،  پیش  از  آن ‌کار  نیک  و  ایمان  بیان‌ گردیده  است‌.  چه  سرشت  اين  عقيده  می‌طلبد که  ایمان  در  دل‌،  حقیقت  تـنهای  راکد  بیکارۀ  پنهانی  نباشد.  بلكه  ایمان  باید  حقیقت  زنـدۀ  کارای  پویائی  باشد.  همین ‌که  ایـمان  در  دل  جایگزین  شود  و  اتمام  پذیرد  و  تکمیل  شود،  باید  به ‌جنبش  و  پویش  درآید  تا  خود  را  تحقّق  بخشد  و  آشکارا  بـنماید  در کار  و  تـلاش  و کنش  و  روش‌،  و  بیانگر  سرشت  خویش  شود  در  آثار  برجسته‌ای  که  در  میدان  جـهان  واقعيّت  نمودار  و  پديدار  می‌گرداند  و  خبر  از  آ‌ن  حقیقت  زندۀ ‌کارای  پویائی  بدهد کـه  در  جهان  درون  از  آن  تشکیل‌ گردیده  و  فراهم  آ‌مده  است‌.

آن ‌کسانی ‌که  اینان  آورده‌اند  و  اینان  خود  را  با  عمل  صالح  و كار  پسندیده  نشان  داده‌اند،  آ‌نان‌:

(لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ (٨)خَالِدِينَ فِيهَا ).

برایشان  باغهای  پرنعمت  بهشت  است‌.

برایشان  اين  باغهای  پرنعمت‌،  و  این  جاودانگی  است‌،  برای  تحقّق  بخشیدن  وعدۀ  راستین  خد:

(وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا ).

وعده‌ای  که  خدا  می‌دهد  تخلّف‌ناپذیر  است‌.  لطف  آفریدگار  نسبت  به  بندگان  بدان  درجه  است‌ که  نیکی  بدیشان  را  به  پاداش  نیکی  آنان  به  خودشان  نه  به  یزدان  سبحان،  بر  خویشتن  واجب  می‌فرماید!  آخر  یزدان  سبحان  بی‏نیاز  از  همگان  است!

(وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (٩)

او  عزیز  و  قدرتمند،  و  حکیـم  و  آگاه  است‌.

خدا  توانا  است  بر  پياده‌ کردن  و  تحقّق  بخشیدن  وعدۀ  خود،  و کاربجا  و  آگاه  در  آفرینش  و  وعده  دادن  و  پیاده  کردن  و  تحقّق  بخشیدن  است‌.

*
نشانۀ  قدرت  و  توان‌،  و  نشانۀ  حکـمت  و کـاربجائی  و  آگاهی‌،  و  دلیل  و  برهان  همۀ  مسائلی ‌که  در  روند  سوره  گذشت‌،  نشانۀ  همۀ  اینها  و  دلیل  و  برهان  همۀ  اینها  این  جهان  بزرگ  و  هراس‌انگیز  است‌،  جهان  سترگ  و  شگفت  و  هراس‌انگیز  و  هولناکی ‌که  هیچ  کسی  از  مـردمان  نمی‌تواند  ادّ‌عاء‌ کند که  او  آن  را  آفریده  است‌،  یـا  کس  دیگری  جز  او  آن  را  پدید  آورده  است  و  هستی  بخشیده  است  نه  خداوند  سبحان‌؛  جـهانی‌ که  بس  بزرگ  و  هراس‌انگیز  و  دارای  نظم  و  نظام  دقیق  و  همآوائـی  و  هماهنگی  شگفت  است  و  دل  را  شیدا  و  ویـلان  خود  می كند،  و  عقل  و  هوش  را  می‌رباید  و  مات  و مـبهو‌ت  خـویش  می‌نماید،  و  با  فطرت  بی‌پرده  و  آشکار  رویاروی  می‌شود،  و  فطرت  از  آن  نمی‌تواند  بگریزد  یا  از  آن  رویگردان  شود،  و  جز  تسلیم  وحدانيّت  آفریدگار  بزرگوار  چاره‌ای  نخواهـد  داشت‌،  و  جز  اعـتراف  به  گمراهی کسانی‌ که  خدایان  دیگری  را  شریک  آفریدگار  جهان  می‌کنـد،  و  به  حقّ  و  حقيقت  روشن  و  آشکار  ستم  می‌نمایند،  راهی  پیدا  نخواهد کرد:

(خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى فِي الأرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ (١٠)هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ) (١١)

خداوند  آسمانها  را  بدون  ستونی  که  قابل  رؤیت  (‌بـرای  شما)  باشد  آفریده  است‌،  و  در  زمین  کوه‌های  استواری  را  پراکنده  است‌،  تا  زمین  شما  را  بلرزاند  و  سـراسـیمه  نگرداند،  و  در  زمین  انواع  جنبندگان  را  پخش  و  پراکـنده  کرده  است‌.  و  از  آسمان  آب  فرو  فرستاده‌ایم  و  با  آن  اقسـام  گوناگونی  از  گیاهان  پـرارزش  را  رویـانده‌ایـم‌.  اینها  (‌که  می‌نگرید  و  می‌بینید)  آفریده‌های  خدایند،  شما  به  من  نشان  دهید  آنانی  کـه  جز  خدایند  چـه  چیز  را  آفریده‌اند؟  (‌تا  شایستۀ  پرستش  و  شراکت  در  الوهیّت  را  داشته  باشند)‌.  بلکه  ستمگران  (‌کفرپيشه‌)  در  گمراهی  آشکاری  هستند.

