یشان  اعلام  گردید  که  اگر  پرهیزگاری ‌کنند  پـاداش  چندین  برابر  می‌گیرند،  و  اگر  مرتکب ‌گناه  بزرگ  و  مـعلوم‌ گـردند،  عذاب  چندین  برابر  خواهند  داشت‌.  علّت  اين  پـاداش  مضاف  و  عذاب  چندین  برابر  به  خاطر  مقام  بز‌رگی  است ‌که  دارند،  و  به  خاطر  پیوندی  است  که  با  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دارند.  همچنین  قـرآن  در  خـانه‌های  ایشـان  نازل  می‌گردد  و  تلاوت  مـی‌شود.  هـمچنین  بـه  سـبب  سـخنان  حکـمت‌آمیزی  است ‌کـه  از  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌شنوند.  بعد  از  آن‌،  روند  سوره  بیان  سزا  و  جزای  جملگی  مؤمنان  زن  و  مرد  را  ادامه  می‌دهد.

این  هم  مرحلۀ  سوم  است‌.

مرحلۀ  چهارم  هم  به  موضوع  ازدواج  زینب  دختر  جحش  قریشی  هاشمی  دختر  خالۀ  پیغمبر  خدا  صلّی ا‌لله ‌عليه وآله وسلّم  با  زیـد  پسر  حارثه‌،  خادم  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  اشارۀ  نهانی  دارد.  بیان  می‌دارد که  پیش  از  هر  چیز  مؤمنان  باید  از  آنچه  دربارۀ  زید  پسر  حارثه  بدانند  این  است ‌که ‌کار  مؤمنان  زن  و  مرد  جملگی  به  خدا  واگذار  است‌،  و  آنـان ‌کـم‌ترین  اختیاری  در  این  راستا  ندارند،  و  اصلاً  اختیاری  از  خود  ندارند،  و  بلکه  این  اراده  و  مشیّت  و  قضا  و  قدر  خدا  است ‌که  هر  چیزی  را  می‌گرداند  و  راه  می‏‎برد،  و  مؤمن  واقعی  باید که‌ کامل  و  صریح  تسلیم  فرمان  یزدان  باشد: 

(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالاً مُّبِيناً) (36) 

هیچ  مرد  و  زن  مؤمنی‌،  در  کاری  کـه  خدا  و  پیغمبرش  داوری  کـرده  بــاشند  (‌و  آن  را  مـقرّر  نـموده  بـاشند)  اختیاری  از  خود  در  آن  ندارند  (‌و  ارادۀ  ایشان  باید  تابع  ارادۀ  خدا  و  رسول  باشد)‌.  هر  کسی  هم  از  دستور  خدا و  پیغمبرش  سرپیچی  کند،  گرفتار  گمراهی  کاملاً  آشکاری  می‏‎گردد.(‌احزاب‌/36) 

 آن‌ گاه  به  دنبال  رخداد  ازدواج  حادثۀ  طلاق  را  می‌آورد.  سپس  آثار  و  پیامدهای  فرزندخواندگی  را  ذکر  می‌کند،  فرزندخواندگی‌ای  که  در  سرآغاز  سوره  از  آن  سـخن  رفت‌.  ابطال  آن  با  سابقۀ  عملی  انجام  می‌پذیرد،  و  برای  این‌ کار  خود  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌برگزيده  می‌شود،  چرا که  این  خلق  و  خوی  در  محیط  عربی  ریشۀ  عمیقی  داشت‌،  و  بیرون  رفتن  از  زیر  بار  همچون  چیزی  مشکل  بود.  آزمون  آن  از  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آغاز  می‌شود،  تا  رنج  آن  را  افزون  بر  رنجهای  دیگری ‌که  دعوت  دارد  تحمّل  کند،  و  اصول  و  ارکان  دعوت  را  در  واقعیّت  جامعه  بیان  دارد،  بعد  از  آن ‌که  آن  اصول  و  ارکان  را  در  ژرفاهای  درون  جایگزین  داشته  است‌:

(فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَراً زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً) (37) 

هنگامی  که  زید  نیاز  خود  را  بدو  به  پایان  برد  (‌و  بـر اثـر  سنگدلی  و  ناسازگاری  زینب‌،  مجبور  به  طلاق  شد  و  وی  را  رها  کرد)  ما  او  را  به  همسری  تو  درآوردیم‌،  تا  مشکلی  برای  مـؤمنان  در  ازدواج  با  هـمسران  پسـرخوانـدگان  خود  نباشد،  بدانگاه  که  نیاز  خود  را  بـه  پـایان  بـبرند  (‌و  طلاقشان  دهند)‌.  فرمان  خدا  باید  انجام  بشود.(احزاب/37)

بدین  مناسبت  حقیقت  پیوند  میان  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  جملگی  مؤمنان  را  توضيح  می‌دهد  و  روشن  می‌سازد:  

(مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ ).

