الوگونه‌.  مُضْغَه‌:  قطعه  گوشتی  بدان  شکل  و  اندازه  که  جویده  شود،  عِظام‌:  استخوانها،  و  ترکیب‌بند کامل  جنينی‌.  در  این  عصاره  و  فشردۀ  خالص‌،  یعنی  نطفۀ  آدمی  همۀ  اینها  نهفته  است ‌که  با  آب  ضعیف  و  ناچیز  تعبیر  و  آغاز  گردیده  است!  این  هم ‌کوچ  هراس‌انگیزی  است  وقتی‌ که  به  سرشت  تحوّلات  و تغییراتی ‌که  این  نقطۀ  ضائع  از آن  آب  ضعیف  و  ناچيز  نگاه  انداخته  می‌شود  و  از  مدّ  نظر  می‌گذرد،  تا  آن  زمان ‌که  این  آب  ضعیف  و  نـاچیز  به  انسان  تبدیل  می‏‎گردد،  انسـانی  که  دارای  تـرکیب‌بند  پیچیده  و  پیکره  زیبا  است‌!  واقعاً  فاصلۀ  زیـادی  میان  مرحلۀ  نخستین  و  مرحلۀ  واپسین  است‌.

این‌ کوچ  همان  چیزی  است‌ که  قرآن  در  یک  آیه  از  آن  تعبیر  می‌کند،  آیه‌ای‌ که  این  کوچ  دراز  آهنگ  و  دور  و  دراز  را  به  تصویر  می‌کشد:

(ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ وَالأفْئِدَةَ ).

آنگاه  اندامـهای  او  را  تکمیل  و  آراسـته  کرد  و  از  روح  متعلّق  به  خود  (‌که  سرّی  از  اسرار  است‌)  در  او  دمـید،  و  برای  شما  گوشها  و  چشمها  و  دلها  آفرید  (‌تا  بشـنوید  و  بنگرید  و  بفهمید)‌.

خداوندا!  این  کوچ  چه  اندازه  بزرگ  و  سترگ  است‌!  چه  فاصلۀ  فراوان  و  مسافت  زیادی‌!  چه  معجزۀ  عظیمی  است ‌که  انسانها  غافل  و  بی‏خبر  از کنار  آن  می‌گذرند!  این  نقطۀ کوچک  ناچیز کجا  و  آن  انسان ‌کجا که  همچون  نقطه‌ای  بدان  می‌انجامد؟‌!  اگر  دست  قدرت  نوآفرین  و  زیبانگار  خدا  نبود  و  این  معجزه  را  نمی‌آفرید،  همچون  چیزی  کی  صورت  می‌گرفت‌،  آن  دست  قدرت  نوآفرین  و  زیبانگاری‌ که  این  نقطۀ ‌کوچ  و  نـاچیز  را  رهنمود  می‌کند  تا  بتواند  راه  خود  را  در  پیش‌ گیرد  و  رشد  و  نموّ  کند  و  از  آن  موضع  و  حالت  ساده  و  ابتدائی  بدان  آفریدۀ  پیچیدۀ  مرکّب  و  شگفت  و  شگرف  تبدیل‌ گردد؟‌!

تقسیم  و  تکثیر  سلول  واحدی ‌گذشته  از گوناگونی  اقسام  و  انـوا‌ع  سلولهای  بـیشماری‌ که  دارای  سـرشتها  و  عملکردهای  مختلفند،  و  اقسام  و  انواع  سلولها  نیز  بـه  نوبه  خود  تکثیر  پیدا  می‌کنند  تا  هر گروهی  و  مجموعه‌ای  از  آنها  عضو  ویژه‌ای  را  تشکیل  دهند  که  دارای  عملکرد  ویژه‌ای  است‌،  و  این  عضوی ‌که  سلّولهای  معیّنی ‌که  از  نوع  خاصّی  هستند  و  آن  را  تشکیل  می‌دهند،  به  نوبۀ  خود  اجزائی  را  دربر  می‌گیرند  کـه  دارای  عملکرد‌های  ویژه‌ا‌ی  و  سرشتهای  ویژه‌ای  هستند.  سلّولهائی که  ا‌ین  اجزاء  را  نیز  تشکیل  می‌دهند  تخصّص  بیشتری  در کار  درون  عضو  واحدی  دارند  .  .  .  این  تقسیم  و  تکثیر،  همراه  با  اين‌ گوناگونی  انواع  و  اقسام‌،  چگونه  در  سلول  نخستین‌ که  یک  سلول  بیش  نيست  صورت  می‌پذیرد؟  همۀ  این  خصائص  و  ویـژگیهائی  کـه  بـعدها  پـدیدار  و  نمودار  می‌شوند  در  هر گروه  و  مجموعه‌ای  از  سلولهای  متخصّصی ‌که  از  این  تک  سـلول  نـخستین  به  وجود  می‌آیند،  قبلاً کجا  نـهان  و  پـنهان  بـوده‌اند  و  جای  داشته‌اند؟  گذشته  ا‌ز  این‌،  ویژگيها  و  خصائص  جدا‌گانۀ  جنین  انسان  از  سائر  جنینها کجا  بوده  است  و کجا  جای  داشته  است‌؟  علاوه  از  این‌،  هر  جنین  انسانی  هم ‌که  با  سائر  جنینهای  انسانهای  دیگر  فرق  و  تفاوت  دارد  کجا  کمین ‌کرده  است  و کجا  جای  داشـته  است‌؟  باز  هم  می‌پرسیم  استعدادهـای  ویـژه‌ای  کـه  بـعدها  در  جنین  پدیدار  می‌آید،  و  وظائف  معیّنی  و  نشانه‌ها  و  سیماهای  مشخّصی  خواهد  دا‌شت‌،  چگونه  نگاهداری  و  بایگانی  و  محافظت  و  مراقبت  می‌گردد؟!

