ا  و  پیدا،  و  بر  ما  هدایت  و  ضلالت  و  حساب  و  کتاب  و  سزا  و  جزا  است‌)‌.  بی‏گمان  پروردگارت  آگاه‌تر  (‌از  همگان‌)  به  حال  کسانی  است  که  از  راه  او  منحرف  و  گمراه  می‌شوند  و  یا  این  که  رهنمود  و  راهیاب  می‌گردند.  (‌ای  مسلمانان‌!)  هرگاه  خواستید  مجازات  کنید  (‌کسانی  را  كه  به  حقوق  شما  تعدی  و  تجاوز  کرده‌اند)‌،  تنها  بدان  اندازه  مجازات  کنید  و  کیفر  دهید  که  درباره  شما  روا  شده  است  (‌و  از  حد  و  مرز  آن  فراتر  نروید  و  درنگذرید)  و  اگر  شکیبائی  پیشه  ساختید  (‌و  به  خاطر  خدا  مجازات  نکردید  و  کیفر ندادید)  حتماً  شکیبائی  برای  شکيبایان  (‌حق‌پرستی  چون  شما  که  از  دل  فرمان  نمی‌برید  و  بلکه  به  راهنمائی  یزدان  گوش  فرامی‌دارید،  در  دنیا  و  آخرت‌)  بهتر  خواهد  بود.  و  (‌ای  پیغمبر!  تو  نیز  در  برابر  مصائب  و  صحنه‌های  جانسوزی  که  در  راه  تبلیغ  رسالت  آسمانی  خواهی  دید)  شکیبائی  کن  و  شکیبائی  تو  (‌و  هرکس  دیگری‌)  جز  در  پرتو  (‌لطف  رحمان  و  به  یاری  و)  توفیق  یزدان  میسر  نیست‌.  (‌اگر  کافران  ایمان  نیاوردند)  بر  آنان  اندوهگین  مشو  و  در  برابر  مکر  و  نیرنگی  كه  می‌ورزند  (‌و  توطئه‌هائی  که  به  راه  می‌اندازند)  ناراحت  و  نگران  مباش  (‌و  خویشتن  را  در  پناه  خدا  دار)‌.  بی‏گمان  خدا  (‌مرحمت  و  معونت  و  حفاظت  و  رعایت  همه  جانبه‌اش‌)  همراه  کسانی  است  که  تقوا  پیشه  کنند  و  (‌با  دوری  از  نواهی‌،  خود  را  از  خشم  خدا  بدور  دارند،  و  با  تمام  نیرو  و  قدرت‌)  با  کسانی  است  که  نیکوکار  باشند  و  (‌با  انجام  اوامر  الهی  خویشتن  را  به  الطاف  ایزد  نزدیک  سازند)‌.

قرآن  مجید  اصول  و  ارکان  دعوت  را  بر  همچون  پایه‌هائی  استوار  و  پایدار  می‌سازد،  و  وسائل  دعوت  و  راه‌های  آن  را  مشخص  می‌گرداند،  و  برنامه  و  مسیر  را  برای  پیغمبر صلي الله عليه و آله و سلم  بزرگوار،  و  بعد  از  او  برای  دعوت‌کنندگان  به  سوی  آئین  متین  و  استوارش‌،  تهیه  و  ترسیم  می‌کند.  پس  باید  به  قانون  و  راهکاری  بنگریم‌که  یزدان  در  این  قرآن  برای  دعوت  تعیین  و  تاکیدکرده  است‌.

دعوت‌،  دعوت  به  سوی  راه  خدا  است‌،  نه  دعوت  به  سوی  شخص  دعوت کننده  و  نه  به  سوی  قوم  و  قبیله  او.  چه  آنچه  به  دعوت‌کننده  مربوط  می‌گردد  این  است‌که  وظیفه  خود  را  برای  رضای  خدا  انجام  دهد.  هیچ‌گونه  برتری  و  فضلی  نه  بردعوت  و  نه  برکسانی  داردکه  به  سبب  او  راهیاب  می‌گردند  تا  از  آن  صحبت‌کند  و  سخن  براند.  مزد  و  پاداش  او  تنها  بر  خدا  است  و  بس.

