زد!

الف‌.  لام‌.  مـم‌  .  .  .

(تَنْزِيلُ الْكِتَابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ) (٢) 

(‌این‌)  کتابی  است  كه  از  سوی  پروردگار  جهانیان  نـازل  شده  است  و  تردیدی  در  آن  نیست  (‌که  از  سوی  خدا  فرو  فرستاده  شده  است‌)‌.

این  مسأله  قطعی  است  و  هیچگونه  شكّ  و  تردیدی  در  آن  نـیست‌،  مسأله  نـازل  شـدن  این‌ کتاب  از  سوی  پروردگار  جهانیان  .  .  .  روند  قرآنی  در  وسّط  آیه‌،  میان  مبتدا  و  خبر  شکّ  و تردید  را  نفی  می‌کند.  زیرا  این  ا‌مر  اصل  قضیّه‌،  و  نقطۀ  مقصود  در  نصّ  است‌.  مـقدّمه‌چینی  این  مسأله  با  ذکر  اين  حروف  مقطّعه‌،  تـردیدکنندگان  و  شکّ‌پيشگان  را  رویاروی  واقعیّت  کاری  قرار  مـی‌دهد  که  جای  جدال  و  ستیزی  با  آن  نیست‌.  چه  این ‌کتاب  از  جنس  همین  حروفی  ساخته  و  پرداخته ‌گردیده  است‌ که  آنها  را  می‌شناسند.  روال  و  روش  آن  هم  همان  روال  و  روش  اعجازانگیزی  است ‌که  در  مـعجزه  بودن  آن  راه  جدال  و  ستیز  درپیش  نمی‌گیرند  وقتی‌ که  آن  را  به  محک  تجربۀ  واقعیّت  می‌زنند،  و  با  معیارها  و  میزانهائی  می‌سنجند،‌ که  همگان  معترف  بدانها  هستند.

هر  آیه‌ای  و  هر  سوره‌ای  عنصر  شگفت  و  اعجازانگیزی  را  فریاد  می‌دارد که  در  این  قرآن  نهان  است‌،  و  اشاره  به  نیروی  پنهانی  دارد که  در  این‌ کلام  به  ودیعت  نهاده  شده  است‌.  وجود  انسان  در  برابر  این  قرآن  به  لرزه  و  رعشه  می‌افتد  و  از  پای  می نشیند  و  خود  را  نمی‌توانـد  نگاه  دارد،  زمانی ‌که  دل  باز  می‌گردد،  و  احساس  صـاف  و  صـوف  می‌شود،  و  درک  و  شعور  بالا  می‌رود،  و  حسّاسیّت  دریـافت  و  پـاسخگوئی  اوج  می‌گیرد.  ایـن  پدیده  وضوح  و  روشنی  بیشتری  پیدا  می‌کند  هر  وقت  که  فرهنگ  انسان  وسعت  می‏‎یابد  و دانش  بشری  فراخی  می‌پذیرد،  و  انسانها  دربارۀ  جهان  و  آنچه  و  آنکه  در  آن  است  شناخت  زیادتری  پیدا  مـی‌کنند  و  بیش  از  پيش  اطّلاعاتشان  شکو‌فا  می‌گردد.  این ‌کار  هم  تنها  یک  مرحلۀ  تأثیرپذیری ‌درونی  پیچیده  و  مبهم  نیست  و  بس.  بلکه  این  یک‌ کار  حقیقی  است  و  پیوسته  جلوه‌گر  می‌آید  هر  زمان ‌که  قرآن  فطرت  را  بدون  واسطه  و  مسـتقیم  مخاطب  قرار  می‌دهد.  این  حقیقت  تحقّق  پیدا  می‌کند  و  جلوه‌گر  می‌آید  هر  وقت  قرآن‌،  دل  کار آزموده‌،  و  خـرد  تحصیل‌ کرده  و  با  فرهنگ‌،  و  ذهن  لبریز  از  علم  و  معلومات  را  مخاطب  قرار  می‌دهد.  نصوص  قرآنـی  گسترۀ  مدلولها  و  مفهومها  و  نـواهـای  آنـها  وسعت  می‌گیرد  هر  وقت‌ که  درجۀ  علم  و  فرهنگ  و  مـعرفت  و  اطّلاع  بالا  می‌رود،  مادام‌ که  فطرت  درست  و  سالم  مانده  باشد  و  انحراف  نگرفته  بـاشد  و  هواها و  هوسها و  لذّت‌پرستیها  و  خوشگذرانـیها  آن  را  در  لجنزار  خود  غرق  نکرده  و  فرو  نبرده  باشد.[1]  این  امر  قاطعانه  بیان  می‌دارد که  ساختار  این  قرآن  به  طور  یقین  سـاختار  انسان  نیست‌،  و  بلکه  این ‌کتاب  بدون  شکّ  از  سوی  پروردگار  جهانیان  نازل  گردیده  است‌.

(أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ ؟).

آیا  (‌مشركان‌)  می‌گویند:  (‌محمّد)  خودش  آن  را  از  پـیش  خود  ساخته  است  (‌و  به  دروغ  به  خدا  نسبت  داده  است‌)‌.  آنان  این  سخن  را  آن ‌گونه‌ که  می‌پنداشتند  مـی‌گفتند  و  ریشخند  می‌کردند  و  تـمسخر  می‌نمودند.  ولی  رونـد  قرآنی  در  اینجا  این  را  در  ساختاری  مطرح  می‌کند که  یانگر  زشت  شمردن  و  ناپسند  دیدن  همچون ‌گـفتاری  است  از  سوی  هر کسی‌ که‌ گفته  شود:

(أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ ؟).