چه‌ کسی  ممکن  بود  تصوّر کند که  این  معجزه  شگـفت  امکان  دارد  روی  بدهد  و  وقوع  پیدا  بکند،  اگر  عـملاً  روی  نمی‌داد  و  به  وقوع  نمی‌پيوست‌،  و  وقوع  آن  تکرار  نمی‌گردید  و  پیاپی  نمی‌شد؟

این  دست  قدرت  خدا  بوده  است ‌که  این  انسان  را  آراسته  و  پیراسته ‌کرده  است‌.  و  این  روح  متعلّق  به  خدا  است‌ که  به‌ کالبد  انسان  دمیده  شده  است  .  .  .  این  یگانه  تـفسیر  ممکنی  دربارۀ  ا‌ین‌ کار  شگفتی  ا‌ست‌ که  در  هر  لحظه‌ای  تکرار  می‌گردد،  ولی  مردمان  از  آن  غافل  و  بی‌خبرند  .  .  .گذشته  از  این‌،  این  دمیدن  روح  متعلّق  به  خدا  است ‌که  از  موجود  مهره‌دار،  انسانی  را  ساخته  است ‌که  می‌شنود  و  می‏‎بیند  و  درک  و  فهم  می‌کند،  درک  و  فهمی ‌که  انسان  را  از  سائر  جانداران  مهره‌دار  جدا  می سازد:

(وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ وَالأفْئِدَةَ ).

و  برای  شما  گوشها  و  چشمها  و  دلها  آفرید  (‌تا  بشنوید  و  بنگرید  و  بفهمید)‌.

هر گونه  تعلیل  دیگری  درمانده  از  تفسیر  این  چیز  شگفت  و  شگرفی  است‌ که  عقل  بشری  را  با  حیرت  فراگیر  روبرو  می‌سازد،  حیرت  فراگیری ‌که  بدون  این  تفسیر  از  عهده  آن  برآمدن  امکان  ندارد.

با  وجود  این  همه  جوشش  فضل  و  بزرگواری‌،  فضل  و  بزرگواری‌ای  که  از  آب  ضعیف  و  ناچیز،  انسان  بزرگوار  و  مکرّم  را  پدید  می‌آورد،  فضل  و  بزرگواری‌ای‌ که  در  ا‌ین  سلّول‌ کوچک  ضعیف‌،  این  همه  پشـوانۀ  قدرت  بـر  جمع آوری  اموال  واولاد،  و  توان  بر  رشد  یافتن  و  نموّ  پیدا کردن‌،  و  تحوّل  و  تبدّل‌،  و  تجمّع  و  تخصّص  را گرد  آورده  است‌. گـذشته  از  ایـن‌،  آن  هـمه  خصائص  و  استعدادها  و  وظائف  والائی  را  در  ایـن  یک  سـلّول  بـه  ودیعت  نهاده  است ‌که  از  انسان‌،  انسان  را  می‌سازد  .  .  .  امّـا  بـا  وجود  ایـن  همه  فیض  و  رحمت،  مردمان  سپاسگزاری  اندکی  دارند:

(قَلِيلا مَا تَشْكُرُونَ) (٩)
شما  کمتر  شکر  (‌نعمتهای  او)  را  بجای  می‌آورید.

*
در  سایه  صحنۀ  پیدایش  اوّلیّۀ  انسـان‌،  و  مراحل  ایـن  پیدایش  شگفت  و  خارق‌العادۀ  فراتر  از  عرف  و  عـادت  مردمان  و  معمول  و  مشهور  ایشان‌،  هر چند کـه  در  هر  لحظه‌ای  تکرار  می‌گردد،  و  در  برابر  دیدگان  و گوشهای  آنان  به  وقوع  می‌پیوندد،  در  سایۀ  این  صحنه  اعـتراض  ایشان  را  بر  پیدایش  آخرت  و  زندگی  دوباره  و  مجدّد،  و  شکّ  و  تردیدشان  را  دربارۀ  رستاخیز  و  قیامت‌،  عرضه  می‌دارد.  این  شکّ  و  تردید  و  آن  اعتراض  بسیار  عجیب  و  غریب  به  نظر  می‌رسد:

(وَقَالُوا أَئِذَا ضَلَلْنَا فِي الأرْضِ أَئِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ) (١٠) 

(‌کافران‌)  می‌گویند:  آیا  هنگامی  كه  ما  مردیم  و  در  زمین  گم  گشتیم  (‌و  ذرّات  وجود  ما  آمیزۀ  خاک  گردید  و  اثری  از  آن  نماند)  آفرینش  تازه‌ای  خواهیم  یـافت  (‌و  دوبـاره  زندگی  را  از  سر  می‌گیریم‌؟‌)  بلکه  آنان  منکر  ملاقات  بـا  پروردگارشان  (‌برای  حساب  و  کتاب‌)  هم  هستند.

آنان  بعید  می دانند که  خداوند  متعال  ایشـان  را  دوباره  بیافریند  و  زندگی  مجدّد  ببخشد،  بس  از  آن ‌که  مرده‌اند  و  در  خ