ی‌شود  و  عرضه  می‌گردد،  و  این  عام‌تر  از  مسخّر کردن  چیزهائی  ا‌ست‌ که  در  آسمانها  و  در  زمین  است‌.  وجود  انسان  پيش  از  هر  چیز  نعمتی  از  خدا  و  لطفی  از  او  است‌.  مجهّز کردن  انسان  به  نیروها  و  توانها  و  استعدادها  و  عطاهای  دیگری  که  د‌ر  وجود  انسان  سرشته  شده  است  و  بدو  داده  شده  است  این  هم  نعمتی  از  فضل  و کرم  خدا  در  حقّ  او  است‌.  روانه  کردن  پیغمبران  و  فرو  فرستادن ‌کتابهای  آسـمانی  بر  آنان  بزرگ‌ترین  فضل  و  لطف‌،  و  سترگ‌ترین  نعمت  و  عطاء  از  جانب  خدا  است‌،  و  از  مسیر  همۀ  ایـنها  پـیوند  داد‌ن  انسان  به  رحمت  یزدا‌ن  نعمت  و  فـضلی  از  سـوی  خداوند  منّان  ا‌ست‌.  هر  نفسی‌ که  انسان  می‌کشد،  و  هـر  ضربانی ‌که  دل  او  می‌زند،  و  هر  عکس  و  تصویری ‌کـه  چشم  او  از  مناظر  طبیعت  می‌کشد  و  برمی‏دارد،  و  هر  صدا  و  نغمه‌ای ‌که  گوش  او  می‌شنود  و  دریافت  می‌کند،  و  هر  خـاطره‌ای‌ کـه  بـر  دلش  مـی‌گذرد  و  به  درونش  می‌خزد،  و  هر  اندیشه‌ای ‌که  خردش  به  وارسی  و  بررسی  آن  می‌پردازد،  چیزی  جز  نعشی  نیست ‌که  اگر  لطـف  و  فضل  خدا  نبود  انسان  بدان  دسترسی  پیدا  نمی‌کرد  و  نائل  نمی‌گردید.

خداوند  برای  این  آفریدۀ  انسان  نام  تـمام  چـیزهائی  را  مسخّر  فرموده  است ‌که  در  آسمانها  است‌.  سود  بردن  از  نور  خورشید  و  پرتو  ماه  و  راهیابی  به  وسیلۀ  ستارگان  را  در  دسترس  او  قرار  داده  است‌،  و  او  را  از  باران  و  هوا  و  پرندگان  شناور  در  هوا  بهره‌مند  ساخته  است‌.  هر چه  در  زمین  است  همه  را  به  تسـخیر  او  درآورده  است  و  به  سود  او  پدیدار  و  نمودا‌ر کـرده  است‌.  این  چیز کاملاً  دیده  می‌شود  و  به  سادگی  تشخیص  داده  می‌شود.  خـداوند  انسان  را  در  این  ملک  و  مملکت  عریض  و  طویل  خلیفه  و  جانشین  گردانده  است‌،  و  او  را  برخوردار کرده  است  از  منابع  و  ذخائری  که  زمین  در  خود  جـای  داده  است‌،  منابع  و  ذخائری‌ که  پیدا  یا  ناپیدا  است‌،  و  انسانها  با  آنها  آشنا  یا  ناآشنایند،  و  اسرار  و  رموز  نیروها  و  انرژیهائی  که  انسانها  بدون  این ‌که  بدانند  اصلاً  اسرار  و  رموز  آنها  را  درک  و  فهم  نکرده‌اند.  انسـانها  در  هر  لحظه‌ای  از  لحظات  شب  و  روز  غرق  نعمتهای  خدا  است‌،  نعمتهائی  که  فراوان  و  فراگیرند  و  انسانها  اندازۀ  آنها  را  نمی‌دانند  و  انواع  و  اقسام  آنها  را  نمی‌توانند  سرشماری  نمایند.  با  وجود  همۀ  ایـنها  دسته‌ای  از  مـردمان  سپاس  خـدا  را  نمی‌گویند  و  چیزهائی  را  یادآور  نـمی‌گردند  و  دربارۀ  آنها  نمی‌اندیشند که  پیرامون  ایشان  قرار  دارنـد،  و  به  بخشندۀ  نعمتها  و  فضل  و  لطف‌کنندۀ  والای  والا  ایـمان  نمی آورند:

(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدًى وَلا كِتَابٍ مُنِيرٍ) (٢٠)

برخی  از  مردم  بدون  هیچ‌ گونه  دانش  و  هـدایت  و  کتاب  روشن  و  روشنگری،  دربارۀ  (‌شناخت  و  یکـتائی‌)  خـدا  راه  ستیز  و  جدال  را  پیش  می‏‎گیرند.

