  بمانند،  و  همیشه  انتظار  آن  را  بکشند،  و  دائماً  فرا  رسیدن  آن  را  بپایند،  و  هـمیشه  بکوشند که  اندوخته‌ای  برای  قیامت  بفرستند.  در  حـالی  کـه  آنـان  نمی‌دانند  قیامت  کی  فرا می‌رسد،  چرا  که  قیامت  ناگهانی  در  یک  لحظه  درمی‌رسد،  و  نباید  مردمان  دربرگرفتن  زاد  و  توشه  تأخیر کنند،  و  بلکه  باید  با  عجله  پشتوانه‌ای  برای  خویشتن  دست  و  پا کنند.

خداوند  باران  را  برابر  حکمت  خودش  می‌باراند،  بدان  اندازه  که  می‌خواهد.  گاهی  انسانها  نزدیکی  نزول  باران  را  در  پرتو  تجارب  و  مقیاسهای  خود  می‌دانند،  و لیکـن  نمی‌توانند  اسباب  و  علل  بارش  باران  را  بیافرینند.  این  نصّ  قرآنی  مقرّر  می‌دارد  که  خدا  است  باران  می‌باراند،  زیرا  یزدان  سبحان  است  که  اسباب  و  علل  جهانی‌ای  را  پدید  می‌آورد که  باران  را  تشکیل  می‌دهند  و  آن  را  نظم  و  نظام  می‌بخشند.  اخـتصاص  بارش  بـاران  به  خـدا،  اختصاص  قدرت  است‌،  همان ‌گونه‌ کـه  از  نـصّ  پـیدا  و  هویدا  است‌.  برخیها  گمان  می‌برند  کـه  باران  از  جملۀ  غیبهائی  است ‌که  به  علـم  خدا  اختصاص  دارد.  هر چند که  تنها  علم  خدای  یگانه  در  هر  چیزی  و  در  هر کاری  علم  است  و  بس‌.  تنها  علم  خدا  علم  صحیح  و کامل  و  شامل  و  دائمی  است  که  افزایش  و  کاهشی  بدان  راه  ندارد.

(وَيَعْلَمُ مَا فِي الأرْحَامِ ).

و  مطّلع  است  از  آنچه  در  رحمهای  (‌مادران‌)  است‌.

آگاهی  از  آنچه  در  رحمها  می‌گذرد  به  خـدا  اخـتصاص  دا‌رد،  همان ‌گونه‌ که  اطّلاع  از  فرارسیدن  «‌‌قیامت‌»  به  خدا  اختصاص  دارد.  فقط  خدا  تمام  خصوصیّات  و  جزئيّات  و  فعل  و  انفعالات  داخل  رحمها  و  چیزهای  داخل  رحمها  را  می‌داند  و  بس‌.  علم  خدا  علم  یقینی  است‌.  خدا  می‌دانـد  در  ارحام  در  هر  لحظه  و  آنی  چه  می‌گذرد  و  چه  احوال  و  اوضـاع  و  مراتـبی  پـدیدار  و  نـمودار  مـی‌شود.  همه  برجوشيدن  و  فروکش ‌کردنی  رخ  می‌دهد.  چـه  حـمل  و  جنینی  پدیدار  می‌آید  و  چه ‌کیفیّت  و کمیّت  و  استعدا‌دی  خواهد  داشت‌،  پیش  از  این‌ که  حمل  و  جنین  حجمی  و  وزنی  داشته  باشد.  آیا  این  حمل  و  جنین  نر  است  یا  ماده‌،  در  آن  زمان ‌که  کسی  نمی‌تواند  چیزی  از  آن  حـمل  و  جنین  بفهمد  و  بدان  در  آن  لحظۀ  نخستین‌ که  سـلول  و  اوول  یکسان  و  متّحدند.  سیماهای  جنین  و  ویژگیهای  آن  و  حالتها  و  استعدادهای  آن  چگونه  و  چطور  خواهد  بود  .  .  .  همۀ  اینها  مختصّ  به  علم  خدای  بزرگوار  است‌.

(وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا ).

و  هیچ  کسی  نمی‌داند  فردا  چه  چیز  فراچنگ  می‌آورد.  هیچ‌ کسی  نمی‌داند  چه  چیزی  را  از  خیر  و  شرّ،  نـفع  و  ضرر،  رفاه  و  آسایش  و  سختی  و  تنگدستی،  تندرستی  و  بیماری،  و  طاعت  و  معصیت  فراچنگ  مـی‌آورد.  کسب  یعنی  فراچنگ  آوردن‌،  فراتر  از  سود  مالی  و  چیزی  است  که  در  این  راستا  است‌.  کسب  یا  فراچنگ  آوردن‌،  هر  آن  چیزی  است ‌که  انسان  فردا  به  دست  می‌آورد.  این  هـم  غیب  است  و  نهان  از  دیدگان  است‌.  غیبی  است ‌که  درگاه  آن  بسته  است‌،  و  پرده‌ها  بر  آن  آویـزان  گردیده  است‌.  ا‌نسان  در  برابر  تاریکی  غیب  مات  و  مبهوت  می‌ایستد،  و  نمی‌تواند  چیزی  را  ببیند که  در  آن  سوی  پرده  است‌.  همچنین  است‌:
(وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ). 
و  هیچ  کسی  نمی‌داند  که  در  کدام  سرزمینی  می‌میرد.  این‌ کار  هم  در  پس  پرده  فروهشتۀ  ستبری  است‌ کـه  گوشها  و  چشمها  به  فراسوی  آن  راه  ندارند  و  نمی‌توانند  بدان  نفوذ  بکنند  و  از  آن  عبور  نمایند.[4]

