َالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ).

و همچنین کشتیها را با مشیت خود در حال حرکت در دریا، فرمانبردار شما کرده است‌.

خدا است که قوانینی را آفریده است که اجازه می‌دهد کشتیها در دریاها به حرکت درآیند و روان شوند. و به انسان آموخته است‌که چگونه بدین قوانین پی ببرد و رهنمون‌گردد، و آنها را برای مصلحت خود مورد استفاده قرار دهد و این‌گونه از آنها سود ببرد و بهره‌مند شود. اگر سرشت دریاها یا سرشت کشتیها دگرگون می‌گردید، و یا این که درک و شعور انسان به‌گونه دیگری می‌شد، چیزی از این چیزهائی که شده است نمی‌شد!

(وَيُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الأرْضِ إِلا بِإِذْنِهِ).

و خداوند نمی‏گذارد (‌سنگهای سرگردان و اشعه‌های کیهانی‌) آسمان بر زمین فروافتد مگر (‌بدان اندازه که مورد نیاز بوده و) او اجازه دهد.

خدا است که جهان را آفریده است برابر این نظم و نظامی‌که برای آن برگزیده است‌، و این قوانین را در آن استوار و پایدارکرده است‌، قوانینی که ستارگان و سیارگان در سایه آنها برافراشته و دور از یکدیگرند و فرو نمی‌افتند و تصادم و برخوردی در میان آنها روی نمی‌دهد.

هرگونه تفسیر و تعبیر نجومی درباره نظم و نظام جهانی بیش ا‌ز این نیست‌که کوششی برای بیان قوانین منظمی است که جهان بر آنها استوار است‌، و یزدان یعنی آفریدگار این نظم و نظام‌، آنها را پدیدارکرده است‌. هرچند که برخی از آنان این حقیقت روشن را نادیده می‌گیرند و فراموش می‌کنند، وگمان می‌برند وقتی‌که نظم و نظام جهان را تفسیر و تعبیر می‌کنند، دست قدرت خدا را نفی می‌کنند و از این جهان می‌گسلند و آثار آن را بعید می‌شمرند! این گمان شگفتی است و انحراف عجیبی در اندیشه است‌. چه راهیابی به تفسیر و تعبیر قانون - به فرض صحت قانون و درستی نظریه‌های نجومی‌، فراتر از فرضیه‌های فرسوده وکهنی برای تعبیر و توجیه پدیده‌های جهانی نیست‌، چه درست و چه نادرست باشد، و امروز ثابت هستند و فردا با فرضیه تازه‌ای باطل و مردود می‌گردند - وجود قانونگذار را نفی نمی‌کند، و تاثیر او را در عملکرد این قانون نادیده نمی‌انگارد.

(وَيُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الأرْضِ).[1]

خداوند نمی‌گذارد (‌سنگهای سرگردان و اشعه‌های کیهانی‌) آسمان بر زمین فروافتد.

این‌کار هم در سایه قانونی صورت می‌گیردکه در زمین عمل می‌کند، قانونی‌که خدا آن را آفریده است و پدیدار کرده است‌.

(إِلا بِإِذْنِهِ).

مگر (‌بدان اندازه که مورد نیاز بوده و) او اجازه دهد.

این امر هم وقتی اتفاق می‌افتدکه خدا قانونی را تعطیل کندکه آن را برای حکمتی به‌کار می‌اندازد، و یا برای حکمتی از کار می‌اندازد.

*
روند قرآنی به پایان می‌آید با نشان دادن دلائل قدرت و دقت قانون‌، و انتقال از جهان بیرون و پرداختن به جهان درون‌، و عرضه‌کردن قوانین حیات و موت در جان انسان‌:
(وَهُوَ الَّذِي أَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ إِنَّ الإنْسَانَ لَكَفُورٌ).

خدا کسی است که شما را زندگی بخشیده است (‌و جان به کالبدتان دمیده است‌) و بعد (‌از طی دوره حیات‌) شما را می‌میراند (‌و به خاک گورتان داخل می‌گرداند) و سپس (‌بار دیگر در رستاخیز) شما را زنده می‌کند (‌و برای محاسبه حسنات و سیئات‌، حیات نوینتان می‌بخشد)‌. واقعا (‌جای شگفت است که با وجود مشاهده این همه دلائل قدرت‌، و دیدن آثار نعمت‌، باز هم‌) انسان سخت منکر (‌بودن آفریدگار) و بسی ناسپاس (‌نعمتهای بیشمار پروردگار) است‌.

