ی  و  رو  به  راه  نمودن  انـدیشه‌ها  و  بينشها  بر اساس  محکم  و  متقنی‌ که  می طلبیده  است  و  با  آن  آ‌ثار  مناسبت  داشته  است‌،  آثاری‌ که  جنگها  و  غنیمتها  در  واقعیّت  زندگی‌ گروه  مسلمانان  پدید  آورده  و  برجای  نهاده  است‌.

از  این  سو  و  از  آن  سو  وحدت  و  یگانگی  سوره‌،  و  هماهنگی  و  همآوائی  موضوعات ‌گوناگون  آن  جلوه‌گر  می‌آید.  هم  این  و  هم  آن  در کنار  یگانگی  و  وحدت  زمان  پیدا  و  هویدا  است‌،  یگانگی  و  وحدتی‌ کـه  مـیان  حوا‌دث  و  رخدا‌دها  و  میان  دستگاه‌ها  و  تشکـیلاتی‌ کـه  سـوره  بـدانـها  می‌پردازد،  ارتباط  و  پيو‌ند  برقرار  می‌سازد.

*

مرحلۀ  اوّل  سوره  با  همچو‌ن  سرآغازی  شروع  می‌گردد،  و  با  رهنمود کردن  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  تـرس  از  خدا  و  اطاعت  نکردن  از کافران  و  منافقان‌،  و  توکّل‌ کردن  به  خدا  و تکیه  نمودن  بر  او،  و  پیروی  از  چیزی‌ که  پروردگارش  بدو  وحی  می‌کند،  می آغازد.  ا‌ین  هم  سرآغازی  ا‌ست‌ که  همۀ  چیزهائی  را که  از  تشکیلات  و  تنظیمات  و  حوا‌دث  و  رخدادها  در  این  سوره  آمده  است‌،  به  اصـل  بزرگی  پـیوند  می‌دهد که  مقرّرات  و  قـوانـین‌،  رهنمونها  و  رهنمودها،  تشکيلات  و  تنظیمات‌،  اوضـاع  و  احوال‌،  و  آداب  و  اخلاق  اين  آئین  بر  آن  پابرجا  و  پایدار  می‌گردند  .  .  .  این  اصل  این  است ‌که  دل  جلال  و  عظمت  خدا  را  احساس ‌کند،  و  تسلیم  مطلق  اراده  و  مشیّت  او گردد،  و  پیروی‌ کند  از  برنامه‌ای‌ که  خدا  آن  را  انتخاب ‌کرد‌ه  است  و  برگزیده  است‌،  و تنها  بر  خدا  توکّل‌ کند  و  بدو  پشت  ببندد،  و  اطمینان  و  یـقین  داشته  باشد  به  حمایت  و  نگاهداری  و  جانبداری  و کمک  و  یاری  او  و  بس‌.

بعد  از  این‌،  روند  سوره  سخن  داورانۀ  قاطعۀ  راستینی  را  دربارۀ  برخی  از  آداب  و  رسوم  و  اوضـاع  و  احوال  اجتماعی  بیان  می‌دارد.  این  سخن  با  آهنگ  قاطعانه‌ای  بیان  می‌کند که  حقیقت  واقعی  را  مقرّر  و  مشـخّص  می‌نماید:

(مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ ).

خـداونـد  دو  دل  را  در  درون  کســی  قرار  نـداده  است  (‌همان‌ گونه  كه  کسی  دو  پدر  و  یا  دو  مادر  ندارد).

بدین  وسـیله  اشـارۀ  زمـانی  به  ایـن  دارد  کـه  انسـان  نمی‌تواند  به  بیش  از  یک  افق  رو  بکند،  و  از  یک  برنامه  بیشتر  پیروی  نماید.  اگر  جز  این ‌کند،  نفاق  مـی‌ورزد  و  دوروئی  می‌کند  و گامهایش  لرزان  و  نابهنجار  برداشته  می‌شود.  مادام‌ که  او  نمی‌تواند  جز  یک  دل  داشته  باشد،  بناچار  باید  به  یک  معبود  رو  بکند  و  به  یک  برنامه  بگراید  و  از  آن  پیروی  نماید،  و  به  ترک  عادات  و  آداب  و  رسوم  و  اوضاع  و  احوال  برنامه‌های  دیگری  بگوید.  بدین  خاطر  به  ابطال  عادت  ظِهار  می‌پردازد.  ظهار  این  است ‌که  مرد  سوگند  بخورد که  زنش  بر  او  همسان  پشت  مادرش  است‌.  در  این  صورت  زن  بر  او  بسان  مادرش  حرام  می‌گردید:

(وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَكُمُ اللَّائِي تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِكُمْ ).

خداوند  هرگز  همسرانتان  را  با  اظهار  «‌ظـهار»  مـادران  شما  نمی‌سازد.  (احزاب/4)

مقرّر  می‌دارد که  این  سخن  سرسری  و  زبانی  است  و  حقیقتی  را  پدید  نمی‌آورد.  بلکه  همسر،  همسر  می‌ماند  و  با  همچون  سخنی  مادر  نـمی‌گردد[1].  .  .  به  دنبال  آن  عادت  فرزندخواندگی  و  آثـار  مترتّب  بر  آن  را  ذکر  می‌کند:

(وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءكُمْ أَبْنَاءكُمْ ).

