ای  بد  و  ناپسند  بازداشتن،  پیش  از  همۀ  اینها  توشه  برگرفتن  برای  مبارزه  و  پیکار  با  شرّ  و  بـدی  از  تـوشۀ  اصلی‌ که  توشۀ  عبادت  خدا  و  رو  بدو  نمودن  با  نـماز  خوانـدن  است‌.  گذشته  از  آن  شکیبائی  و  اسـتقامت  ورزیــدن  در  برابر  چـیزهائی  است  کـه ‌گـریبانگیر  دعوت‌کنندۀ  مردمان  به  سوی  یزدان  مـی‌شود،  از  قـبیل  کجرفتاری  برخی  از  انسانها  و  دشمنانگی  ایشان  با  حقّ  و  حقیقت،  و  انحراف  دلها  و  روی‌گردانی  آنـها،  و  اذیّت  و  آزاری  کــه  زبان‌ها  مـی‌رسانند  و  دسـتها  بـدان  دراز  می‌گردند،  و  امتحان  و  آزمون  با  مال  و  جان  وقتی ‌کـه  دعوت  خواهان  آن  است‌.

(إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأمُورِ) (١٧)

اینها  از  کارهای  (‌اساسی  و  مهمّی‌)  است  که  بـاید  بـر  آن  عزم  را  جزم  کرد  و  ثبات  ورزید.

( عَزْمِ الأمُورِ):  آنچه  باید  در  راه  رسيدن  بدان  به  تلاش  ایستاد  و  جدّی  بود»‌:  به‌ کارهائی ‌گفته  می‌شود که  پس  از  تصمیم‌ گرفتن  بر  انجام  آنها  باید  راه  شکّ  و  تـردید  را  بست.  

*
لقمان  در  ادامۀ  سفارش  خود  به  پسرش ‌که  قـرآن  آن  را  در  ایــنجا  بیان  مـی‌دارد  بـه  آداب  و  رسـوم  شـخص  دعوت‌کنندۀ  مردمان  به  سوی  یزدان  می پردازد.  چـه  در  دعوت  به  انجام ‌کارهای  خوب  و  پسندیده‌،  برتری‌ جوئی  

بر  مردمان  و  فخرفروشی  بر  ایشان  به  نام  رهبری  و  رهنمودشان  به  سوی  خوبیها  و  نیکیها،  درست  نیست‌.  به  طریق  اولی  برتری‌جوئی  و  فخرفروشی  بـدون  دعـوت  مردمان  به  سوی  خوبیها  و  نیکیها  زشت‌تـر  و  پست‌تر است:

(وَلا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلا تَمْشِ فِي الأرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (١٨)وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الأصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ) (١٩)

با  تكبّر  و  بی‌اعتنائی  از  مردم  روی  مگردان،  و  مغرورانه  راه  مرو،  چرا  که  خداوند  هیچ  متکبّر  مغروری  را  دوست  نمی‌دارد.  و  در  راه  رفتنت  اعتدال  را  رعایت  کن‌،  و  (‌در  سخن  گفتنت‌)  از  صدای  خود  بکاه  (‌و  فریاد  مزن‌)  چرا  كه  زشت‌ترین  صداها،  صدای  خران  است‌.

«‌صَعَر:  بیماری‌ گردن‌کجی  و  یا  چهره  یا گونه‌کژی‌»  یک  نوع  بیماری  است‌ که‌ گریبانگیر  شتران  می‌گردد  و گردن  آنـها  را كج  مـی‌سازد.  شـیوۀ  قـرآنی  ایـن  تعبیر  را  برمی‌گزیند  تا  مردمان  را  از  حرکت  مشابه  بیماری  صعر  گریزان  و  بیزار گرداند.  آن  حرکت  هم  حرکت  تکـبّر  و  کجروی‌،  و  رویگردانی  از  مردمان  بـا  برتری‌جوئی  و  خودبزرگ‌بینی  است‌.

راه  رفتن  مغرورانـه  بر  زمـین‌،  راه  رفـتن  با  تکبّر  و  خودبزرگ‌بینی  و  سـرمستانه  و  بدون  توجّه  کـردن  و  اهمّيّت  دادن  به  مردمان  است‌.  این  هم  حرکت  زشت  و  ناپسندی  است‌ که  یزدان  آن  را  دشمن  می‌دارد  و  مردمان  آن  را  زشت  می‌شمارند.  همچون  حرکتی  بيانگر  احساس  و  شعو‌ر  نابسامان  و  بیمار  است‌،  احساس  و  شعو‌ری‌ که  در  راه  رفتن  مغرورانه  و  سرمستانه  خودنمائی  می‌کند!  

(إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ) (١٨)

خداوند  هیچ  متكبّر  مغروری  را  دوست  نمی‌دارد.  همراه  با  نهی  از  راه  رفتن  مغرورانه  و  سرمستانه‌،  از  راه  رفتن  معتدلانه  هدفدار  سخن  می‌رود:

(وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ). 

و  در  راه  رفتنت  اعتدال  را  رعایت  کن‌.

قصد که  مصدر  فعل  «‌اقْصِدْ»  است  در اینجا  بـه  معنی  میانه‌روی کردن  و  زیاده‌روی  نکردن‌،  و  هدر  ندادن  نیرو  و  توان  در  خودبزرگ‌بینی  و  سرمستانه  خم  و  چم  شدن  و  به  خود  بالیدن  است‌.  به  معنی  خود  قصد کردن  و  هدف  داشتن  نیز  می‏‎باشد.  زیرا  راه  رفتن  با  قصد  و  اراده  به  سوی  هدفی‌،  لنگ  لنگ‌ کردن  و  چمیدن  و  نـازیدن  و  تکبّر  و  فخرفروشی  ندا‌رد.  بلکه  سهل  و  ساده  به  سوی  هدف  راه  رفتن  انجام  می‌گيرد  و روان  و  آزاد  از  هر  قید  و  بندی  صورت  می‌پذیرد.

کاستن  از  صدا  و  پائین  آوردن  آن‌،  دارای  ادب  و  اعتماد  ،  اتّکاء  به  خود  در  صدق‌ گفتار  و  داشتن  تاب  و  تـوان  است‌.  فریاد  نمی‌زند  یا  درشت  نمی‌گوید  و  بلند  مخاطب  قرار  نمی‌دهد  مگر  شخص  بی‌ادب  و  بی‌تربیت‌،  یـا  شخصی ‌که  دربارۀ  ارزش ‌گفتار  خود  یا  دربا‌رۀ  ارزش  شخصیّت  خود،  شکّ  و  تردید  د‌ارد،  و  تلاش  می‌کند  اين  شکّ  و  تردید  را  با  تندی  و  تیزی  و  داد  و  بیداد  و  هاف  و  هوف  و  فریاد  پنهان  دارد!  شیوۀ  قرآنی  این‌ کار  را  پست  و  زشت  مـی‌شمارد،  و  آن  را  به  شکل  چندش‌آور  و  پلشت  و  رسواگرانه‌ای  به  تصویر  می‌کشد،  بدان‌ گاه‌ که  با  این  فرموده‌اش  همچون  پیروی  بر  آن  می‌زند:
(إِنَّ أَنْكَرَ الأصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ) .
زشت‌ترین  صداها،  صدای  خرها  است‌.

بدین  وسیله  صحنۀ  خنده‌آوری  را  ترسیم  می‌کند که  سر  به  تمسخر  و  ریشخند  می‌کشد،‌ گذشته  از  نفرت‌انگیزی  و  زشتی  و  پلشتی ‌که  به  همراه  دارد.  هر  شخص  صاحب  احساس  و  شعوری  وقتی ‌که  این  صحنۀ  خنده‌آور  را  از  فراسوی  تعبیر  نـوآور  و  نـوآفرین  قرآن  پـیش  چشم  می‌دارد،  می‌کوشد  از  عرعر  این  الاغ  اندکی  بکاهد.  بدین  منوال  چرخش  و گردش  دوم  به  پایان  می‌آید،  بعد  از  آن ‌که  مسألۀ  نخستین  را  با  این ‌گوناگونی  عرضه  کردن  و  تارک  شیوه  چاره‌جوئی ‌کرده  است‌.
----------------------------------------------------------
[1] بخاری‌ و مسلم آن را در مبحث ایمان ذکر کرده اند.  
[2] «‌بغیر عمد ترونها» دارای دو معنی است‌: الف - آسمانها را می‌بینید که خداوند آنها را بدون ‌ستون  آفریده است‌. ب‌- آسمانها را آفـریده ‌و با ستونهای نامرئی‌ قوّۀ جاذبه به هم پیوند داده است‌.  یعنی دارای ستون ‌بوده ولی ستونها را نمی بینید.(‌مترجم‌)
[3] ایالتی است در شمال شرقی ‌کشور سودان‌. (‌مترجم)  
[4] آیۀ 8  (‌متر‌جم‌)
[5] آیه  51 (‌مترجم‌)
[6] مر‌اجعه شود به كتاب‌: «‌الـتصویر الفنی فی القـرآن‌» فصل‌: «‌طریقة القرآن‌».<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:253.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:254.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:255.txt">قسمت سوم</a></body></html>سوره‌ي لقمان آيه‌ي 34-20

(أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدًى وَلا كِتَابٍ مُنِيرٍ (٢٠)وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ (٢١)وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الأمُورِ (٢٢)وَمَنْ كَفَرَ فَلا يَحْزُنْكَ كُفْ