

قطعاً  این  شش  روز،  روزهای  این‌ کرۀ  زمینی  نیست‌ که  ما  با  آن ‌آشنا هستیم‌.  چه  یک‌ روز این‌ زمین  معیار و  مقیاس  زمانی  برآمده  از  یک  بار گردش  زمین  به  دور  خود  در  برابر  خورشید  است‌.  وقتی ‌که  زمین  یک  بار  به  دور  خود  در  برابر  خورشید  می‌چرخد  شبی  و  روزی  را  پديد  می‌آورد  بر  سطح  این  زمين‌ کوچک  و  ناچیزی‌ که  بیش  از  ذرّۀ  سرگشته  و  ویلانی  در  فضای  فراخ  جهان  هستی  نیست‌.  این  معیار  و  مقیاس  زمانی  هم  پس  از  پیدایش  زمین  و  خورشید  پدید  آمده  است  و  وجود  پیدا  کرده  است‌.  این  معیار  و  مقیاس  نیز  تنها  برای  ما  به  درد  می‌خورد،  ما كه  زادگان  ایـن  زمین ‌کوچک  و  نـاچیز  هستیم‌.

و  امّا  حقیقت  این  شش  روز  با  شش  دوره‌ای ‌که  در  قرآن  ذکر گردیده  است‌،  خدا  از  آنها  آگاه  است  و  بس.  ما  نمی‌توانیم  آنها  را  محدود  و  مـعیّن  داریـم  و  انـدازه  و  مقدار  آنها  را  بگوئیم.  زیرا  این  روزها  یـا  دوره‌ها  از  زمرۀ  روزها  و  دوره‌های  خدا  است  و  خودش  دربارۀ  آنها  می‌فرماید:

(وإن يوما عند ربك كألف سنة مما تعدون). 

یک  روز  خـدا،  بسـان  هـزار  سـالی  است  کــه  شـما  می‌شمارید  و  به  حساب  می‌آرید.(‌حج‌/47) 

 این  شش  روزه  چه‌ بسا  شش  دوره‌ای  باشد که  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  در  میان  آنها  است  در  آن  مدّت  به  وجود  آمده  است  و  بدین  صورت  موجود  درآمده  است‌.  یـا  شش  مرحله‌ای  است‌ که  در  پیدایش  و  تشکیل  جهان  طیّ  شده  است‌.  یا  مراد  شش  زمانی  است‌ که  فاصلۀ  میان  این  یکی  با  آن  دیگری  را  جز  خدا کسی  نمی‌داند  .  .  .  در  هر  صورت  این  شش  روز  جدای  از  روزهای  زمینی  است  که  آدمیان  فناپذیر  بدانها  آشنایند  و  سر  و كار  دارند.  پس  ما  نیز  بهتر  آن  است  آنها  را  جزو  غیب  بشماریم  و  به  خدا  حواله  داریم‌،  و  د‌قیقاً  مشخّص  و  معیّن  نینگاریم‌.  تعبیر  سخن  می‌خواهد  تدبیر  و  تقدیر  و  انـدیشمندی  و  اندازه‌گیری  و  سنجشی  را  بیان  دارد که  در کار  آفرینش  بر‌ابر  حکمت  و  علم  خدا  صـورت ‌گرفته  است‌،  و  زیبانگاری  و  نیک‌آفرینی  خدا  را  در  هر  چیزی  برساند  که  یزدان  سبحان  در  خلقت  بخشیدن  هر  چیزی  در  زمانها  و  مرحله‌ها  و  حالتهای  مقدّر  و  مقرّر  خود  رعایت  فرموده  ا‌ست  و  در  آفرينش  یکایک  اشیاء  جهان  هستی  بزرگ  و  سترگ ‌گنجانده  است  و  به‌ کار  برده  است‌.

(ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ ).

سپس  بر  تخت  فرماندهی  جهان  قرار  گرفت.

استواء  بر  عرش‌،  رمز  چیره  شـدن  و  زمـام  امور  همۀ  آفریده‌ها  و  آفریدگان  را  به  دست ‌گرفتن  است‌.  و  امّا  دربارۀ  خو‌د  عرش  چیزی  نمی‌توان‌ گفت‌،  و  باید  به  همین  واژۀ  عرش  بسنده ‌کـرد  و  بس.  اسـتواء  چنین  نـیست‌.  روشن  است‌ که  استواء‌ کنایه  از  استعلاء  و  فرمانروائی  و  چیره  شدن  و  زمام  امور  را  به  دست  گرفتن  است‌.  واژۀ  «‌ثُمّ»  قطعاً  ممکن  نیست  بر‌ای  ترتیب  زمانی  باشد.  زیرا  یزدان  سبحان،  احوال  و  اوضاع  بر  او  عارض  نمی‌گردد،  و  تغییر  احوال  و  اوضاع  بر  او  نمی‌گذرد.  خدا  در  حالی  یا  وضعی ‌که  بعد  از  آن‌،  حال  و  وضع  دیگری  روی  دهد  و  بر  او  بگذرد،  قرار  نمی‌گیرد.  مراد  از  این  مراتب  مذکور  در  قرآن  مراتب  معنوی  است‌.  چه  چیره  شـدن  و  زمـام  امور  را  به  دست‌ گرفتن  درجه‌ای  فراتر  از  آفریدن  است  که  این  تعبیر  بیانگر  این  ترتیب  معنوی  است‌.