و  فرزندخواندگانتان  را  فرزندان  حقیقی  شما  نمی‌نماید.  (احزاب/4)

فرزندخواندگانتان  را  فرزندان  حقیقی  شما  نمی‌نماید،  به  گونه‌ای ‌که  نتوانند  از  این  به  بعد  ارث  ببرند.  آثار  دیگر  فرزندخواندگی  هم  بر  آن  مترتّب  نمی‌شود  -‌ آثاری‌ که  بعداً  از  آنها  به  طور  مفصّل  سخن  خواهیم‌ گفت  -‌ ایـن  آثار  برجای  می‌ماند  یا  به  عبارت  دیگر  ولایت  عامه  را  برای  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  پدید  می‌آورد،  ولایتی ‌که  بر  همۀ  مؤمنان  خواهد  داشت‌.  ایـن  ولایت  بر  ولایت  خودشان  نیز  مقدّم  می‌گردد‌.  همچنین  پـیوند  مـادری  روانی  مـیان  همسران  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  هـمۀ  مؤمنان  برقرار  می‌دارد:

(النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ ).

پیغمبر  از  خود  مؤمنان  نسبت  بدانـان  اولویّت  بـیشتری  دارد  (‌و  اراده  و  خواست  او  در  مسائل  فردی  و  اجتماعی  مـؤمنان‌،  مـقدّم  بـر  اراده  و  خواست  ایشـان  است‌)‌.  و  هـمسران  پـیغمبر،  مـادران  مـؤمنان  محسوبند  (‌و  بـاید  احترام  مادری  آنان  را  از  نظر  به  دور  نداشت‌،  و  یکـایک  ایشان  را  بزرگ  و  ارجمند  شمرد)‌. (‌احز‌اب‌/6)  

آن ‌گـاه  برادری  را  باطل  مـی‌کند،  بـرادری‌ای  کـه  در  سـرآغـاز  هـجرت  پـدید  آمده  بود.  و كار  را  به  خویشاوندی  سرشتی  در  ارث  و  دیه  و  چیزهای  دیگری  چون  اینها  برمی‌گرداند:

(وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ). 

و  خویشاوندان  نسبت  به  همدیگر  (‌از  نـظر  ارث  بـردن  بــعضی  از  بـعضی‌)  از  مـؤمنان  و  مـهاجران‌،  در  کـتاب  یزدان  (‌قرآن‌)  از  اولویّت  بیشتری  برخوردارند).(احزاب/6)

بدین  ترتیب  تنظیمات  و  تشکيلات‌ گروه  مسلمانان  را  بر  پایه‌های  سرشتی  خود  استوار  می‌دارد  و  به  اصل  خود  برگرداند،  و  تنظیمات  و  تشکيلات  موقّت  جز  آنها  را  باطل  می‌گرداند:

بر  این  تنظيمات  و  تشکیلات  جدیدی ‌که  از  برنامۀ  اسلام  و  از  حکم  یزدان  سرچشمه  می‌گیرند  پیرو  می زند  با  اشاره  به  این‌ که  همچون  چیزی  در كتاب  قدیم  خدا  نوشته  شده  است‌،  و  با  اشاره  به  پیمانی ‌که  از  پیغمبران  گرفته  شده  است‌،  به  ویژه  از  پیغمبران  اولوالعزم  آنان‌.  این  هم  شیوۀ قرآن  در  پیرو  زدن  بر  مقرّرات  و  قوانین‌،  و  در  ارکان  و  اصول‌،  و  در  رهنمونها  و  رهنمودها  است‌،  تا  بهتر  و  بیشتر  به  دلها  و  درونها  فرو  رونـد  و  جـایگزین  شوند.  

این  چكیدۀ  مرحلۀ  نخستین  در  سوره  است‌.  

*  
بعد  از  این‌،  حکم  اختیار  دادن  به  همسران  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  می‌رسد،  همسرانـی‌ که  از  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌  هزینۀ  بیشتری  خواسته  بودند.  بدیشان  اختیار  داده  می‌شود  که  یا کالاها  و  زر  و  زیورها  و  بهره‌مندیهای  این  جـهان  را  انتخاب‌ کنند،  و  یا  خدا  و  پیغمبـرش  و  سرای  آخـرت  را  برگزینند.  آنـان  خـدا  و  پـیغمبرش  و  سـرای  آخـرت  را  برگزیدند،  و  بدین  مرتبت  و  منزلت  بزرگوار  در  پیشگاه  کردگار،  و  نزد  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  خداوند  دادار  خشنود  شدند  و  تن  دردادند،  و  این  مکانت  را  بر کالاهای  این  جـهان  ترجیح  دادند  و  برتر  نهادند.  بدین  خاطر  ب