حیات نخستین معجزه است‌، و هر لحظه این معجزه در هر نوع حیاتی تجدید می‌گردد، حیاتی‌که در لحظات شب و اوقات روز، پدیدار و جلوه‌گر می‌آید، و راز لطیف و سر دقیق آن پیوسته غیب بوده است و غیب می‌ماند، و خرد انسان از تصور اصل و حقیقت آن حیران می‌گردد و ویلان می‌شود ... راز حیات گستره فراخی دارد و جای تامّل و تدبر و تفکر است‌.

موت نیز راز دیگری است‌که خرد انسان از تصور اصل و حقیقت آن ناتوان است‌. مرگ در یک لحظه‌گذرا صورت می‌پذیرد، در حالی که فاصله میان سرشت موت و سرشت حیات‌، فاصله طولانی و فراخی است ... موت نیز پهنه‌کنکاش آن وسیع و فراخ برای تامّل و تدبر و تفکر است‌.

حیات بعد از موت نیز معجزه است‌، و غیبی از غیبها است‌، ولیکن دلیل وجود آن پیدایش حیات نخستین است ... در اینجا نیزگستره بحث و پژوهش فراخ است و جای تامّل و تدبر و تفکر باز است‌.

ولی این انسان تامّل و تدبر نمی‌کند و درباره این دلائل و اسرار نمی‌اندیشد:

(إِنَّ الإنْسَانَ لَكَفُورٌ).

انسان سخت منکر (‌بودن آفریدگار) و بسی ناسپاس (‌نعمتهای بیشمار پروردگار) است‌.

روند قر‌آنی همه این دلائل را عرضه میکند، و دلها را متوجه آنها می‌سازد در جایگاهی که پیروز گرداندن خدا قطعی و مورد تاکید قرار می‌گیرد، پیروزگرداندن کسی‌که ظلم و ستم و تعدی و تجاوز بدو می‌شود، و او از خود به دفاع می‌پردازد و می‌خواهد ظلم و جور و تعدی و تجاوز را از سر خودکوتاه سازد. این هم شیوه قرآن در استفاده از صحنه‌های جهانی است برای به جوش و خروش افکندن دلها، و در ربط دادن قوانین حق و عدل در آفرینش، به قوانین جهان و سنن هستی‌. 

*
وقتی‌که روند قرآن بدین مقطع قاطعانه نشان دادن دلائل قدرت در صحنه‌های بزرگ جهانی می‌رسد، خطاب را متوجه پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) می‌سازد تا راه خود را درپیش‌گیرد و در مسیر خود حرکت‌کند، و به مشرکان توجه ننماید و ستیز و جدال ایشان را پیش چشم ندارد. چه خدا نمی‌گذارد کشمکش آنان زیانی به برنامه‌ای برساند که یزدان برای او برگزیده است‌، و او را موکلف و موظف به تبلیغ آن وگام برداشتن در مسیر آن کرده است‌.

(لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلا يُنَازِعُنَّكَ فِي الأمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُسْتَقِيمٍ. وَإِنْ جَادَلُوكَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ. اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ. أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ وَالأرْضِ إِنَّ ذَلِكَ فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ).

برای هر ملتی برنامه‌ای (‌ویژه‌، جهت معاملات و عبادات‌، با توحه به شرائط زمان و مکان‌) قرار داده‌ایم که برابر آن رفته‌اند و بدان عمل کرده‌اند. (‌برای تو هم واپسین برنامه آسمانی را فرستاده‌ایم که ناسخ همه برنامه‌های پیشین است و تا قیامت مردمان را بسنده است‌)‌. پس باید درباره این امر با تو ستیزه نکنند (‌و مثلا اهل کتاب گمان نبرند آنچه در تورات و انجیل است به عنوان برنامه شریعت ایشان را کافی و بسنده است‌. بلکه باید بدانند که حکم آنها به وسیله قرآن‌، لغو و منسوخ گردیده است‌)‌. تو به سوی پروردگارت دعوت کن که (‌راه راست همین است که تو می‌پوئی و) تو قطعا بر راستای