در  پرتو  چیره  شدن  و  فرمانروائی  مطلق‌،  دلهایشان  را  با  حقیقتی  می‌پساید که  برای  ایشان  ملموس  می‌گردد:  

(مَا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا شَفِيعٍ ).

بجز  خدا  برای  شما  هیچ  یاوری  (‌که  شما  را  از  عذاب  خدا  برهاند)  و  هیچ  شفیعی  (‌که  در  پیش  خدا  -‌ جز  بـا  اجـازۀ  خدا  -‌ برایتان  شفاعت  کند)  وجود  ندارد.

کجا  و  از کجا  غیر  ار  خدا  ولی  و  شفیعی  خواهد  بود؟  آن  ولی  غیر از او کجا  خواهد  بود!  آن  شفیعی ‌که  بر سلطه  و  قدرتش  بشورد کجا  خواهد  بود؟  مگر  نه  این  است ‌که  یزدان  سبحان  بر  عرش  و  آسمانها  و  زمین  و  آنـچه  در  میان  آسمانها  و  زمین  است  سیطره  و  تسلّط  دارد؟  مگر  ایزد  متعال  آفریدگار  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  در  ميان آنها است نيست؟

(أَفَلا تَتَذَكَّرُونَ) (٤)
آیا  یادآور  می‌شوید؟‌.

یادآوری  این  حقیقت‌،  دل  را  به  اقرار  و  اعتراف  به  وجود  خدا  برمی‌گرداند،  و  دل  را  تنها  متوجّه  او  می‌گردانـد  و  بس.  همراه  آ‌فریدن  و  چیره  شدن‌،  تدبیر  و  تقدیر  در  دنیا  و  آخرت  است  .  .  .  چه  هر کاری ‌که  در  آسمانها  و  زمین  و  میان  آ‌ن  دو  انجام  بگیرد،  در  روز  قیامت  به  پیشگاه  خدا  برگشت  داده  می‌شود  و  عرضه  می‌گردد،  و  در  آن  روز  دراز  به  حضور  او  آورده  می‌شود:

(يُدَبِّرُ الأمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الأرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ) (٥)

خداوند  (‌تمام  عالم  هستی  را)  از  آسمان  گرفته  تا  زمین‌،  زیـر  پـوشش  تـدبیر  خود  قـرار  داده  است‌،  (‌و  جز  او  مدبّری  در  این  جهان  وجود  ندارد)‌.  سپس  تدبیر امور در  روزی  که  اندازۀ  آن  هزار سال  از  سالهائی  است  که  شما  می‌شمارید،  به  سوی  او  باز  می‏‎گردد.تعبیر،  جولانگاه  تدبیر کارها  و گرداندن  امور  را  به ‌گونۀ  فراخ  و  دیدنی  و  فراگیری  ترسيم  می‌کند:

(مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الأرْضِ ).

ا‌ز آسمان  تا  زمین  .  .  .  از آسمان  گرفته  تا  زمین  .  .  ..  تا  به  حسّ  و  شعور  بشری  سایه‌روشنهائی  را  القاء ‌گرداند  که  انسانها  تاب  و  توان  آنها  را  دارند  و  می‌توانند  آنها  را  تصوّر کنند،  و  با  تصوّر  آنها  به ‌کرنش  درآیـند.  و گـرنه  جولانگاه  تدبیر  خدا  فراخ‌تر  و  فراگیرتر  از  آسمان  تا  به  زمین  است‌.  ولی  حسّ  و  شعور  بشری  را  این  بس  است  که  در  جلو  این  جولانگاه‌ گسترده  بایستد،  و  تدبیری  را  پيگیری  و  پیجوئی‌ کند که  دربرگیرندۀ  ایـن  پـهنۀ  هراس‌انگیز  است‌،  پهنۀ  هراس‌انگیزی  که  ناشناخته  است  و  حتّی  ا‌رقام  و  اعداد  نیز  نمی‌توا‌نند  اندازه  و گسترۀ  آن  را  بیان  و  روشن  دارند!

گذشته  از  این‌،‌ گزارش  هر  تدبیری  و  هر  تقدیری  همراه  با  فرجام  و  نتائج  و  عواقب  آن  برای  او  برده  می‌شود،  و  به  سوی  یزدان  سبحان  والامقام  در  روزی  بالا  برده  می‌شود  که  آن  را  برای  عرضۀ  خاتمۀ ‌کارها  و گفتارها  و  چیزها  و  زنده‌ها  تعیین  کرده  است‌.

(فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ) (٥)

در  روزی  که  اندازۀ  آن  هزار  سال  از  سالهائی  است  که  شما  می‌شمارید.  

چیزی  از  همۀ  اینها  بیهوده  به  خود  رهـا  نشـده  است  و  بیهوده  آفریده  نگردیده  است‌.  بلکه  هر  چیزی  به  فرمان  یزدان  تا  سررسید  زمان  معیّن  خود  اداره  می‌گردد  و  تدبیر  آن  صورت  می‌پذیرد  .  .  .  آن‌ گاه  بالا  برده  می‌شود.  لذا  هر  چیزی  و  هر کاری  و 