هر چند  هـم  حـقّ  سـپاس  و  حقّ  شکر او را  چنانکه  باید  نمی‌توانند  بجای  آورند  و  از  عهدۀ  ذکر  و  شکر  او  به  در  آیـند.  نـهایت  چیزی‌ که  ذکر کنند‌ه  و  شکرکننده  بدان  دسترسی  پیدا  می‌کند  این  است ‌که  در  ادای  وظیفه  و  انجام  تکلّف  میانه‌رو  باشد.

در  میان  مردمان‌ کسانی  هستند که  خدا  را  انکار  می‌کنند  و  آیات  خدا  را  مردود  می‌دارند  همین‌ که  خطر  برطرف  گردید  و  خوشی  و  رفاه  برگشت‌:

(وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ) (٣٢)
آیه‌های  ما  را  هیچ  کسی  جز  خیانت‌پيشگان  نـاسپاس‌،  انکار  نمی‌کند.

«‌خَتّار»  غدّار  است‌.  به‌ کسی  ختّار  و  غدّار  می‌گوین دکه  بسیار  غدر  می‌کند.[1] «‌كَفُور»  بسیار  ناسپاس  است‌.  به  کسی‌ کفُور  و  بسیار  ناسپاس  می‌گویند که  سخت‌ کـفر  بورزد.[2]

این  مبالغۀ  وصفی  در  اینحا  سزاوار کسی  است‌ که  آیات  خدا  را  انکار  می‌کند،  بعد  از  آن‌ که  ایـن  صحنه‌های  جهانی  را  می نگرد  و  می‏‎بیند،  و  منطق  خالصانۀ  روشن  و  روشنگر  فطرت  را  پـیش  چشـم  مـی‌دارد  و  به  عیان  مشاهده  می‌کند.

*
به  مناسبت  سخن  از  هول  و  هراس  دریا  و  خطری‌ که  به  دنبال  دارد  و درونها  را  از  غرور  قدرت  و  قوّت  و علم  و  دانش  تهی  می‌سازد،  و  از  درونها  این  مانعها  و  سدهای  باطل  را  فرو  می‌ریزد،  و  مـردمان  را  رویـاروی  مـنطق  فطرت  نگاه  می‌دارد،  و  به  مناسبت  ا‌ین  هول  و  هراس‌،  ایشان  را  به  یاد  هول  و  هراس  بسیار  بزرگ  قیامت  می‌اندازد،  هول  و  هراس  بزرگ ‌که  هول  و  هراس  دریـا  در  برابر  آن‌ کوچک  و  ناچیز  است‌.  هول  و  هراس  آن  روزی ‌که  رشتۀ  پـیوندهای  حسب  و  نسب  و  قـوم  و  خویشی  را  پاره  می‌کند  و  می‌گسلاند،  و  پدر  را  از  پسر  غافل  می‌کند  و  ميان  پسر  و  پدر  جدائی  می‌اندازد،  و  هر  کسی  در  آن  تک  و تنها  می‌گردد،  و  از  هر  یاری  و  مددی  و  از  هر تکیه‌گاه  و پشتیبانی  می‏‎برد  و  بی‌بهره  می‌شود،  و  از  هر  قوم  و  خویشی  و  از  هر  پیوستگی  و  خو‌یشاوندی  گریزان  و  رمان  می‌گردد:

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا يَوْمًا لا يَجْزِي وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَنْ وَالِدِهِ شَيْئًا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ) (٣٣)
ای  مـردمان‌!  (‌از  خشـم  و  عذاب‌)  خدا  بـپرهیزید،  و  از  روزی  بترسید  که  نه  پدری  مسؤولیّت  اعمال  فـررندش  را  می‌پذیرد  و  کاری  برای  او  می‏‎کند،  و  نه  فرزندی  اصـلاً  مسؤولیّت  اعمال  پدرش  را  مـی‌پذیرد  و  کاری  بـرای  او  برآورده  می‌سازد.  وعدۀ  خدا  (‌بـه  فـرارسـیدن  قیامت‌)  حقّ  است‌.  پس  زندگانی  دنیا  شما  را  گول  نزند  و (‌مال  و  مقام  و  نفس  امّاره  و  اهریمن‌)  فریبکار  شما  را  نفریبد.  هول  و  هراس  در  اینجا  هول  و  هراس  روانی  و  جانی  است‌.  اندازۀ  آن  را  باید  از  روی  تأثـیر  آن  در  حسّ  و  شعور  و  دل  سـنجید.[3]  پـیوندهای  خویشاوندی  و  نزدیکی‌ و قوم  و خویشی‌،  و قطع  شدن  پیوندهای  حسب  و  نسب  موجود  مـیان  پدر  و  پسر،  پسر  و  پـدر،  و  سرگرمی  و  پرداختن  هر کس  به ‌کار  و  بار  خود،  به  گونه‌ای‌ که  کسی  برای‌ کسی  نتواند کاری  بکند،  و  به  کسی  چیزی  جز  عمل  و کسب  او  سودی  نرساند،  ایـنها  همه  جز  به  خاطر  هول  و  هراسی  نیست ‌که  مثل  و  مانندی  در  عرف  و  عادت  مردمان  ندارد  .  .  .  دعوت  به  ترس  و  هراس  از  عذاب  و  خشم  خدا  در  ایـنجا  بجا  است  و  در  جائی  است‌ که  بدان  پـاسخ  داده  می‌شود  و  پـذیرفته  می‌گردد.  و  مسألۀ  آخرت  هم  در  سایۀ  این  هول  و  هراس  فراگیر  عرضه  می‌گردد،  و  این  است  که  دلها  بدان  گوش  فرا  می‌دهند  و  آن  را  می‌شنوند.

(إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ). 
وعدۀ  خدا  (‌به  فرا  رسیدن  قیامت‌)  حقّ  است‌.

وعدۀ  خدا  عقب  نمی‌افتد  و  قـطعاً  رخ  مـی‌دهد.  هـیچ  چاره‌ای  از  رویاروی  شدن  با  این  هول  و  هراس  سخت  و  شدید  نیست‌. گریزی  از  رویاروی  شدن  با  حساب  و  کتاب  دقیق  و  جزا  و  سزای  دادگـرانه  نیست‌،  هول  و  هراس  شدید  و  حساب  و کتاب  دقیق  و  سزا  و  جزای  دادگرانه‌ای  که  در  هنگامۀ  آن‌،  پدری  برای  پسری‌،  و  پسری  بـرای  پدری  نمی‌تواند  کاری  بکند.

(فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا ).

پس  زندگانی  دنیا  شما  را  گول  نزند.

دنیا  و  آنچه  در  آن  از کالا  و  لهو  و  لعب  و  سـرگرمی  و  مشغله  است  شما  را  نفریبد.  چه  دنـیا  مـهلت  و  مـدّت  محدودی  است‌.  دنیا  محلّ  امتحان  و  آزمون  است‌.  دنـیا  جایگاه  سزاوار  سزا  و  جزا  شدن  است‌.

(وَلا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ) .

و  (‌مال  و  مقام  و  نفس  امّاره  و  اهریمن‌)  فریبکار  شـما  را  نفریبد.  

شما  را  نفریبد کالائی  که  انسان  را  غـافل  مـی‌سازد،  یـا  سرگرمی  و  مشغلتی ‌که  خدا  را  از  یاد  انسان  می‌برد،  یا  اهریمنی ‌که  در  سینه‌ها  وسوسه  به  راه  می‌انـدازد،  یـا  اهریمنانی  که  زیاد  و  فراوانند:  گول  خـوردن  بـا  مـال  و  دارائی  اهریمن  است‌.  گول  خوردن  با  عمر  و  سنّ  و  سال  اهریمن  است‌.  گول  خوردن  با  قدرت  و  قـوّت  اهریمن  است‌.  گول  خوردن  با  سلطه  و  حاکمیّت  اهـریمن  است‌.  انگیزش  هوا  و  هوس  اهــریمن  است‌.  جـهش  شــهوت  اهریمن  است  .  .  .  از  خشم  و  عذاب  خدا  پرهیز کردن  و  ترسیدن‌،  و  آخرت  را  قصور کردن  و  پیش  چشم  داشتن‌،  نگاهدار  انسان  از  هر گونه  گول  خوردنی  است‌.

*
در  پایان  چرخش  و گردش  چهارم‌،  و  در  پایان  سوره‌،  و  در  سایۀ  این  صحنۀ  هراس‌انگیز،  واپسـین  آهنگ  در  سوره  فرا  می‌رسد  نیرومند  و  ژرف  و  ترس‌آور،  و  دانش  فراگیر  خدا،  و  ناتوانی  انسان  و  در  پس  پرده  از  غـیبها  بودن  او  را  به  تصویر  می‌کشد،  و  مقرّر  می‌دارد  مسأله‌ای  را که  این  سوره  با  همۀ  اجزاء  خود  بدان  می‌پردازد.  همۀ  اینها  هم  در  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  تـصویرگر  شگـفت  قرآنی  پدیدار  و  نمودار  می‌آید:

(إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ) (٣٤)

آگاهی  از  شفرا  رسیدن  قیامت  ویژۀ  خدا  است‌،  و  او  است  كه  باران  را  می‌باراند،  و  مطّلع  است  از  آنچه  در  رحمهای  (‌مادران‌)  است‌،  و  هیچ  کسی  نمی‌داند  فردا  چـه  چیز  را  فراچنگ  می‌آورد،  و  هیچ  کسـی  نـمی‌دانـد  کـه  در  کـدام  سرزمینی  می‌میرد.  قطعاً  خدا  آگاه  و  بـاخبر  (‌از  مـوارد  مذکور)  است‌.  

یزدان  سبحان  قیامت  را  غیب  کرده  است  و  نهان  داشـته  است‌.  این  است  که  هیچ  کسی  جز  خودش  نمی‌داند  کـی  قیامت  فرا  می رسد.  این  کار  بدان  خاطر  است ‌که  مردمان  پیوسته  برحذر