 و مردمان آنها را هر زمان می‏بینند و بدانها می‌نگرند:

(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَتُصْبِحُ الأرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ).

(‌ای غافل‌) آیا نمی‌نگری که خداوند از (‌ابر) آسمان آب (‌باران‌) را فرو می‌آورد، و زمین (‌به وسیله آن‌، گیاهان گوناگونی از خود می‌رویاند و) سبز و خرم می‏‎گردد؟ واقعاً خدا (‌با بندگان خویش‌) بسیار با لطف‌، و بس دقیق و آگاه است (‌در همه چیز، از جمله در تولید و تبخیر آب شیرین و آفرینش و پرورش بذر گیاهان، و بالیده و بارور کردن درختان‌)‌.

پائین آمدن آب از آسمان‌، و دیدن زمین سبز و خرم در فاصله شامگاهی و بامدادی بعد از بارش باران، پدیده‌ای است که مکرر روی می‌دهد. انس و الفت بدین پدیده‌ای‌که مکرر روی می‌دهد، زیبائی و جلوه‌گری آن را از دلها و درونها برمی‏دارد ولی زمانی که احساس نخفته باشد و شعور بیدار باشد، این صحنه‌ای‌که در زمین روی می‌دهد در دلها بینشها و احساسها را به جوش و خروش می‌اندازد.گاه‌گاهی دل احساس می‌کندکه این‌گیاهان کوچکی‌که از سیاهی گل سر برمی‌زنند، و سبز و خرم و تازه و شاداب جلوه‌گر می‌شوند، کودکان کوچکی هستند که در آغاز هستی شاداب زیبای خود بر جهان تبسم و لبخند می‌زنند، و براثر شادمانی خود از نور پرواز می‌کنند!

کسی که این‌گونه احساس می‌کند، می‌تواند بفهمد چه چیزی در این پیرو است‌:

(إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ).

واقعا خدا (‌با بندگان خویش‌) بسیار با لطف‌، و بس دقیق و آگاه است‌.

چه لطفی و عمقی و همگونی میان رنگ این احساس‌، و حقیقت آن صحنه و طبیعت است! از لطف خدا است‌که آن جنبش دقیق و لطیف صورت می‌پذیرد، جنبش گیاهی از داخل خاک‌. آن گیاه لاغر ناتوانی که دست قدرت به کمکش می‏‎شتابد و آن را بالا می‌آورد، و ذوق و شوق بالیدن بدو می‌دهد و بر جاذبه زمین و سنگینی خاک چیره‌اش می‌گرداند ... با آگاهی الهی است که گردش کار صورت می‌پذیرد. آب در وقت مناسب و به اندازه لازم پائین می‌آید، و آب با خاک می‌آمیزد، و به درون سلولهای گیاهان زنده‌ای فرو می‌رودکه جوانه زده‌اند و انگار به سوی حرکت و نور بال و پر گشوده‌اند!

آب از سوی آسمان یزدان به سوی زمین او پائین می‌آید، و در زمین حیات را پیدا و هویدا می‌گرداند، و خوراک و دارائی را ایجاد می‌کند ... خدا مالک آنچه در آسمان و آنچه در زمین است‌. خدا بی‌نیاز از هر چیزی است که در آسمان و زمین است‌. او است که زنده‌ها را با آب وگیاه روزی می‌دهد، و خودش بی‌نیاز از آنان و از هر آن چیزی است‌که بهره ایشان می‌شود:

(وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ).

و تنها خدا غنی (‌بالذات در عالم هستی‌، و بی‌نیاز از کمک دیگران است‌، و) شایسته هرگونه حمد و ستایش (‌از جانب بندگان‌) می‌باشد.

خداوند سبحان در آسمان و زمین نیازی به‌کسی ندارد. و او نیازی به چیزی نداردکه در آسمان و زمین است‌. او بی‏نیاز از همگان است ... او در برابر نعمتهایش ستوده می‌شود، و شکر نعمتهایش‌گفته می‌شود، و سزاوار حمد و سپاس از سوی همگان است‌.

*روند قرآنی دیگر باره به نشان دادن دلائل قدرت ادامه می‌دهد، دلائلی‌که در هر زمانی در جلو دیدگان مردمان خودنمائی می‌کند:

(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي الأرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الأرْضِ إِلا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ).

