وان  خود  است‌،  و  به  هیچ‌وجه  ظلم  و  جور  درپیش  نمی‌گیرد.

«  وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ »  .

(‌ای  مسلمانان‌!)  هرگاه  خواستید  مجازات  کنید  (‌کسانی  را  که  به  حقوق  شما  تعدی  و  تجاوز  کرده‌اند)‌،  تنها  بدان  اندازه  مجازات  کنید  و  كيفر  دهید  که  درباره  شما  روا  شده  است  (‌و  از  حد  و  مرز  آن  فراتر  نروید  و  درنگذرید)‌.

این  دفاع‌،  به  قانون  دعوت  نیز  مربوط  می‌گردد.  چراکه  قانون  دعوت  جزئی  از  چیزهائی  است  که  باید  از  آن  دفاع‌کرد  و  به  دفع  تعدی  و  تجاوز  دیگران  بدان‌کوشید.  د‌فع  شر  از  دعوت  نیز  باید  در  حد  و  مرز  میانه‌روی  و  دادگری  بوده  و  به‌گونه‌ای  باشدکه  عزت  و  کرامت  آن  مصون  و  محفو‌ظ  شود،  و  در  پیش  دیگران‌کوچک  و  سبک  نگردد.  زیرا  دعوتی  که  خوار  و  حقیر  باشد  کسی  آن  راگردن  نمی‌نهد  و  نمی‌پذیرد،  وکسی  باور  نمی‌کند  که  همچون  دعوت  بی‌شوکت  و  بی‌عزتی  دعوت  خفا  باشد.  خدا  دعوت  خود  را  خوار  و  سبک  رها  نمی‌کند،  به  گونه‌ای‌که  نتواند  از  خود  دفاع‌کند  و  به  دفع  تعدی  و  تجاوز  دیگران  بکوشد.  مومنان  به  خدا  ظلم  و  جور  را  نمی‌پذیرند  و  زیر  بار  ستم  نمی‌روند.  مگر  نه  این  است  که  آنان  دعوت‌کنندگان  به  سوی  یزدان  هستند؟  هرچه  هم  شوکت  و  عزت  است  جملگی  ازآن  یزدان  جهان  است‌.  گذشته  از  این‌،  مومنان  امانتداران  و  امینان  استوار  داشتن  و  پابرجا  نمودن  حق  در  این  کره زمین‌،  و  پیاده‌کردن  و  تحقق  بخشیدن  دادگری  در  میان  مردمانند،  و  رهبری  بشریت  به  سوی  راه  راست  را  برعهده  دارند.  پس  چگونه  می‌توانند  به  همه  اینها  اقدام‌کنند  و  برخیزند،  در  حالی‌که  عقاب  و  عذاب  داده  می‌شوند  و  نمی‌توانند  عقاب  و  عذاب  بدهند؟  و  بدیشان  تعدی  و  تجاوز  می‌گردد،  ولی  آنان  توان  پاسخ  به  تعدی  و  تجاوز  دیگران  را  ندارند  و  نمی‌توانند  به  دفع  شر  و  بلا  بکوشند؟‌ا

با  وجود  مقرر  داشتن  قانون  قصاص  به  مثل‌،  قرآن  مجید  مسلمانان  را  به  عفو  وگذشت  و  صبر  و  شکیبائی  فرامی‌خواند.  امّا  این  وقتی  است  که  مسلمانان  برای  دفع  شر  و  جلوگیری  از  تعدی  و  تجاوز  توانا  باشند،  در

حالتهائی‌که  چه‌بسا  عفو  وگذشت  و  صبر  و  شکیبائی  تاثیر  ژرف‌تری  و  عمیق‌تری  داشته  باشد،  و  فائده  و  سود  بیشتری  عائد  دعوت‌کند.  چه  پیکرهای  مسلمانان  ارج  و  بهائی  ندارد،  وقتی‌که  مصلحت  دعوت  عفو  وگذشت  و  صبر  و  شکیبائی  را  ترجیح  می‌دهد  و  برتر  می‌نهد.  ولی  وقتی‌که  عفو  وگذشت  و  صبر  و  شکیبائی  باعث  خوار  داشتن  و  بی‌ارزش  کردن  دعوت  به  سوی  خدا  گردد،  قانون  پیشین  مقدم‌تر  و  پیشتر  است‌.

از  آنجاکه  صبر  و  شکیبائی  نیاز  به  مقاومت  در  برابر  منفعل  شدن  و  دگرگون  گردیدن‌،  و  ضبط  وکنترل‌کردن  عواطف‌،  و  سرکوب  نمودن  فطرت  دارد،  قرآن  صبر  و  شکیبائی  را  به  خدا  پیوند  می‌دهد  و  فرجام  آن  را  ،‌

می آ راید:

(وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ)  ٠

و  اگر  شکیبائی  پیشه  ساختید  (‌و  به  خاطر  خدا  مجازات  نکردید  و  کیفر  ندادید)  حتماً  شکیبائی  برای  شکیبایان  (‌حق‌پرستی  چون  شما  که  از  دل  فرمان  نمی‌برید  و  بلکه  به  راهنمائی  یزدان  گوش  فرامی‌دارید،  در  دنیا  و  آخرت‌)  بهتر  خواهد  بود.  و  (‌ای  پیغمبر!  تو  نیز  در  برابر  مصائب  و  صحنه‌های  جانسوزی  که  در  راه  تبلیغ  رسالت  آسمانی  خواهی  دید)  شکیبائی  کن  و  شکیبائی  تو  (‌و  هرکس  دیگری‌)  جز  در  پرتو  (‌لطف  رحمان  و  به  یاری  و)  توفیق  یزدان  میسر  نیست‌.

