نبال  آن  مـی‌آید  خـوفناک  و  بسـیار  زشت  و  توانفرسا  است‌.  آنان  را  بدان  هول  مـی‌دهند  و  پرت  می‌کنند  و  ایشان  نـمی‌توانند  خـویشتن  را  از  آن  بازدارند  و  برگردانند:
(ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلَى عَذَابٍ غَلِيظٍ) .

ســپس  آنـان  را  وادار  (‌بـه  دخول‌)  بـه  عذاب  سخت  و  شدیدی  می‌گردانیـم  (‌و  به  آتش  دوزخشان  می‌کشانیم‌)‌.  

توصیف  عذاب  با  غلظت  و  سختی  و  درشتی‌،  عذاب  را  مجسّم  می‌کند  - ‌همان‌ گونه ‌که  شیوۀ  قرآن  است  - ‌تعبیر  با  اضطرار  و  وادار کر‌دن‌،  سایۀ  هول  و  هراسی  را  می‌اندازد  که‌ کافران  تلاش  می‌کنند  خویشتن  را  از  روبرو  شدن  با  آن  بازدارند  و  دور کنند،  ولی  از  دفع  کردن  و  بـرطرف  نمودن  آن  درمانده  و  ناتوان  می‌گردند.  حتّی  نمی‌توانند  درنگ‌ کنند  و  دیرتر  بدان  بیفتند!  اینان  کجا  و  کسانی  کجا  که  دل  به  خدا  می‌دهند  و  خـود  را  تسـلیم  اوامـر  خـدا  می‌سازند  و  به  دستاویز  محکم  چنگ  مـی‌زنند،  و  در  پایان ‌کار  با  دل  بی‌دغدغه  و  درون  آرام  و  فکر  آسوده  و  اطمینان  خاطر  به  سوی  پروردگارشان  برمی‌گردند؟
آن‌ گاه  قرآن  ایشان  را  جلو  منطق  فطرتشان  نگاه  می‌دارد،  وقتی ‌که  با  جهان  هستی  رویاروی  می‌شود،  و گریزی  از  ا‌قرار  و  اعتراف  به  حقیقت  نـهان  در  خـود  و  در  فـطرت  جهان  به  طور  یکسـان  نـمی‌یابد.  ولی  کـافران  از  ایـن  حقیقت  نهفته  در  فطرت  خویشتن  و  در  سـرشت  جهان  پیرامون  خود  کـناره  مـی‌روند  و  منحرف  مـی‌شوند  و  کـژراهـه  را  درپـیش  مـی‌گیرند،  و  از  مـنطق  درست  و  استوار  فطرت  غافل  می‌گردند:

(وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (٢٥)لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ) (٢٦)

هر گاه  از  آنان  (‌که  معتقد  به  انبازها  و  شـرکاء  هسـتند)  بپرسی‌:  چـه  کسی  آسمان‌ها  و  زمـین  را  آفریده  است‌؟  حتماً  مـی‌گویند:  خدا.  (‌چرا  کـه  بـتها  و  سـائر  انـبازها  ســازندۀ  چـیزی  نـبوده  و  بلکه  خودشان  سـاخته  و  مخلوقند)‌.  بگـو:  ستایش  خدا  را  (‌که  مسأله  آن  اندازه  روشن  است  که  خـودتان  بدان  اعتراف  مـی‌کنید)‌.  ولی  اکثر  آنان  (‌چندان  چیزی‌)  نمی‌دانند  (‌و  ایـن  است  کــه  بـه  مقتضی  اعتراف  خود  عمل  نمی‌نمایند  و  عبادت  را  تـنها  مـنحصر  بـه  خـدا  نـمی‌کنند)‌.  از آن  خدا  است  آنـچه  در  آســمانها  و  زمــین  است‌.  لذا  خـدا  بی‌نیار  (‌از  عبادت  انسانها)  و  ستوده  (‌از  طرف  همۀ  آفریده‌های  جهان‌)  است‌.

