ن  باز  مـی‌گرديد.  ولی‌ گفتن  همچون  سخنی  در  هـمچون  موقعیّتی  سودی  به  حالشان  ندارد  و  فائده‌ای  نمی‌بخشد.  چه  بسا  این  صحنه  ایشان  را  بیدار گرداند  -  بیش  از  این  که  فرصت  مناسب  از  دست  برود  - ‌و  سخنی  را اظهار  بدارند که  در  آن  موقعیّت  سخت  خواهند  گـفت‌.  امـید  است  آن  را  هم  اینک  بگویند که  وقت  مناسب  آن  است‌.   در کنار  این  صحنۀ  ناجور  و اندوهبار،  صحنۀ  مؤمنان  را  در  این  زمین  نشان  می‌دهد،  بدان  هنگام‌ که  با  آیـات  پروردگارشان  پند  و  اندرز  داده  می‌شوند.

(خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ (١٥)تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ) (١٦)

بــه  ســجده  مــی‌افـتند،  و  سـتایشگرانـه  بـه  تسـبیح  پـــروردگارشان  مـی‌پردازنـد  و  تکـبّر  نـمی‌ورزند.  پــهلوهایشان  از  بسـترها  بـه  دور  مـی‌شود  (‌و  خواب  شـیرین  را  تـرک  گـفته  و  بـه  عبادت  پـروردگارشان  می‌پردازند  و)  پروردگار  خود  را  با  بیم  و  امید  به  فریاد  مــی‌خوانـند،  و  از  چـیزهائی  کـه  بـدیشان  داده‌ایـم  می‌بخشند.(‌سجده/15و16) 

 این  هم  تصویر  الهامگرانۀ  روشن  و  شفّافی  است ‌که  دلها  پیرامون  آن  به  پرواز  درمی‌آید.  در  جوار  ایـن  صحنه  چيزهائی  را  عرضه  می‌دارد که  برای  اشخاص  متواضع  و  ترسان  و  امیدوار  آماده‌ گردیده  است‌،  و  آنها  نعمتهائی  هستند  که  فراتر  از  تصوّر انسانهای  فناپذیر  می‌باشند: 

(فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ) (١٧)

هیچ  کس  نمی‌داند،  در  برابر  کارهائی  که  (‌مؤمنان‌)  انجام  می‌دهند،  چـه  چیزهای  شـادی‌آفرین  و  مسـرّت‌بخشی  برای  ایشان  پنهان  شده  است‌.(سجده/17)  

روند  سوره  بر آن  پیرو  می‌زند  با  صحنۀ  سریعی  از  سرنوشت  مؤمنان  در  بهشت  جاویدان‌،  و  از  سرنوشت  بزهکاران  در  آتش  دوزخ  مشتعل  و  سوزان‌.  همچین  بزهکاران  را  تهدید  می‌کند  با  انتقام‌ گرفتن  از  ایشان  در  زمین‌،  پیش  از  این ‌که  به  سرنوشت  دردنـاک  خود  در  آخرت‌ گرفتار  آیند.

سپس  اشاره‌ای  می‌شود  به  موسی  عليه السّلام  و  به  وحدانـیّت  رسالت  او  و  رسالت  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  راه‌یافتگان  قوم  او،  و  صبر  و  شکیبائی  ایشان  بر  دعوت‌،  و  پاداش  ایشان  در  برابر  این  صبر  و  شکیبائی،  و  آن  این  است  که  خـدا  آنان  را  پیشوایانی  می‌گرداند.  در  این  اشاره  پـیامی  به  دعوت‌کنندگان  به  سوی  اسلام  است‌ که  باید  در  برابر  مکر  و کید  و  نیرنگ  و  تکذیب  نمودن  و  دروغ  قلمداد  کردنی ‌که  در  مسیر  دعوت‌ گریبانگیرشان  می‌شود  صبر  و  شکیبائی ‌کنند.

به  دنبال  این  اشاره‌،  چرخش  و گردشی  در  میان  مهلکه‌ها  و  نقش  زمین  شدنهای  نسلهای ‌گذشته  سر  داده  می‌شود،  نسلهای  گذشته‌ای  که  اینان  غافل  و  بی‏خبر  در  مـنازل  ایشان  راه  می‌روند  و گام  برمی‏دارند  .  .  .  سپس  چرخش  و گردشی  در  سرزمین  مرده‌ای  آغاز  می‌گردد  که  باران  بر  آن  میبارد  و  آب  باران  مایۀ  حیات  و  رشد  می‌شود.  صحنۀ  فرسودگی  و  پوسیدگی‌،  و صحنۀ  حیات  و  زندگی‌،  در  چند  سطر  تقابل  پیدا  می‌کنند  و  رویاروی  یکدیگر  قرار  می‌گیرند.

این  سوره  با  نقل  قول  ایشان  پایان  می‌پذیرد:

(مَتَى هَذَا الْفَتْحُ ).