این  جدال  و  ستیز  در  سایه  آن  حجّت  و  برهان  جهانی‌،  و  در  جوار  این  نعمتهای  فراوان  و  فراگیر،  شگفت  و  زشت  پدیدار  می‌آید،  و  نپذیرفتن  خدا  و  انکار کردن  او  ناپسند  و  پلشت  و  شرم‌آور  جلوه‌گر  می‌گردد،  و  درون  از  آن  به  لرزه  و  تکان  می‌افتد.  این  دسته  از  مردمانی  که  دربارۀ  حقیقت  خدا،  و  راجع  به  پیوند  آفریدگان  بدین  حـقیقت‌،  راه  جـدال  و  ستیز  درپيش  می‌گیرند،  دارای  فـطرت  منحرف  هستند  و  به  سراسر  جهان  پیرامونشان‌ که  ایشان  را  به  سوی  خدا  مـی‌خوانـند  پـاسخ  نـمی‌گویند.  مـنکر  نعمتها  می‌شوند  و  شرم  و  حیاء  نمی‌کنند که  دربارۀ  دهندۀ  نعمتها که  این  همه  نعمت  فراوان  و  فـراگـیر  را  ارزانـی  می‌دارد  راه  جدال  و  ستیز  درپیش  می‏‎گیرند.  چیزی ‌که  بر  زشـتی  و  پـلشتی  مـوضعگیری  و  موقعیّت  ایشـان  می‌افزاید  این  است ‌که  در  این  جدال  و  ستیز  متّکی  به  علم  و  دانشی  نیستند،  و  در  پرتو  رهنمود  و  رهنمونی  راه  نمی‌سپرند  و  راهیاب  نمی‌گردند،  و  به ‌کـتاب  روشـن  و  روشنگری  که  مسأله  را  برایشان  روشن  گرداند  تکـیه  نمی‌ورزند  و  استناد  نمی‌کنند  و  دلیـل  و  بــرهانی  ارائــه  نمی‌دارند‌.

(وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ).

هنگامی  که  بدانان  گفته  می‌شود:  از  آنچه  خدا  نازل  کرده  است  پيروی  کنید،  می‌گویند:  بلکه  مـا  از  چیزی  پـیروی  می‌کنیم  که  پدران  خود  را  بر  آن  یافته‌ایم‌.

این  سند  و  مدرک  یگانۀ  ایشان  است‌.  این  دلیل  شگفت  آنان  است‌.  تقلید  کورکورانه  و کهنه‌پرستانه‌ای  است  که  بر  علم  و  دانشی  پابرجا  نمی‌گردد  و  بر  اندیشه  و  تفكّری  تکیه  نمی‌ورزد.  تقلیدی  است ‌که  اسلام  می‌خواهد  ایشان  را  از  آن  آزاد  و  رها گرداند،  و  خردهایشان  را  آزاد  سازد  تا  بیندیشند،  و  در  عقلهایشان  بیداری  و  حرکت  و  نور  پدیدار  و  پراکنده  شود.  ولی  آنان  از  قید  و  بند گذشتۀ ‌کجرو  و  منحرف  نمی‌خواهند  برهند  و  آزاد  شوند.  بلکه  سخت  به  غلها  و زنجیرها  مـی‌چسبند  و  چنگ  می‌زنند!

اسلام  آزادی  درون‌،  حرکت  فهم  و  شعور،  چشم  دوختن  به  سوی  نور،  و  برنامۀ  تازه‌ای  برای  زندگی  آزاد  از  بند  تقلید  و  از  رشتۀ  رکود  و  جمود  است‌.  با  وجود  این‌،  آن  دسته  از  مردمان  از  آن  سـرباز  می‌زدند،  و  هـدایت  و  رهنمون  آن  را  از  ارواح  خود  به  دور  مـی‌داشـتند  و  در  دفع  آن  می‌کوشیدند،  و  دربارۀ  خدا  بدون  علم  و  دانشی‌،  و  بدون  هدایت  و  رهنمونی‌،  و  بـدون‌ کـتاب  روشـن  و  روشنگری‌،  به  جدال  و  ستیز  مـی‌پرداخـتند  .  .  .  بـدین  سبب  قرآن  ایشان  را  به  تمسخر  می‌گیرد  و  ریشخندشان  می‌سازد،  و  با  گوشه  چشمی  به  فرجام  این  موضعگیری  و  این  موقعیّت  شکّ  و  تردیدبرانگیز  اشاره  می‌نماید:  

(أَوَلَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ) (٢١)

ولو  این  که  اهـریمن  ایشـان  را  بـه  عـذاب  آتش  فروزان  (‌دوزخ‌)  فراخواند؟‌.

این  موضعگیری  و  موقعیّت‌،  دعوت  اهریمن  از  ایشـان  است  و  مـی‌خواهـد  آنـان  را  بـه  عـذاب  آتش  سـوزان  برساند.  آیا  ایشـان  بر  ایـن  مـوضعگیری  و  مـوقعیّت  پافشاری  می‌ورزند  چند  که  اهـریمن  آنـان  را  بـدان  سرنوشت  برساند؟  .  .  این  پسودۀ  بیدارکننده  و  مؤثّر  و  هراس‌انگیزی  است  که  به  دنبال  آن  دلیل  بزرگ  و  دقیق جهانی  می‌آید.

به  مناسبت  آن  جدال  و  ستیز  غلط‌ انداز  موذیانه‌ای  که  مستند  به  علمی  و  دانشی  نمی‏باشد،  و  در  پرتو  رهنمون  و  هدایتی  راهیاب  نمی‌شود  و  در  راستای  راه  نمی‌رود،  و  به‌ کتابی  استناد  نمی‌جو‌ید  و  از کتابی  استمداد  نمی‌طلبد،  قرآن  به  روش  لازمی  اشاره  می‌کند که