طرفداران  عقائد  بود.  این  برادری  به  منزلۀ  برادری  خونی  پدیدار  و  پایدار گردید،  و  ارث‌گذاری  و  ارث‌بری  و  تـعهّدات  و  وظائف  دیگری  را  شامل  می‌شد که  تنها  از  پیوند  حسب  و  نسب  مایه  می‌گرفت  و  پدید  می‌آمد،  از  قبیل‌:  دیه‌ها  و  خونبهاها  و  جز  آنها.

جذ‌ر  و  مدّ  روانی  در  این  باره  تا  نـوک  قلّۀ  بلند  اوج  گرفت‌.  مسلمانان  این  ارتباط  و  پـیوند  نـوین  را  بسی  جدّی ‌گرفتن