این  روز  فیصلۀ  (‌کار)  و  قضاوت  (‌پروردگار  در  مـیان  کافران  و  مؤمنان‌)  كی  خواهد  بود؟‌!.(‌سجده‌/٢٨) 

 آنان  با  شکّ  و  تردید  دربارۀ  روز  فیصلۀ ‌کار  و  قضاوت  دادار که  این  تهديد  و  بیم  در  آن  روی  می‌دهد  سؤال  می‌کنند.  با  ترساندن  از  این  روز  و  با  تهدید  پاسخ  داده  می‌شود.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نیز  رهنمود  می‌گردد که  از  ایشان  صرف  نظر کند  و  روی  گرداند  و  آنان  را  به  سرنوشت  قطعی‌ خودشان  بسپارد.

هم  اینک  به  عرضه‌ کردن  تفصيلی  سوره  می‌پردازیم‌:  

(الم (١)تَنْزِيلُ الْكِتَابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (٢)أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ) (٣)

الف‌.  لام‌.  میم‌.  (‌این‌)  کتابی  است  که  از  سوی  پروردگار  جهانیان  نازل  شده  است  و  تردیدی  در  آن  نیست  (‌که  از  سوی  خدا  فرو  فرستاده  شـده  است‌)‌.  امّـا  (‌مشـرکان‌)  می‌گویند:  (‌محمّد)  خودش  آن  را  از  پـیش  خود  سـاخته  است  (‌و  به  دروغ  به  خدا  نسبت  داده  است‌)‌.  بـلکه  قرآن  (‌سخن‌)  حقّی  است  کـه  از  سـوی  پروردگارت  (‌بـر  تـو)  نازل  شده  است  تا  گروهی  را  (‌از  خشم  خدا)  بترسانی  که  پیش  از  تـو  پــغمبری  برای  آنان  نیامده  است‌،  شـاید  هدایت  یابند  (‌و  به  سوی  حقّ  رهنمود  شوند).

«‌الف‌.  لام‌.  میم‌»  از  زمرۀ  حروف  الفبائی  هستند که  عربها  با  آنها  آشنا  بودند،  عربهائی‌ کـه  مخاطبان  این  قرآن  بودند،  و  می‌دانستند که  از  آنها  جـملات  و  عبارات  و  سـخنانی  را  تـرتیب  دهند.  ایـن  را  هـم  درک  و  فهم  می‌کردند که  آنچه  خودشان  با  این  حروف  می‌سازند  چه  فرق  عظیمی  با  این  قرآن  دارد.  این  فرق  را  درک  و  فهم  می‌کند  هر کسی که  از  شیوۀ ‌گفتار  و  نـحوۀ  سخن  به  خوبی  آگاه  باشد،  و  با  واژگان  بتوا‌ند  از  معانی  و  افکار  تعبیر کند.  همچون‌ کسی  همچنین  پی  می‌برد ‌که  در  نصوص  قرآنی  نیروی  نهانی  و  عنصر  پنهانی  وجود  دارد.  این  نیرو  و  این  عنصر  به  نصوص  قرآنی  سلطه  و  قدرتی  و  آهنگ  و  نوائی  در  دل  و  ذهن  می‌دهد.  همچون  سلطه  و  قدرتی  و  آهنگ  و  نوائی  در  سائر  سخنانی‌ که  از  حروف  زبان،  ساخته  و  پرداخته  گردیده‌اند  وجود  ندارد،  سخنانی ‌که  انسانها  آنـها  را  در  همۀ  قرون  و  اعصار  می‌گو‌یند.  این  هم  پدیدۀ  آشکاری  است  و  جدال  و  ستیز  دربارۀ  آن  نمی‌توان ‌کرد.  زیرا  شنوندۀ  آن  را  درک  و  فهم می‌کند  و  آن  را  تمییز  و تشخیص  می‌دهد،  و  از  آ‌ن  به  جنب  و  جوش  و  شادی  و  شعف  درمی‌آید  نه  از  سخنان  دیگری‌،  هر چند  هم  پیش  از  آن  ندانسته  باشد که  ایـن  کلام‌،  قرآن  است‌!  تجربه‌های  فراوانی  این  پدیده  را  در  میان  مردمان  عامّۀ  مختلفی  به  اثبات  می‌رساند  و  تأکید  می‌نماید.

فرق  میان  قرآ‌ن  و کلامی‌ که  انسان  آن  را  با  همین  حروف  می‌سازد،  بسان  فرق  میان  ساختۀ  یزدان  و  ساختۀ  انسان  در  تمام  چیزها  است‌.  ساختۀ  یزد‌ان  آشکار  و  ممتاز  است  و  در کوچک‌ترین  چیز  هم  ساختۀ  انسـان  به  پایۀ  آن  نمی‌رسد.  تقسیم  و  توزیع  رنگها  در  شکوفۀ  یک‌ گل  برای  ماهرترین  نقّاشان  در  همۀ  دوران‌،  معجزه  جلوه‌گر  می‌آید  .  .  .  همچنین  است  ساختار  خدا  در  قـرآن‌،  و  ساختار  انسان  در کلامی ‌که  از  همین  حروف  می‌س