ندن به کافران عجله و شتاب نمی‌کند)‌.

خداکاملا آگاه از ظلم و ستم و اذیت و آزاری است‌که بدیشان شده است و بدانان رسیده است‌، و اوکاملا مطلع از چیزی است‌که ایشان را خشنود می‌سازد، و می‌تواند عوض خوبی برای ایشان باشد. خدا شکیبا است و یه مردمان مهلت و فرصت می‌دهد. بعدها ستمکار و ستمدیده را به سزا و جزای‌کامل خود می‌رساند. 

کسانی هستند وقتی‌که تعدی و تجاوز از جانب دیگران بدیشان می‌شود چه‌بسا شکیبائی نکنند و خویشتنداری ننمایند، و پاسخ تعدی و تجاوز را بدهند. و بدان اندازه عقاب و عذاب برسانند که اذیت و آزار دیده‌اند. اگر تعدی پیشگان و متجاوزین دست از تعدی و تجاوز نشکند، و دیگر باره ظلم و ستم به ستمدیدگان برسانند، در این وقت خدا تعهد و تقبل می‌فرماید ستمدیدگان را بر تعدی‌پیشگان و متجاوزان پیروز نماید:

(ذَلِكَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ).

(‌مساله‌) به همین منوال است‌. و هر فرد (‌مومنی که در برابر ستم و جنایتی که به او شده است‌) دست به ستم و جنایت زند به همان اندازه که بدو ستم و جنایت شده است و سپس دوباره به وی ستم و جنایت شود (‌و جنایتکار دیگر بار دست تعدی دراز کند) حتما خداوند او را (‌علیه متعدی‌) یاری خواهد کرد (‌و کسی را پیروز می‏‎گرداند که تمام نیروی خود را برای دفاع در برابر ظالم بسیج می‌کند و باز هم او طرف ستمگر تحت ستم قرار می‌گیرد)‌، و خداوند بسیار عفوکننده و بس بخشاینده است (‌و کار به ظاهر ستم قصاص‌گیرنذه را عفو، و لغزشهای او را می‌بخشاید)‌.

شرط این پیروزی این است‌که عقاب و عذاب‌، قصاص تعدی و تجاوز باشد، نه تعدی و تجاوز، و نه سرمستی و غرور باشد. عقاب و عذاب هم به اندازه همان تعدی و تجاوز باشد، نه این که زیاده‌روی‌گردد و غلو شود. بر پاسخ به مثل تعدی و تجاوز، پیرو زده می‌شود با این که خدا بسی بخشایشگر و بسیار دارای مغفرت است‌. او است که می‌تواند عفو کند. و او است که می‌تواند ببخشد. امّا انسانها چه‌بسا عفو نکنند و نبخشایند. و چه‌بسا قصاص‌گرفتن را، و به تعدی و تجاوز پاسخ دادن را ترجیح دهند. این اختیار بدیشان داده شده است بدان علت‌که انسانند، و خدا ایشان را کمک می‌کند و پیروز می‌گرداند.

بعد از آن‌، روند قرآنی میان وعده یزدان به پیروز گرداندن کسانی که عقاب و عذاب می‌رسانند بدان اندازه که عقاب و عذاب رسانده شده‌اند، و دیگر باره بر آنان ظلم و ستم می‌شود و تعدی و تجاوز می‌رود، و میان قوانین و سنن بزرگ جهانی یزدان‌، ارتباط برقرار می‌سازد، آن قوانین و سنن بزرگی که گواهی می‌دهند که یزدان قدرت تحقق بخشیدن و وفاکردن به وعده‌اش را دارد. از دیگر سو گواه بر دقت قوانین و سنن مستمر جهانی بوده و اشاره دارند به این‌که این پیروزگرداندن یکی از این قوانین و سنن تخلف‌ناپذیر است‌.

(ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ).

(‌مساله‌) به همین منوال است (‌و این وعده از سوی خدای قادر توانا است‌. بلی‌) خدا که شب را در روز، و روز را در شب داخل می‏‎گرداند (‌و از یکی می‌کاهد و بر یکی می‌افزاید و طبق نظام معینی چرخه زمان را به گردش می‌اندازد) و او شنوای (‌گفتار ستم‌دیدگان و) بینای (‌کردار ستمگران‌) است (‌و داد مظلومان را از ظالمان می‏‎گیرد)‌.