آیا  (‌مـشرکان‌)  می‌گویند:  (‌محمّد)  خودش  آن  را  از  پـیش  خود  سـاخته  است  (‌و  به  دروغ  به  خدا  نسبت  داده  است‌)‌.  

این‌ گفتاری  است  که  نباید  بر  زبان  آورده  شود.  از  یک  سو  تـاریخ  زنـدگانی  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  مـیان  ایشـان  همچون ‌گفتار  ستمگرانه‌ای  را  نفی  مـی‌کند،  و  از  دیگر  سو  اصلاً  سرشت  این ‌کـتاب  خودش  هـمچون ‌گـفتار  ستمگرانه‌ای  را  نفی  می‌نماید،  و  مجالی  به  شکّ  و  تردید  نمی‌دهد:

(بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ ).

بلکه  قرآن  (‌سخن‌)  حقّی  است  که  از  سوی  پروردگارت  (‌بر  تو)  نازل  شده  است‌.

قرآن  حقّ  است  .  .  .  زیرا  در  سـرشت  قـرآن  درسـتی  و  راستی  است‌،  و  قرآن  با  حقّ  ازلی‌ای ‌که  در  فطرت  نهفته  است  مطابقت  می‌نماید،  و  با  حقّ  ثابتی‌ که  در  سـرشت  هستی  است  و  در  هماهنگی‌ای ‌که  در  آن  دیده  می‌شود،  و  در  استمرار  نظام  آن‌،  و  در  ثبات  و  دوام  این  نظام‌،  و  در  شمول  و  فراگیری  آن‌،  و  در  عدم  برخورد  و  تصادف  اجزاء  آن‌،  یا  در  عدم  پخش  و  پراکنده  شدن  اجزاء  آن‌،  و  در  آشنائی  این  اجزاء  با  یکدیگر  و  دریـافت  پـیام  از  همدیگر،  مطابقت  دارد.

قرآن  حقّ  است  .  .  .  چرا که  قرآن  بیانگر  قوانـین  ایـن  جهان  بزرگ  است‌،  و  بدون  واسطه  آن  قوانین  را  بـیان  می‌دارد،  بدان ‌گونه  که  انگـار  قـرآن  تـصویر  واژگـانی  معنوی  آن  قوانین  طـبیعی  و  واقـعی  و کـارآی  هسـتی است.

قرآن  حقّ  است  .  .  .  چون  قرآن  میان  انسـانهائی  پـیوند  برقرار  می‌سازد که  برنامۀ  قرآن  و  جهان  را  می‌پسندند،  جهانی‌ که  در  آن  زندگی  می‌کنند  و  در  میان‌ کلیّه  قوانین  آن  بسر  می‏‎برند،  و  به  صلح  و  امن  و  امان  و  تعاون  و  تفاهم  و  به  هم  رسیدنی  راضی  هستند که  میان  انسانها  و  میان  همۀ  نیروهای  هستی ‌گره  می‌زنند  و  ارتباط  برقرار  می‌کنند،  به‌ گونه‌ای‌ که  خویشتن  را  دوست  همه  چیزهائی  می‌شمارند که  از  این  جهان  بزرگ  پیرامونشان  هستند.  قرآن  حقّ  است  .  .  .  قـرآنـی ‌کـه  فـطرت  بـدان  پــاسخ  می‌گوید  وقتی ‌که  آهنگ  آن  را  ساده  و  آسان  و  بـدون  رنج  و  زحمت  می‌شنود،  زیرا  در  قرآن  حقّ  ازلی  قدیمی  را  دریافت  می‌دارد که  در  آن  نهان  و  نهفته  است‌.

قرآن  حقّ  است  .  .  .  قرآنی ‌که  برنامۀ  زندگی  بشـری  را  کاملاً  ترسیم  می‌کند،  و  در  این  برنامه  همۀ  نـیروها  و  توانها  و کششـها  و  نـیازمندیهای  بشـریّت  را  در  نـظر  می‌گیرد  و  می‌پاید،  و  هر گو‌نه  بیماری  یا  ضعف  یا  نقص  و  یا  آ‌فت  بلائی  را  پیس  چشم  می‌دارد که ‌گریبانگیر  جانها  و  درونها  می‌گردد  و  دلها  را  تباه  می‌سازد.

قرآن  حقّ  است  .  .  .  قرآنی‌ که  به‌ کسی  در  دنیا  یا  آخرت  ستم  روا  نمی‌دارد،  و  به  نیروئی  یا  توانی  در  جان  و  درون‌،  و  به  اندیشه‌ای  در  دل‌،  یا  به  جنبشی  در  زندگی  ظـلم  نـمی‌کند  و  آن  را  از  بودن  و  تـلاش  ورزیـدن  بازنمی‌دارد،  مادام‌ که  با  حقّ  بزرگ  و  اصـیل  در  اصـل  هستی  متّفق  و  همگام  باشد.

(بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ ).

بلکه  قرآن  (‌سخن‌)  حقّی  است  که  از  سوی  پروردگارت  (‌بر  تو)  نازل  شده  است‌.

قرآن  از  سوی  تو  نازل  نگردیده  است‌.  بلکه  قـرآن  از  سوی  پروردگار  تـو  نـازل  گردیده  