(لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ) (٢٦)

از آن  خدا  است  آنچه  در  آسمانها  و  زمین  است‌.  لذا  خدا  بی‌نیاز  (‌از  عبادت  انسـانها)  و  سـتوده  (‌از  طرف  همۀ  آفریده‌های  جهان‌)  است‌.  

*
هم  اینک  این  چرخش  و گردش  پایان  می‌پذیرد  با  صحنۀ  جـهانی‌ای  کـه  به  بی‏نیازی  خدا  اشاره  می‌نماید،  بی‌نیازی‌ای‌ که  بی‏نهایت  و  تمام  ناشدنی  است‌،  و  به  علم  خدا  اشاره  می‌نماید،  علمی  کـه  نـامحدود  است‌،  و  به  قدرت  خدا  اشاره  می‌نماید،  قدرت  بر  آفریدنی  و  هستی  بخشیدنی  که  پیوسته  تجدید  و  نـو  مـی‌گردند  و  پـایان  نمی‌گیرند،  و  به  اراده  و  مشیّت  خدا که  مطلق  است  و  در  هر  آنچه‌ که  بخواهد  نهایت  ندارد:

(وَلَوْ أَنَّمَا فِي الأرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (٢٧)مَا خَلْقُكُمْ وَلا بَعْثُكُمْ إِلا كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ) (٢٨)

اگر  همۀ  درحتانی  که  روی  زمین  هستند  قلم  شوند،  و  دریا  (‌برای  آن  مرکب  گردد)  و  هفت  دریا  کمک  این  دریا  شود  (‌و  با  آن  مـخلوقات  خدا  یـادداشت  گردد،  قلمها  مـی‌شکنند  و  مـركّبها  می‌خشکند،  ولی‌)  مـخلوقات  خـدا  پایان  نمی‏‎گیرند.  خداوند  عزیز  و  حکیم  است  (‌مـی‌دانـد  چه  چـیزها  را  باید  بیافریند  و  چگونه  بیافریند)‌.  آفرینش  شما  (‌در  آغاز)  و  زنده  گرداندن  شـما  (‌در  انجام‌)  جز  همسان  (‌آفرینش  و  زنده  گرداندن‌)  فردی  نیست‌.  خدا  شنوا  و  بینا  است  (‌و  اقوال  و  اعمال  بندگان  از  او  نـهان  نمی‌باشد).

این  صحنه‌ای  برگرفته  از  معلومات  انسانها  و  مشاهدات  محدود  ایشان  است‌.  این  صحنه  برای  این  است ‌که  معنی  تجدید  و  تعدّد  نامحدود  اراده  و  مشیّت  را  بـه  ذهن  ایشان  نزدیک  گرداند،  تجدید  و  تجدّدی ‌که  ذهن  انسان  نمی‌تواند  چنان که  باید  آن  را  درک  و  فهم  کـند  بـدون  همچون  مجسّم‌ کردنی  و  مثال  زدنی‌.

انسانها  دانش  خود  را  می‌نوشتند،  و گفتار  خویش  را  می‌نگاشتند،  و  دستورها  و  فرمانهای  خویشتن  را  از  راه  نوشتن  آنها  با  قلمها  به  اجراء  درمی‌آوردند  -‌ قلمهائی‌ که  از  نی  بیشه‌زارها  تهیّه  می‌شد،  و  دوات  آنها  از  ابریشم  یا  کتان  پر  می‌گردید،  و  جوهر  و  مرکّب  دواتها  از گیاهان  و  مواد مختلف  فراهم  می‌آمد  -‌ مردمان  با  جوهر  و  مرکّب  و  مـانند  اینها  مطالب  خود  را  می‌نگاشتند.  این  جوهر  یا  مرکّب  از  حجم  دواتی  یا  حجم  شـیشه‌ای  بیشتر  نبود.  دواتی  را  یا  شیشه‌ای  را  پر  مـی‌کرد  و  بس.  ایـن  قـرآن  است ‌که  برای  انسانها  مثالی  می‌زند  و  برایشان  بـیان  می‌دارد که  اگر  همۀ  درختان  روی  زمین  به  قلم  تبدیل  گردند،  و  همۀ  دریاهای  روی  زمين  جوهر  و  مرکّب  شوند،  بلکه  اگر  هفت  برابر  این  دریاها  هم  جوهر  و  مرکّب  گردند  و  به‌ کمک  دریاهای  روی  زمین ‌گرفته  شوند،  و  نویسندگان  بنشینند  و کلمات  نوین  خدا  را  بنویسد،  کلماتی ‌که  دالّ  بر  دانش  یزدانند  و  بیانگر  اراده  و  مشیّت  او  هستند،  چه  می‌شود؟  قلمها  به  پـایان  می‌آ‌یند  و  جوهرها  و  مرکّبها  می‌خشکند  و  خاتمه  می‏یابند.  درختان  تمام  می‌شوند  و  دریاها  می‌خشکند  و  پایان  می‌گیرند،  ولی ‌کلمات  خدا  هنوز  می‌مانند  و  پایان  نمی‌گیرند،  و  به  نهانت  نمی‌رسند  .  .  .  قلمها  و  دریاها  محدودند  و  با  غیر  محدود  روبرو  می‌شوند.  محدود  هر چه  و  هر  اندازه‌ که  باشد  به  پایان  خواهد  رسید،  و  غیر  محدود  باقی  می‌ماند  و  اصلاً  چیزی  از  آن‌ کاسته  نمی‌شود  .  .  .کلمات  خدا  پایان  نمی‌گیرند،  چون  دانش  خدا  محدود  نیست‌،  و  اراده  و  مشیّت  او کوتاه  نمی‌آید  و  حدّ  و  مرزی  نمی‌شناسد،  و  اراده  و  مشیّت  یزدان  سبحان  اجراء  می‌گردد  و  حدودی  و  قيودی  نمی‌شناسد.