انسان  وقتی‌ که  از  فطرت  خود  فتوا  می‌طلبد،  و  زمانی ‌که  به  درون  خود  مراجعه  می‌کند،  نمی‌توانـد  ایـن  حقيقت  روشن‌ گویا  را  انکار  نماید  و  نپذیرد.  چه  این  آسمانها  و  زمین  برپا  و  برجا  است‌.  اوضاع  و  احجام  و  حـرکات  و  ابعاد  و  خواصّ  و  صفات  به‌ گونه‌ای  اندازه‌گیری  گردیده  است  و  سر  و  سامان  و  نظم  و  نظام  بخشیده  شده  است‌ که  کاملاً  پیدا  است‌ که  مقصود  و  منظوری  در  آن  بوده  است  و  اراده  و  مشیّتی  آنها  را  مـرتّب  و  مـنظّم‌ کـرده  است‌.  هماهنگی  و  همنوائی  نیز  در  ساختار  جهان  نمایان  است  و  هویدا  و  پیدا  برا‌ی  همگان  است‌.  این  پدیده‌ها  پیش  از  هر  چیز  آفریده‌هائی  هستند که  کسی  نمی‌تواند  ادّعاء‌ کند  که  او  آنها  را  ساخته  است‌،  و کسی  هم  نمی‌تواند  ادّعاء‌ کند  که  خدا‌ی  د‌یگری  در آفرینش  آنها  سهیم  و  شریک  بوده  است‌.  ممکن  هم  نیست ‌که  پدیده‌های  جهان  خود  به  خود  پدید  آیند  و  از  عدم  سر  برزنند. گذشته  از  این‌،  ممکن  نیست  پدیده‌های  جهان  بدون  تدبّر  و  اندیشه‌ای‌،  و  بدون  مدبّر  و  اندیشمندی  نظم  و  نـظام  بپذیرند  و  هـمآوا  و  همنوا  بشوند  و  پدیدار  و  استوار گردند  و  با  هـمدیگر  منتظم  و  مرتبط  شوند.  سخنی‌ که  مـی‌گوید  پـدیده‌های  جهان  اتوماتیک  و  خود  به  خود  یا  خودسر  و  جهشی  و  یا  تصادفی  پدید  آمده‌اند  و  سر  و  سامان  یافته‌اند،  سزاوار  احترام  بحث  و  فحش  را  ندارند.  ا‌فزون  بر  این‌،  فطرت  از  ژرفای  خود  فریاد  می‌زند که  آن  را  زشت  مـی‌دانـد  و  مردود  می‌شمارد.

آنان  کسانی  بودند  که  با  شرک  رویاروی  عقیدۀ  توحیدی  و  یگانه‌پرستی  می‌گردیدند،  و  با  جدال  و  ستیز  سخت  و  نابهنجار  پذیرای  دعوت  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌رفتند  و  با  آن  مقابله  می‌کردند.  ایشان  نـمی‌توانسـتند  من  فطرتشان  را  منحرف‌ کنند  و  به‌ کژراهه  برند،  بدان‌ گاه‌ که  فطرتشان  با  دلیل  جهان  مـجسّم  در  وجـود  آسمانها  و  زمین  مواجه  و  روبرو  می‌گردید،  و  آسمانها  و  زمین  را  برجا  و  برپا  جلو  چشـمان  خـود  مـی‌دیدند  و  مشـاهده  مـی‌گردید کـه  آسـمانها  و  زمـین  نـیازی  به  بـیش  از  نگریستن  ندارند  و کافی  است‌ که  مردمان  چشم  باز کنند  و  زیر  پا  و  بالای  سر  خود  را  ببینند!

بدین  خاطر  است  که  بدون  منگ  منگ  کردن  و  درنگ  نمودن  پاسخ  می‌دهند  اگر  از  ایشان  پرسیده  شود:  

(مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ ).
چه  کسی  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است‌؟‌.

  پاسخشان  این  است‌:  «‌الله‌:  خدا»‌.

بدین  سبب  خدا  پیغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌را  رهنمود  می‌کند که  بر  این  پاسخشان  با  حمد  و  ستایش  خدا  پیرو  بزند:  

(قُلِ: الْحَمْدُ لِلَّهِ). 
بگو:  ستایش  خدا  را  (‌که  مسأله  آن  انـدازه  روشـن  است  که  خودتان  بدان  اعتراف  می‌کنید)‌.

خدا  را  شکر که  حقّ  از  نظر فطرت  روشن  و  پیدا  است‌.  

حمد  و  سپاس  خدا  را  سزا  است ‌که  در  برابر  دلیل  جهانی  اقرار  و  اعتراف  جبری  و  قهری  است‌.  خدا  را  سپاس  بر  هر  حال  و  احوالی‌.  سپس  قر‌آن  با  پیرو  دیگر‌ی  از  جدال  و  ستیز  درمی‌گذرد:

(بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ ).

ولی  اکثر  آنان  (‌چندان  چیزی‌)  نمی‌دانند  (‌و  این  است  که  به  مقتضی  اعتراف  خود  عمل‌ نمی‌نمایند  و  عبادت  را  تنها  منحصر  به  خدا  نمی‌کنند)‌.

بدین  خاطر  به  جدال  و  ستیز  می‌پردازند،  و  منطق  فطرت  را  نادیده  می‌گیرند،  و  د‌لالت  این  جهان  را  بر  وجـود  آفریدگار  بزرگو‌ار  شناخته  می‌انگارند.

به  مناسبت  اقرار  و  اعتراف  فطرتشان  به  ایـن ‌که  خدا  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است‌،  قرآن  مقرّر می‌دارد که  مالکیّت  مطلق  همۀ  چیزهائی ‌که  در  آسـمانها  و  زمین  است  از آن  خدا  است‌،  چه  آن  چیزهائی‌ که  آنـها  را  به  تسخیر  انسانها  درآورده  است‌،  و  چه  آن  چـیزهائی‌ که  آنها  را  به  تسخیر  انسانها  درنیاورده  است‌.  خدا  با  وجود  این  بی‏نیاز  از  هر  چیزی  است ‌که  در  آسمانها  و  زمین  است‌،  و  خدا  خود  به  خود  ستوده  است  اگر  هم  انسانها  با  حمد  و ثنا  به  خدا  رو  ننمایند  و  او  را  نستایند:

