  ایـن  زمـین  است  و  در  حقیقت  اصلی  تأثیر  نمی‌گذارد:

(وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ ).

راه  کسـانی  را  در  پــش  گـیر  کــه  بـه  جـانب  من  (‌با  یکتاپرستی  و  طاعت  و  عبادت‌)  رو  کرده‌اند.  

کسانی ‌که  رو  به  خدا کرده‌اند  مؤمنانند.

(ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ ).

بعد  هم  همه  به  سوی  من  برمی‌گردید.

به  سـوی  مـن  بـرمی‌گردید  پس  از  ایـن ‌کـوچ  و  سـفر  محدودی‌ که  بر  روی  زمین  دارید.

(فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (١٥)

و  مـن  شما  را  از  آنــچه  (‌در  دنـیا)  مـی‌کرده‌ایـد  آگاه  مـی‌سازم  (‌و  بــر  طـبق  اعـمالتان  پـاداش  و  کیفرتان  می‌دهم‌)‌.

هر کسی  سزا  و  جزای  ناسپاسی  یا  سپاسگزاری  خود  را  دریافت  می‌دارد،  و کيفر  شرک  یا  پاداش  توحید  خویش  را  می‌گیرد.

روا‌یت  شده  است‌ که  ا‌ین  آیه  و  آیۀ  مشابه  آن  در  سورۀ  عنکبوت‌[4] و  همچنین  در  سورۀ  احقاف‌[5] ‌،  در  بارۀ  سعد  پســـر  ابـی‌وقاص  و  مــادرش  نـازل  گـردیده  است  -  همان ‌گونه ‌که  در  تفسیر  آن  در  جزء  بـیستم  در  سـورۀ  عنکبوت  گفتم  -  روایت  شده  است  که  این  آیه  دربـارۀ  سعد  پسر  مالک  نازل  گردیده  است‌.  طبرانی  در  مبحث  عشرت  -  با  اسنادی ‌که  دارد  -  از  داوود  پسر  ابوهند  آن  را  روایت  نموده  است‌.  در  صحیح  مسلم  از  قـول  سـعد  پسر  ابی‌وقّاص‌،  داسـتان  روایت  گـردیده  است‌.  ارجـح  اقوال  هم  همین  است‌،  ولی  مدلول  و  مـفهوم  آیـه  عـام  است  و  شامل  همۀ  حالتهای  همگون  آن  می‌شود.  مدلول  و  مفهوم  آیه  خویشاوندیها  و  پيوندها  را  و  همچنین  وظائف  و  تکالیف  را  ترتیب  می‌دهد  و  سامان  می‏بخشد.  پیوند  با  خدا  نخستین  خویشاوندی  و  ارتـباط  است‌،  و  وظیفه  و تکلیف  را‌جع  به  حقّ  خـدا  نـخستین ‌وظـیفه  و  تکلیف  است‌.  قرآن  مجید  این  قانون  و  قـاعده  را  مـقرّر  می‌دارد  و  آن  را  در  هر  مناسبتی  و  بـه  شیوه‌ها  و  بـه  صورتهای‌ گوناگونی  تأکيد  می‌کند  تا  در  ذهن  و  شعور  فرد  مؤمن  پـیدا  و  هویدا  و  قـطعی  و  حـتمی‌ گـردد،  و  هیچ‌ گونه  شکّ  و  شـبهه  و  پـیچیدگی  و  ا‌بـهامی  در  آن نماند.

پس  از  ذکر  این  جملات  معترضه  در  روند  سفارش  لقمان  به  پسرش‌،  بخش  دوم  سفارش  او  به  فرزندش  به  مـیان  می‌آید  تا  مسألۀ  آخرت  و  حساب  و کتاب  دقیق  و  سزا  و  جزای  دادگرانۀ  آن  را  مـقرّر  و  بیان  دارد.  و لیکـن  ایـن  حقیقت  به  همین  سهل  و  سادگی  و  بدون  هر گونه  آرا‌یه  و  پیرایه‌ای  ذکر  نمی‌شود.  بلکه  این  حقيقت  در  جـولانگاه  فراخ  هستی  عرضه  می‌شود،  و  به  صورت  مؤثّری  بیان  می‌شود که  وجدان  از  آن  به  لرزه  و  جنبش  می‌افتد،  بدان  هنگام‌ که  علم  شامل  و  دقیق  و  لطیف  و  فراخ  و  فراگیر  و  شگفت  و  شگرف  خدا  را  مطالعه  می‌نماید:

(يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِنْ تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الأرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ) (١٦)

پسر  عزیزم‌!  اگر  به  اندازۀ  سنگینی  دانـۀ  خردلی  (‌عمل  نیک  یا  بد  انـجام  گـرفته‌)  بـاشد،  و  در  دل  سنگی،  یـا  در  آسمانها،  و  یا  این  که  در  مـیان  زمین  بـاشد،  خدا  آن  را  حـاضر  مـی‌آورد  (‌و  بـه  حسـاب  و  کـتاب  آن  رسیدگی  می‌کند)‌.  چرا  که  خداوند  بس  دقیق  و  آگاه  است‌.