مگر نمی‌بینی (‌ای انسان‌) که یزدان (‌سبحان به سبب رحم و لطفی که نسبت به شما بندگان دارد، تمام مواهب و امکانات‌) چیزهائی را که در زمین است در اختیار و دسترس شما قرار داده است و همچنین کشتیها را با مشیت خود در حال حرکت در دریا، فرمانبردار شما کرده است‌، و (‌از این گذشته‌) خداوند نمی‌گذارد (‌سنگهای سرگردان و اشعه‌های کیهانی‌) آسمان بر زمین فرو افتد مگر (‌بدان اندازه که مورد نیاز بوده و) او اجازه دهد. واقعا یزدان بسی مهربان و دارای مرحمت فراوان (‌در حق بندگان‌) است‌.

در این زمین چه نیروهای فراوانی است و چه ثروتهای زیادی است‌که یزدان آنها را در اختیار این انسان قرار داده است‌. انسان شب و روز در میان نیروها و در ژرفای ثروتها می‌لولد، ولی از دست قدرتی که آنها را پدیدار می‌سازد، و از نعمتهائی که بدو داده شده است غافل و بی‌خبر بوده و غافل و بی‌خبر می‌رود!

خداوند مسخر این انسان‌گردانده است همه چیزهائی را که در زمین است‌. قوانین آن را هماهنگ و همساز با فطرت او و با نیروها و توانهای اوکرده است‌. اگر فطرت انسان و ترکیب‌بند او با قوانین این زمین مخالف شود، انسان نمی‌تواند بر زمین زندگی‌کند، چه رسد به این‌که از آن و از هرچه در آن است استفاده‌کند ... اگر ترکیب‌بند بدنی انسان تا آن اندازه با زمین اختلاف داشته باشد و ناهمگون‌گرددکه نتواند فضای این زمین را تحمّل‌کند، و هوای آن را استنشاق نماید، و از طعام آن بخورد و از آب آن بنوشد، یک لحظه هم زنده نمی‌ماند ... اگر تراکم و غلظت بدن انسان یا تراکم و غلظت زمین بیش از آن چیزی باشدکه هست‌، دو پای انسان بر زمین قرار نمی‌گیرد، و در هوا به پرواز درمی‌آید، یا به خاک زمین فرو می‌رود ... اگر سطح این زمین از هوا خالی شود، یا این هوا بیش از آنچه هست تراکم پیدا کند و غلظت یابد، و یا هوای آن رقیق‌تر و سبک‌ترگردد، این انسان خفه می‌گردد یا از استنشاق هوا که ماده حیات است ناتوان می‌ماند! پس قوانین این زمین با فطرت این انسان سازگار و همآوا است‌، و این خدا است‌که زمین را و آنچه در آن است مسخر این انسان گردانده است‌. مسخر بودن زمین و آنچه در آن است به فرمان یزدان است‌.

خداوند مسخر انسان ساخته است آنچه در زمین است‌، اعم از نیروها و توانها و بینشها و ادراکهائی‌که بدو داده است و شایان بهره‌برداری از ثروتهای این زمین است‌، و چیزهائی‌که خدا آنها را در زمین به ودیعت نهاده است‌، از قبیل‌: ثروتها و انرژیهای ظاهری و باطنی که انسان یکی پس از دیگری راکشف می‌کند، و هر زمان که به ثروت جدیدی احتیاج پیدا می‌کند مهر سر گنجهای تازه‌ای را می‌گشاید و باز می‌نماید، و هر وقت بترسد اندوخته‌ای از این گنجها به پایان آید، زمین از این نوع اندوخته‌ها برای او پرده از اندوخته دیگری برمی‏دارد ... هان‌! هم اینک امروزه هنوز ثروت نفت و سایر فلزات به پایان نیامده است‌،‌گنجهای انرژی اتمی‌، و انرژی ایدروژنی‌، برای انسان مهر از سر خود برمی‌دارند. گرچه انسان هنوز به کودکی می‌ماند که با آتش بازی می‌کند و خود را و دیگران را با آن می‌سوزاند، مگر این‌که با برنامه الهی در زندگی رهنمود گردد، و انرژیها و نیروهای خود را صرف آبادانی و ساختن کند، و در زمین آن‌گونه به وظیفه جانشینی برخیزد و عمل‌کندکه خدا اراده فرموده است و خواسته است‌.

(