درختها  و  دریاها  در  میان  نمی‌مانند،  و  زنده‌ها  و  چیزها،  و  اشکال  و  احوال  نهان  و  پنهان  می‌گردد،  و  دل  انسان  در  برابر  عظمت  آ‌فریدگار  باقی  و  پـایداری ‌که  تغییر  نــمی‌پذیرد  و  دگرگون  نـمی‌شود  و  زوال  نـمی‌شناسد  خاشعانه  می‌ایستد،  و  در  مقابل  قدرت  افریدگار  توانا  و  اداره‌کنندۀ  جهان  و كار  بجا  کرنش  می‌برد:

(إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) (٢٧)
خداوند  عزیز  و  حکیم  است  (‌می‌داند  چه  چیزها  را  بـاید  بیافریند  و  گونه  می‌آفریند)‌.

در  برابر  این  صحنۀ  خاشعانه‌،  واپسین  آهنگ  را  در  این  چرخش  و گردش  سر  می‌دهد،  و  از  آ‌ن  صحنه  یک  دلیل  جهانی  بر  آسان  بودن  آفرینش  و سـادگی  رسـتاخیز  و  دوباره  زنده  شدن  می‌سازد  و  ارائه  می‌دهد:

(مَا خَلْقُكُمْ وَلا بَعْثُكُمْ إِلا كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ) (٢٨)
آفرینش  شما  (‌در  آغاز)  و  زنده  گرداندن  شما  (‌در  انجام‌)  جز  همسان  (‌آفرینش  و  زنده  گردانـدن‌)  فردی  نیست‌.  خدا  شنوا  و  بینا  است  (‌و  اقوال  و  اعمال  بندگا‌ن  از  او  نهان  نمی‌باشد)‌.

اراده  و  مشیّتی‌ که  به  محض  این‌ که  بخو‌اهد  بیافریند  آفرینش  صورت  می‌پذیرد  و  پدیده  پـدیدار  می‌آید،  برای  همچون  اراده  و  مشـیّتی‌  یک  نـفر  و  بسیاری  از  مردمان  یکسـان  است‌.  او که  تلاش  محدودی  را  در  آفرینش  فردی  صرف  نمی‌کند،  و  با  یکایک  افراد  هـم  تلاش  را  صرف  نمی‌کند.  در  این  صورت  آفریدن  فردی  و  آفریدن  میلیونها  فرد  برابر  است‌.  دوباره  زنده‌ گرداندن  فردی  و  زنده‌ گرداندن  دوبارۀ  میلیونها  نفر  یکسان  است‌.  چیزی‌ که  زنده‌ گرداندن  را  انجام  می‌دهد  واژه‌ای  بیش  نیست‌،  و  آن  اراده  و  مشیّت  است‌:

 (إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون). 

هرگاه  خدا  چیزی  را  بخواهد  که  بشود،  کار  او  تنها  ایـن  است  که  خطاب  بدان  بگوید:  بشو!  و  آن  هم  می‌شود.  (يس/82)

همراه  با  قدرت‌،  دانش  و  آگاهی  است‌ که  با  آفـریدن  و  دوباره  زنده‌ گرداندن‌،  و گذشته  ا‌ز  آنها  با  حساب  و کتاب  به  سزا  و  جزای  دقیق‌،  همدم  و  همسو  است‌:

(إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ) .
خداوند  شنوا  و  بینا است  (‌و  اقوال  و  اعمال  بندگان  از  او  نهان  نمی‌باشد).

*
واپسین  چرخش  و گـردش  درمی‌رسد  و  به  مسأله‌ای  می‌پردازد که  قبلاً  سه  تا  چرخش  و گردش  بدان  پردا‌خته‌اند.  بیان  می‌دارد که  خدا  حقّ  است‌،  و  خدایان  و  معبودهائی  را که  بجز  خدا  ادّعاء  می‌کنند  و  به  فـریاد  می‌خوانند  باطل  و  ناحقّ  هستند.  همـین  مقرّر  می‌دارد  که  باید  خالصانه  برای  خداوند  یگانه  عبادت  و  پرستش  کرد  و  بس.  مسألۀ  روز آخرت  را  نیز  روشن  می‌كند،  روزی ‌که  اصلاً در  آن  نه  پدری  برای  پسرش  می‌تواند  کاری  بکند،  و  نه  پسری  برای  پدرش  می‌تواند کاری  را  انجام  دهد  .  .  .  همراه  با  این