هیچ  تعبیری  دربارۀ  دقّت  علم  خدا  و  فراگیری  ان‌،  و  راجع  به  قدرت  یزدان  سبحان‌،  و  در  بارۀ  دقّت  حساب  و  کتاب  و  دادگری  و  عدالت  تـرازو  بــه  پـای  ایـن  تـعبیر  تصویرگر  نمی‌رسد.  این  هم  شیوۀ  اعـجازانگـیز  و  زیبا  بیان  و  ژرف  آهنگ  قرآن  است‌[6].  .  .  دانۀ  خـردلی‌،  کوچک  و  ناچیز  است  و  نه  وزنی  دا‌رد  و  نه  ارزشی‌.  

(فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ ).
در  دل  سنگی  باشد.
سنگی‌ که  سخت  است  و  دانۀ  خردل  در  وسّط  آن  فشرده  و  نهان ‌گردد  و  بدان  دسترسی  نباشد.
(أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ ).
یا  در  آسمانها  باشد.
در  آ‌سمانها که  هرا‌س‌انگیز  و  وسیع  است  و  به ‌گـونه ای  گسترده  و  فراخ  است‌ که  ستارۀ  بزرگی  که  دارای  حـجم  عظـیمی  است  همچون  نقطۀ  شناوری  یا  ذرّۀ  سرگشته‌ای  به  نظر  می‌آید.
(أَوْ فِي الأرْضِ ).
یا  این  که  در  میان  زمین  باشد.
در  میان  خاکها  و  سنگ‌ریزه‌ها  باشد که  پیدا  نیست‌.  
(يَأْتِ بِهَا اللَّهُ). 
خدا  آن  را  حاضر  می‌آورد.
علم  خدا  بدان  مـی‌رسد،  و  از  دائـرۀ  قـدرت  او  بـیرون  نمی رود.
(إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ) (١٦)
چرا كه خدا بس دقيق و آگاه است.

پیروی  ا‌ست  كه  با  آن  صحنۀ  نهان  و  لطیف  و  ظریف  مناسبت دارد.

خیال  به  دنبال  آن  دانۀ  خردل  راه  می‌ا‌فتد  و  آن  را  در  آن  علم  خدا  را  ورانداز  می‌كند،  علمی  كه  آن  دانۀ  خردل  را  می پايد و تعقيب می نمايد، تا بدانجا كه دل به كرنش می‌افتد  و  به  توبه  و  استغفار  می‌افتد  و  به  سوی  یـزدان  بس  آگاه  و  دقیق  و  مطّلع  از  نهانیهای  جهانهای  غیب  و  دنیاهای  ناپیدا  برمی‏گردد.  آن ‌گاه  آن  حقیقتی  که  قرآن  می‌خواهد  در  دل  جـایگز‌ین  گردد  حاصل  می‌آید  و  استقرار  می‌پذیرد،  آن  هم  با  این  شیوۀ  شگفت  و  شگرف‌.

*
روند  قرآنی  به  نقل  قول  لقمان‌ که  پسـرش  را  نـصیحت  می‌كند  ادامه  می‌دهد.  لقمان  با  پسرش  گامهائی  را  دربارۀ  عقیده  برمی‌دارد،  پس  ا‌ز  آن  كه  عقيده  در  درون  پدیدا‌ر و استوار گرديده است ، و ايمان به خدای بدون انباز  استقرا‌ر  پذیرفته  است‌،  و  شکّ  و  شبهه‌ای  در  مسألۀ يقين و اطمينان به آخرت برجای نمانده است، و به دادگری  و  عدالت  سزا  و  جزای‌ کار  اگر  به  انـدازۀ  دانۀ خردلی هم باشد اعتماد حاصل شده است ... گام بعدی با نماز رو به خدا كردن، و با دعوت مردمان به سوی خدا بديشان توجّه نمودن، و صبر و شكيبائی ورزيدن  بر  انـجام  وظـائف  و  تكالیف  دعـوت  و  مشكلات  و مشقّاتی است كه قطعاً دعوت دارد و خواهد داشت:

يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأمُورِ (١٧)

ای پسر عزيزم! نماز را چنان كه شايد بخوان، و به كار نيك دستور بده و از كار بد نهی كن ، و در برابر مصائبی  که  به  تو  می‌رسد  شکیبا  باش‌.  اینها  از  کارهای  (‌اساسی  و  مهمّی‌)  است  که  باید  بر  آن  عزم  را  جزم  کـرد  و  ثبات  ورزید.  

این  راه  ترسیم  شدۀ  عقیده  است‌:  توحید  و  یکتاپرستی  خدا،  نظارت  و  مراقبت  خدا  را  در نظر  داشتن  و  احساس  کردن‌،  به  چیزی  چشم  امید  دوختن که  در  پیشگاه  یزدان  برای  مؤمنان  است‌،  ایمان  و  اعتقاد  به  عدالت  و  دادگری  خدا،  و  ترس  و  هراس  از  عذاب  و  عقاب  او  .  .  .  آن‌ گاه  به  دعوت  مردمان  و  اصلاح  حـالشان  پـرداخـتن‌،  امـر  بـه  معروف  و  نهی  از  مـنکر کردن‌،  یـعنی  مـردمان  را  به  کارهای  نیک  و  پسندیده  رهنمود  نمودن  و  ایشان  را  از  کاره