َخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقاً غَلِيظاً (7) لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَاباً أَلِيماً) (8) 

این  (‌حکـم  توارث  خویشاوندان‌)  در  کتاب  (‌قرآن‌)  مکتوب  و  مقرّر  است  (‌و  تغیير  و  تبدیلی  نمی‌شناسد.  یادآور  شو)  هنگامی  را  که  از پیغمبران  پیمان  گرفتیم  و  همچنین  از  تو  و  از  نوح  و  ابراهیم  و موسی  و  عیسی  پسر  مریم‌،  (‌آری‌!)  از  آنان  پیمان  مـحکم  و  اسـتواری  گرفتیم  (‌کـه  در  ادای  مسؤولیّت  تبلیغ  رسالت‌،  و  دعوت  مردم  به  خداشناسی  و  یکتاپرستی  کوتاهی  نکنند)‌.  هدف  این  است  که  خداوند  از  راسـتكاری  و  راستگوئی  افراد  راسـتكار  و  راستگو  پرسش  کند  (‌و  پاداش  نیک  آنـان  را  بـدهد)‌.  و  خداوند  عذاب  دردناكی  برای  كافران  آماده  ساخته  است . (‌احزاب‌/6‌-‌٨)  

بر  موضعگیری  کسانی‌ که  در  «‌جنگ  احزاب‌»  خبرهای  ناگوار  و  نادرست  در  میان  مردم  می‌پراکندند  تا  ایشان  را  دچار  اضطراب  و  تزلزل  افکار گردانند،  و  این  سوره  به  نام  آنان  نامگذاری  شده  است‌،  چنین  پیروی  آمده  است‌: 

(قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذاً لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلاً (16) قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيّاً وَلَا نَصِيراً) (17) 

بگو:  اگر  از  مرگ  یا  کشـته  شـدن  فرار  کـنید،  این  فرار  سودی  به  حال  شما  نخواهد  داشت‌،  و  اگر  (‌هم  به  فرض‌)  سودی  داشته  باشد،  خدا  بیش  از  چند  روزی  (‌از  زندگی  دنیا)  بهره‌مندتان  نمی‌گرداند،  (‌و  روزگار  زندگی  هر چند  طولانی  هـم  بـاشد  کـم  و  نـاچیز  است‌)‌.  بگـو:  چـه  کسـی  می‌تواند  شما  را  در  برابر  ارادۀ  خدا  حـفظ  کند،  اگر  او  مصیبت  یا  رحمتی  را  برای  شما  بخواهد؟‌ آنــان  غیر از  خدا  هیچ  سرپرست  و  یاوری  برای  خود  نخواهند  یافت‌.  (احزاب/16و17)

وقتی‌ که  در  صدد  یکی  از تشکیلات  و  تنظيمات  جدید  اجتماعی  برمی‌آید که  با  عـرف  و  عـادت  مـردمان  در  جاهلیّت  مخالفت  دارد،  سخنی  بدین  سان  به  مـیان  می‌آید:

(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ).

هیچ  مرد  و  زن  مؤمنی‌،  در  كاری  که  خدا  و  پیغمبرش  داوری  کـرده  بـاشند  (‌و  آن  را  مــقرّر  نموده  بـاشند)  اختیاری  از  خود  در  آن  ندارند  (‌و  ارادۀ  ایشان  باید  تابع  ارادۀ  خدا  و  رسول  باشد)‌. (احزاب‌/36)  

در  پایان‌،  این  چنین  آهنگ  هراسناک  ژرفی  به  گوش  می‌رسد:

(إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولاً) (72)

ما  امانت  (‌اختیار  و  اراده‌)  را  بر  آسمانها  و زمین  و  کوه‌ها  (‌و  همۀ  جهان  خلقت‌)  عرضه  داشـتیم  (‌و  انجام  وظـیفۀ  اختیاری  همراه  با  مسؤولیّت‌،  و  انـجام  وظیفۀ  اجباری  بدون  مسؤولیّت  را  بـدیشان  پیشنهاد  کردیم‌.  جملگی  آنها  اجبار  را  بر  اختیار  برتری  دادند)  و  از  پذیرش  امانت  خودداری  کردند  و  از  آن  ترسیدند،  و  حال  این  که  انسان  (‌این  اعجوبۀ  جهان‌)  زیر  بار  آن  رفت  (‌و  دارای  موقعیّت  بسیار  ممتازی  شد.  امّا  برخی  از)  آنـان  (‌پـی  بـه  ارزش  وجودی  خود  نمی‌برند  و قدر  این  مقام  رفیع  را  نمی‌دانند  و)  واقعاً  ستمگر  و  نادانند.(‌احزاب‌/72)  