این امر، یک پدیده طبیعی است‌. بامدادان و شامگاهان و تابستان و زمستان‌، ا‌ز جلو دیدگان مردمان می‌گذرد و جلوه‌گر می‌شود. شب‌، هنگام طلوع به داخل روز می‌رود. و روز، هنگام غروب به داخل شب می‌رود. شب به داخل روز می‌رود بدان هنگام که روز در سرآغاز زمستان طولانی می‌شود. و روز به داخل شب می‌رود بدان هنگام‌که شب در سرآغاز تابستان طولانی می‌شود ... انسانها این پدیده را و آن پدیده را می‌بینند، و ورود شب به داخل روز، و ورود روز به داخل شب را مشاهد‌ه می‌کنند، ولی از بس‌که این پدیده را دیده‌اند و از بس بدان خویگر شده‌اند و انس و الفت گرفته‌اند، دقت قوانین و استمرار آن را از یاد برده‌اند و فراموش‌کرده‌اند، دقتی‌که یک بار هم به هم نمی‌خورد و خلل نمی‌پذیرد، و یک بار هم متوقف نمی‌شود و بازنمی‌ایستد. این دقت سرسام‌آور در پیکره هستی‌، بر قدرت حکیمانه‌ای گواهی می‌دهدکه این جهان را برابر آن قوانین اداره می‌کند و می‌گرداند.

روند قرآنی دیدگان را متوجه این پدیده جهانی مکرر می‌گرداند که انسانها غفلت‌زده از کنار آنها می‌گذرند. دیدگان را متوجه آن می‌گرداند تا چشمانشان بازگردد و درک و فهمشان دست قدرت را ببیند، در آن حال‌که روز را از یک سو درهم می‌پیچد، از دیگر سو پرده شب را فرو می‌آویزد. شب را از یک سو درهم می‌پیچد و از دیگر سو روز را منتشر می‌گرداند. این کار با دقت شگفتی انجام می‌گیرد و خلل نمی‌پذیرد. با استمرار شگرفی صورت می‌گیرد و تخلف نمی‌پذیرد ... این‌، قانون و سنت مستمری است بسان قانون و سنت داخل گرداندن شب در روز، و داخل گرداندن روز در شب‌. به همین‌سان یزدان بساط سلطه قدرتمندان زورگو را جمع می‌گرداند، و بساط سلطه دادگران را پهن می‌کند. این هم قانون و سنت جهانی است بسان آن قانون و سنتی‌که قانون و سنت جهانی است‌. مردمان ازکنار آن غفلت‌زده می‌گذرند و بی‌خبر می‌روند، همان‌گونه که ازکنار دلائل قدرت موجود در صفحه هستی غفلت‌زده می‌گذرند و بی‌خبر می‌روند! این بزم و بساط شگفت جهان پیوند دارد به این‌که یزدان حق است‌، و این حق است‌که بر نظم و نظام این جهان سلطه و قدرت دارد‌. و هرآنچه بجز خدا است باطل است و خلل می‌پذیرد و به هم می‌خورد و به عقب می‌افتد و مستمر یا مستقیم نمی‌گردد.

(ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ).

(‌مساله‌) به همین منوال است‌. و خداوند حق است و آنچه را که بجز او به فریاد می‌خوانند و پرستش می‌نمایند باطل است‌. و خداوند والامقام و بزرگوار است‌. 

این تعلیل‌کافی و تضمین بسنده‌ای است برای پیروزی حق و عدل‌، و شکست باطل و ظلم و جور. همچنین این‌، تضمین استمرار و ثبات قوانین و سنن جهان است‌، و می‌رساندکه قوانین و سنن جهان تزلزل نمی‌پذیرد و تخلف نمی‌گیرد. از جمله این قوانین و سنن هم پیروزی حق و شکست ظلم و جور است‌.

خدا والاتر از طاغیان و یاغیان‌، و بزرگتر از زورمداران است‌:

(وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ).

و خداوند والامقام و بزرگوار است‌.

خدا به ظلم و جور اجازه نمی‌دهد برتری‌گیرند و به درازا بکشند.

روند قرآنی در نشان دادن دلائل قدرت به پیش می‌رود و پیاپی می‌شود، و آن دلائل را در صحنه‌های جهان می‌نمایاند، صحنه هائی که پیوسته در جلو دیدگان مردمان است