این  آسمانها که  -  با  ظاهر  معنی  و  مدلولی ‌کـه  دارد،  و  بدون  ژرف‌نگری  و  پرداختن  به  پژوهشی  از  پژوهشهای  پیچیدۀ  علمی  -‌ با  چشم  و  احساس  رویاروی  می‌گردد،  هراس‌انگیز  و  فـراخ  و  بلند  است‌.  فـرق  نـمی‌کند  ایـن  آ‌سـمانها،  ایـن  ستاره‌ها  و  سیّاره‌ها  و کهکشانها  و  سحابیهای  شناور  در  فضائی  باشد که  راز  و  اندازۀ  آن  را  جز  خدا  کسی  نمی‌داند،  یا  مراد  این  قبّه  و  بارگاهی  باشد  که  چشمها  آن  را  مـی‌بینند،  و کسـی  نمی‌دانـد  واقعاً  چیست  و  چگونه  ا‌ست‌.  چه  مراد  از  آ‌سمانها  این  باشد  یا  آن  باشد،  آفریده‌های  بزرگ  و  سترگ  و  هراس‌انگیز  و  هولناکی  هستند که  بدون  ستونی‌ که  بر  آن  بلمند  و  تکیه  بدهند[2] آویـزان  و  مـعلّق  هـستند،  و  مـردمان  آنـها  را  می‏بینند  تا  آنجا که  در  شب  و  روز  چشمانشان  می‌تواند  ببیند،  هر  اندازه  هم  بر  سطح  این  ستارۀ  سیّار  با  آ‌سمانها  فاصله  داشته  باشند.  ورانداز کردن  آسمانها  با  چشم  غیر  مسلّح‌،  و  وارسی‌ کردن  آن  بدون  درک  و  فهم  حقیقت  ستبری  و سترگی  آسمانها  هم  سرها  راگ یج  می‌کند،  برای  به  لرزه  انداختن  و  به  تکان  درآوردن  هستی  بشری  در  برابر  این  ستبری  و  سترگی  هـراس‌انگیز  بی‏نهایت  و  بدون  حدود  و  ثغور،  و  در  برابر  این  زیبائی  دلربائی ‌که  چشمها  را  به  خود خیره  می‌کند و چشـمها  را  مجذوب  خود  می‌دارد  بدون  این ‌که  چشمها  از  نگریستن  سـیر  و  خسته  شوند،  و  در  برابر  این  ربائی  دل‌انگـیز  دل  به  اندیشه  می‌ایستد  و  هرگز  خسته  و  درمانده  نمی‌گردد،  و  احساس  و  شعور  غرق  تامّل  و  تفكّر  می‌شود،  و  انگار  نمی‏خواهد  از  این  تامّل  و  تدبّر  د‌ور  و  دراز  گردد  و  دست  بکشد!  اگر  انسان  بداند که  هر  نقطه‌ای  از  ایـن  نقطه‌های‌ کوچک  درخشان  شناور  در  این  فضای ‌گسترده  هراس‌انگيز،  حجم  آنها  چندین  برابر  حجم  زمینی  است  که  او  بر  آن  زندگی  می‌کند،  و  وزن  آنها  میلیونها  برابر  زمین  است‌،  چه  حالی  پیدا  می‌کند؟

روند  قرآنی  از  این‌ کوچ  هراس‌انگیزی ‌که  در  اقطار  و  کرانه‌های  فضا  با  آهنگ  و  نوای  آن  ا‌شارۀ  سریعی ‌کـه  در پیش‌ گرفته  است  و  می‌فرماید:

(خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ).

خداوند  آسمانها  را  بدون  ستونی  که  قابل  رؤیت  (‌بـرای  شما)  باشد  آفریده  است‌.

برمی‏گردد  و  دل  بشری  را  به  زمین  عودت  می دهد.  دل  بشری  هم  بر  زمـین  اسـتقرار  مـی‌پذیرد،  ولی  انگار  نمی‌خواهد  بر  آن  آرام  بگیرد  و  سکونت  بپذیرد!  آخر  زمین  را کوچک ‌کوچک  می‌بیند،  بسان  ذرّه‌ای ‌که ‌گوئی  گرد  و  خاک  ناچیزی  در  ميان  تودۀ  عظیم  جهان  هسـتی  است‌!  دل  بشری  چگونه  به  این  زمین  گردد؟  زمینی ‌که  انسان  آن  را  بزرگ  و  سترگ  و گسترده  و  فراخ  می‏‎بیند،  ولی  در  برابر کرات  بیشمار  جهان  هستی  ذرّه‌ای  بیش  نیست‌،  امّا  با  وجود  این  اگر کسی  در  تمام  عمر کوتاه 