محمّد  پدر  (‌نسبی‌)  هیچ  یک  از  مردان  شما  (‌نه  زیـد  و  نـه  دیگری‌)  نبوده  (‌تا  ازدواج  با  زینب  برای  او  حرام  باشد)  و  بلکه  فرستادۀ  خدا  و  آخرین  پیغمبران  است  (‌و  رابطۀ  او  با  شما  رابطۀ  نبوّت  و  رهبری  است‌)‌.(‌احزاب/40)  

این  مرحله  با  رهنمون  و  رهنمود پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و مؤمنان  همراه  او  خاتمه  می‌پذیرد:

(وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلاً) (48) 

و  از  کافران  و  منافقان  فرمانبرداری  مکن‌،  و  اعتنائی  بـه  اذیّت  و  آزارشان  نداشته  بـاش‌،  و  بـر  خدا  تکیه  کـن‌،  و  همین  بس  که  خدا  حامی  و  مدافع  باشد.(‌احزاب‌/‌48)

*مرحلۀ  پنجم  آغاز  می‌شود  با  بیان  حکم  زنانی‌ که  پیش  از  نزدیکی  زناشوئی  طلاق  داده  می‌شوند.  آن‌ گاه  به  نظم  و  نـظام  و  سـر  و  سـامان  دادن  به  زندگی  زنـاشوئی  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌پردازد،  و  روشن  می‌سازد  چه  کسانی  از  خانمهای  مؤمن  برای  او  حلال  و  چه  خانمهائی  بر  او  حرام  هستند.  سخن  را  ادامه  می‌دهد  و  به  نظم  و  نظام  و  سر  و  سامان  دادن  پیوند  مسلمانان  با  خانه‌ها  و  همسران  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  زمـان  حـیات  او  و  بعد  از  وفـات  او  می‌پردازد.  بیان  می‌دارد  که  همسران  او  حجاب  را  مراعات  کنند  مگـر  در  نـزد  پـدرانشـان‌،  پسرانشان‌،  برادرانشان‌،  پسران  برادرانشان‌،  پسران  خواهرانشان‌،  زنان  مسلمان‌،  و  بردگان  خود.  سپس کیفر کسانی  را  ذکر  می‌نماید که  پیغمبر  خدا  ‌صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  در  مسألۀ  همسرانش  و  خانه‌هایش  و  درک  و  شعورش  می‌آزارند.  ایشـان  را  در  دنیا  و  آخرت  نفرین  می‌کند.  این  هم  می‌رساند که  منافقان  همچون  کارهائی  را  بسیار  انجام  می‌د‌ادند.

به  دنبال  این‌ کار،  به  همسران  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  دختران  او  و  جملگی  زنان  مؤمنان  دستور  می‌دهد که  رداهای  خود  را  جمع  و  جور  بر خویشتن  فرو  اندازند:

(ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ ).

تــا  ایـن  كـه  (‌از  زنـان  بـی‌بند  و  بـار  و  خـانمهای  آلوده‌)  بـــازشناخته  شـوند  و  در نـتـجه  مـورد  اذیّت  و  آزار  (‌اوباش‌)  قرار  نگیرند. (‌احـزاب‌/59)  

ادامۀ  سخن  دربارۀ  تهدید  کردن  و  بیم  دادن  مـنافقان  و  کسانی  است ‌که  در  دلهـایشان  بیماری  (‌هوسبازی  و  شهوترانی  و  فسق  و  فجور،  یا  نفاق‌،  و  یا  ضعف  ایمان‌)  است‌،  و  از كسانی  سخن  می‌گوید که  در  مدینه  خبرهای  ناگوار  و  نادرست  در  میان  مردم  می‌پراکندند  تا  ایشان  را  دچار  اضطراب  و  تزلزل  افکار گردانند.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  تشویق  و  ترغیب  می‌کند ‌که  همچون ‌کسانی  را  از  مدینه  بیرون‌ کند  تا  همچون  بنی  قینقاع  و  بنی‌نضیر کـه  قبلاً  بیرون  شده‌اند  بیرون ‌گردند،  یا  ایشان  همچون  بنی‌قریظه  که  به  تازگی  تار  و  مار  شده‌اند،  تار  و  مار گردن