انسان  در  برابر  این  پرده‌ها  عاجز  و  درمانده  و کرنش‌کنان  و  ویلان  می‌ماند.  وقتی ‌که  انسان  با  این  پرده‌ها  روبرو  می‌شود  تا  اندازه‌ای  از  آنها  چـیزی  مـی‌فهمد،  و  عـلم  معدود  و  ناچیز  خود  را  آشکارا  می‌بیند  و  پی  به  مقصود  دانش  بشری  می‌برد،  و  غرور  علم  و  معرفتی ‌که  ادّعـا  می‌کرده  است  سقوط  می‌کند  و  از  مـیان  برمی‏خیزد.  متوجّه  می‌شود که  مردمان  در  برابر  پردۀ  فروهشتۀ  غیب  جز  دانش  اندکی  ندارند،  و  در  آن  سوی  پردۀ  فروهشتۀ  غیب  چیزهای  بسیاری  است‌ که  مردمان  از  آنها  هیچ ‌گونه  علم  و  اطّلاعی  ندارند.  اگر  مردمان  همۀ  چـیزهای  ایـن  سوی  پردۀ  غیب  را  بدانند  باز  هـم  مـات  و  مـبهوت  و  حیران  و  ویـلان  در  برابر  پـردۀ  غیب  می‌ایسـتند  و  نمی‌دانند  فردا  چه  خواهد  شد  و  چه  بازی ‌کند  روزگار!  بلکه  مردمان  نمی‌دانند  پس  از  همین  لحظه  چه  می‌شود  و  چه  روی  می‌دهد.  در  این  وقت  است‌ که  نفس  بشری  از  کبریاء  خود  پـائین  می‌آید  و  در  برابر  خدا کرنش  می‌نماید.

روند  قرآنی  این  انگیزه‌های  ژرف  را  عـرضه  مـی‌دارد‌،  انگیزه‌هائی‌ که  سخت  در  دل  بشری  تأثیر  می‌گذارند،  و  گسترۀ  فراخ  و  فراوانی  را  فرا  می‌گیرند،‌ گسترۀ  فراخی  از  زمان  و  مکان‌،  واقعیّت  موجود،  آیندۀ  مورد  نظر،  غيب  بسیار  نهان  از  دیدگان‌،  خاطره‌های  درون‌،  و  فاصله‌هائی  که  مرغ  خیال  در  آنها  به  پرواز  درمی‌آید  و  بال  و  پر  می‌زند:  فاصله‌های  میان  قیامت  دوردست‌،  و  بارانهائی  که  سرچشمه‌های  بعیدی  دارند،  و  چیزهائی ‌که  در  رحمها  نهانند  و  پنهان  از  دیدگانند،  و  چیزهائی ‌که  فردا  چنگ  آورده  می‌شوند که  از  لحاظ  زمان  نزدیکند  ولی  در  دل  زمان  فرو  خزیده‌اند  و ناپیدایند.  و  بالأخره  جای  مرگ  و  دفن  آن  هم  در  میان ‌گمانها گم‌ گردیده  است  و  دور  از  دسترس  انسان  شده  است‌.

این‌ گستره‌،  پهنۀ  فراخی  با  فاصله‌های  زمانی  و  اقطار  و  اکناف  مکانی  است‌.  امّا  پسـوده‌های  فراوانـی  که  آن  فــاصله‌ها  و  زمـانها  را  به  تصویر  می‌کشند  پس  از  پرداختن  بدانها  و گشت  و گذار  در  آنها،  آن  فاصله‌ها  و  زمانها کم‌کم  دامن  فراهم  می‌چینند  و  در کنار  نقطۀ  غیب  مجهول ‌گرد  می‌آیند.  با  جملگی  آنها  در  جلو  سوراخ  کوچک  بسته‌ای  می‌ایستیم‌.  اگر  به  اندازه  سر  سوزنی  از  این  سوراخ  بازگردد  نزدیک  و  دور  فراسوی  آن  یکسان  می‌شود،  و  دورترین  نـه  و  نزدیک‌ترین  نقطۀ  آنجا  آشکار  و  پدیدار  می‌گردد[5].  .  .  ولی  با  وجود  ایـن‌،  سوراخ  غیب  رویـاروی  انسـان  بسته  می‌ماند،  چون  سوراخ  غیب  فراتر  از  قدرت  و  توان  انسان  است  و  در  فراسوی  دانش  آدمیزاد  قرار  دارد.  پیوسته  غیب‌،  غیب  می‌ماند،  و  دربست  به  خدا  مربوط  می‌گردد  و  جز  او  کسی  بدان  دسترسی  پیدا  نمی‌کند،  مگر  خدا  اجازه  بدهد  و  مقداری  برای  انسانها  پدیدار  و  آشکار  شود.

(إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ) (٣٤)
قطعاً  خدا  آگاه  و  باخبر  (‌از  موارد  مذکور)  است‌.

غیر  از  خدا کسی  علیم  و  خبير،  یعنی  بس  آگاه  و  بسیار  باخبر  نمی‏باشد.

*
بدین  ترتیب  این  سوره  پایان  می‌پذیرد،  و  این ‌کوچ  دور  و  د‌راز،  با  همان  فاص