خدا  است‌که  برای  صبر  و  شکیبائی‌،  و  ضبط  وکنترل  نفس‌،‌کمک  می‌کند  و  رو  به  خداکردن  است‌که  آتش  علاقه  فطری  به  پاسخ  دادن  تعدی  و  تجاوز  همسان‌،  و  قصاص  کردن  به  اندازه  توان  را  فرومی‌نشاند.

قرآن  به  پیغمبر صلي الله عليه و آله و سلم  و  به  دعوت‌کنندگان  بعد  از  او  توصیه  می‌کند  وقتی‌که  دیدند  مردمان  راهیاب  نمی‌گردند  و  هدایت  نمی‌پذیرند،  غم  و  اندوه  ايشان  را  فرانگیرد.  چه  بر  او  و  بر  همه  دعوت‌کنندگان  وظیفه‌ای  است  و  باید  آن  را  انجام  دهند.  ولی  هدایت  و  ضلالت  در  دست  خدا  است‌.  خدا  برابر  قوانین  و  سنن  خودکه  در  فطرتهای  مردمان  و  در  استعدادها  و  رویکردارها  و  تلاشهایشان  برای  هدایت  یا  ضلالت  به  ودیعت  نهاده  است‌،  مردمان  را  راهیان  و  یا  گمراه  می‌سازد.  او  نتابد  از  مکر  وکید  و  حیله  و  نیرنگشان  به  تنگ  آید.  چه  از  دعوت‌کننده به  سوی  خدا  است‌.  خدا  هم  حافظ  و  نگاهدار  او  از  مکر  وکید  و  حیله  و  نیرنگ  ایشان  است‌،  و  او  را  به  دست  نیرنگبازان  حقه‌باز  نمی‌سپارد  و  بدیشان  وانمی‌گذارد،  در  حالی‌که  او  در  دعوت  خود  مخلص  و  یکرنگ  است  و  ازکار  دعوت  چیزی  برای  خود  نمیخواهد.

چه‌بسا  اذیت  و  آزار  و  درد  و  رنج  برای  امتحان  صبر  و  شکیبائی  او  بدو  برسد،  و  یاری  و  پیروزی  برای  امتحان  یقین  و  اعتمادش  به  خدا  به  تاخیر  افتد،  ولی  باید  بداند  که  سرانجام‌کار،  تضمین  شده  و  معلوم  است‌:

(إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ)  .

بی‏گمان  خدا  (‌مرحمت  و  معونت  و  حفاظت  و  رعایت  همه  جانبه‌اش‌)  همراه  کسانی  است  که  تقوا  پیشه  کنند  و  (‌با  دوری  از  نواهی‌،  خود  را  از  خشم  خدا  بدور  دارند،  و  با  تمام  نیرو  و  قدرت‌)  با  کسانی  است  که  نیکوکار  باشند  و  (‌با  انجام  اوامر  الهی  خویشتن  را  به  الطاف  ایزد  نزدیک  سازند)‌.

کسی‌که  خدا  با  او  باشد  باکی  بر  او  ازکسانی  نیست‌که  به  مکر  وکید  و  حیله  و  نیرنگ  بپردازند.

این  قانون  دعوت  به  سوی  خدا  است  بدان‌گونه‌که  خدا  آن  را  ترسیم‌کرده  است‌.  پیروزی  درگرو  پیروی  از  آن  است‌،  همان‌گونه  که  خدا  وعده  داده  است  ...  چه  کسی  راستگوتر  از  خدا  است‌؟

*
پایان  جزء  چهاردهم
به  دنبال  آن  جزء  پانزدهم  می‌آید که  با  سوره  اسراء  آغاز  می‌گردد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] برای  شناخت  بحیره‌و  سائبه  و  وصیله  و  حامی‌،  مراجعه  شـود  به  سوره  مائده  آیه  103   
[2]  ‌مراجعه  شود  به  بقره‌/173  و  انعام‌/145  (‌مترجم‌)  آنان ‌که  راهیاب  با  این‌ کتاب  و  آیات  آن  هستند،  و  نیکان  و  خوبان  بشمارند،  و  نماز  را  چنان ‌که  باید  می‌خوانند،  و  زکات  را  پرداخت  می‌کنند،  و  به  آخرت  یقین  و  اطمینان  و  ایمان  دارند،  ایشان  رستگارند  در  دنیا  و  در  آخرت  ...  در  مقابل  آنان  دسته  و گروهی  است‌:

(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ (٦)وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَّى مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرًا فَب