دوره‌ای‌ که  این  سوره  در آن  به  زندگانی ‌گروه  مسلمانان  می‌پردازد،  دارای  نشـانۀ  ویـژه‌ای  است‌.  در  ایـن  دوره  سیماهای  شـخصیّت  مسلمان  در  زندگانی  مـردمان  و  در  زندگانی  دولت  پدیدار  می‌گردد،  دولتی ‌که  هنوز  استقرار  نـپذیرفته  است  و  ســیطرۀ  کامل  پیدا  نکرده  است‌.  استقراری  پیدا  ننموده  است ‌که  دولت  اسلامی  پس  از  فتح  مکّه  و  دخول  مردمان  دسته  دسته  و گروه‌ گروه  بـه  آئـین  یـزدان‌،  و  قوّت‌گرفتن  و  شکوه  یافتن  دولت  اسلامی‌،  و  سر  و  سامان  حاصل ‌کردن  سیستم  اسلامی‌،  بدان  دسترسی  پیدا  کرده  است‌.

ایـن  سـوره‌ گوشه‌ای  از  سر  و  سـامان  دادن‌ گروه  مسلمانان‌،  و  از  پدید  آوردن  و  برجسته  جلوه‌گر کردن  آن  سیماها،  و  از  استوار  داشتن  آنها  در  زندگی  خانواده  و  در  میان  عامّۀ  مردمان  صحبت  می‌دارد،  و  اصول  عقیده  و  ارکان  شريعت  را  ذکر  می‌کند.  این  از  یک  سو،  و  از  دیگر  سو  اوضاع  و  احوا‌ل  و  عادات  و  اخلاق  را  یــا  تـعدیل  می‌کند  یا  باطل  می‌نماید  و  پوچ  اعلام  می‌نماید،  و  اوضاع  و  احوال  و  عادات  و  ا‌خلاق  را  در  همۀ  امور  به  اطـاعت  از  جهان‌بینی  تازۀ  اسلامی  فرامی‌خواند  و  مطیع  می‌گرداند.

در  لابلای  سخن  از  آن  اوضاع  و  احـوال  و  قـوانین  و  نظام‌،  از  جنگ  احزاب،  و  از  جنگ  بنی‌قریظه  سخن  مـی‌رود،  و  از  مـوضعگیریهای  کافران  و  منافقان  و  یهودیان‌،  و  از  دسیسه‌بازیها  و  توطئه‌های  ایشان  در  میان  گروه  مسلمانان‌،  و  از  تزلزل  و  آشفتگی  و  ا‌ذیّت  و  آزاری  که  به  سبب  ا‌یـن  دسیسه‌بازیها  و  آن  موضعگيریها،  پدیدار  آمده  است  و  دامنگیر  مسلمانان  گردیده  است‌،  صحبت  می‌شود.  همچنین  بعد  از  اینها  از  دسیسه‌بازیها  و  نيرنگهائی  سخن  به  میان  می‌آید که  بعدها  دربارۀ  اخلاق  و  آداب  و  خانواده‌ها  و  زنان  مسلمانان  انجام  داده‌اند.  نقطۀ  اتّصال  در  روند  سوره  میان  آن  اوضاع  و  احوال  و  تشکیلات  و  دستگاه‌ها،  و  میان  این  دو  جنگ  و  حوادثی  که  در  لابلای  آنها  درگرفته  است  و  به  وقوع  پـیوسته  است‌،  ارتباطی  است ‌که  این  امور  و  آن  امـور  با  موضعگیریهای  کافران  و  منافقان  و  یـهودیان‌،  و  با  کوشش  و  تـلاشی ‌که  ایـن ‌گروه‌ها  و  دسته‌ها  برای  پریشانی  و  پراکندگی  جماعت  مسلمانان  می‌ورزیدند،  چه  از  راه  يورش  جنگی  و  ایـجاد  تزلزل  در  صفوف  مؤمنان  و  دعوت  ایشان  به‌ گريز،  و  چه  از  راه  نابسامان  کردن  و  آشفته  نمودن  اوضاع  و  احوال  اجتماعی  و  آداب  و  رسوم  اخلاقی  .  .  .گذشته  از ا‌یـنها  در  ایـن  سـوره  صحبت  می‌شود  از  آثاری ‌که  از  جنگها  و  غنیمتها  در  زندگانی‌ گروه  مسلمانان  به  دنبال  داشته  است  و  با  خود  آورده  است  و  مقتضی  تعدیل  برخی  از  اوضاع  و  احوال  اجتماعی  و  اندیشه‌ها  و  بینشهای  ذهنی  و  درونی‌ گردیده  است‌،  و  پابرجا  داشـتن  اوضاع  و  احـوال  اجتماعی  و  اندیشه‌ها  و  بینشهای  ذهنی  و  درونی  گردیده  است‌،  و  پابرجا  داشتن  اوضاع  و  احوال  اجتماعی  بر  پايۀ  ثابت  و  استوا