دعوت  باید  با  حکمت  باشد.  دعوت‌کننده  باید به اوضاع  و  احوال  مخاطبان  و  به  شرائط  و  ظروف  آنان  بنگرد،  و  دقت  داشته  باشد  هر  بار  چه  اندازه  باید  مطالب  و  مقاصد  را  برای  ایشان  روشن  و  بیان‌کند  تا  بر  دوش  ایشان  سنگینی  نکند  و  پیش  از  آمادگي  مردمان  برای  پذیرش  تکالیف  و  وظائف‌،  برایشان  دشواری  به  بار  نیاورد.  دعوت‌کننده  باید  راه  و  شیوه‌ای  درکار  دعوت  درپیش  گیردکه  رنج  و  زحمتی  برای  مخاطبان  تولید  نکند،  و  در  این  راه  و  شیوه  هم  تنوع  را  برابر  مقتضیات  مراعات  نماید  و  آن‌گونه‌که  باید  سخن  سراید.  احساسات  او  را  نگیرد،  و  پرخاش  و  تاخت  نداشته  نباشد.  چه  اگر  چنین  نکند،  در  همه  اینها  و  درکارهای  دیگر  از  حکمت  درمی‌گذرد.

دعوت‌کننده  باید  با  اندرز  زیبا  و  دلربائی  به  سخن  درآید  که  آهسته  و آرام  به  ژرفاهای  دلها  برود  و  بر  دلها  نشیند،  و  حواس  و  شعوررا  نرمک  نرمک  برباید  ولطیف  و  دقیق  تسخیر  نماید.  تهدید  و  توبیخ  بیجا  و  بی‌مورد  و  بدون  علت  و  سبب  روا  ندارد،  و  خطاها  و  اشتباه‌هائی  را  گوشزد  نکندکه  سر  به  رسوائی  می‌کشد،  خطاها  و  اشتباه‌هائی‌که  چه‌بسا  از  روی  نادانی‌،  و  چه‌بسا  از  روی  حسن  نیت  صورت  می‌گیرد.  زیرا  نرمش  در  موعظه  در  اغلب  اوقات  دلهای‌گریزان  و  رمان  را  هدایت  و  رهنمود  می‌کند،  و  دلهای  بیزار  و  ناسازگار  را  رام  می‌گرداند  و  به  سوی‌گوینده  می‌کشاند،  و  از  حمله  و  تهدید  و  توبیخ،  خیر  و  صلاح  بیشتری  به  بار  می‌آورد.

دعوت‌کننده  باید  مجادله  و  مباحثه  را  به  شیوه‌ای  هرچه  بهتر،  و  با  دلائل  بسی  قویتر  و  رساتر  انجام  دهد.  در  مجادله  و  مباحثه  چیزی  را  بر  طرف  مقابل  تحمیل  نسازد،  واو  را  خوار  ندارد  و  زشت  نشمارد.  تا  طرف  مقابل  به  دعوت‌کننده  اطمینان  پیدا  کند  و  بداندکه  هدف  او  از  مباحثه  و  مجادله  چیره  شدن  و  غالب  آمدن  نیست‌.  بلکه  هدفش  قانع‌کردن  و  به  حق  رساندن  است‌.  چه  نفس  انسان  دارای  خود  بزرگ‌بینی  و  سرکشی  است‌،  و  از  رای  و  نظریه‌ای‌که  از  آن  دفاع  ميکند  دست  نمی‌کشد  مگر  با  نرمی  و  مهربانی.  زیرا  نمی‌خواهد  احساس‌کند  که  شکست  خورده‌است‌.  در  مباحثه  و  مجادله  ارزش  رآی  و  نظر  با  ارزش  خود  شخص  در  پیش  مردم  به  هم  می‌آمیزد،  و  طرف  مقابل  دست  برداشتن  از  دیدگاه  و  اندیشه  خود  را  دست  برداشتن  از  ارزش  و  بهای  وقار  و  احترام  و  هستی  خویشتن  می‌انگارد.  تنها  مباحثه  و  مجادله  زیبا  و  نیکو  است  که  خود  بزرگ‌بین  حساس  را  پائین  می‌کشد  و  اطمینان  می‏بخشد،  و  شخص  مباحثه  و  مجادله‌کننده  احساس  می‌کندکه  ذات  او  مصون‌،  و  ارج  و  ارزش  او  محفوظ  است‌،  ودعوت‌کننده  منظوری  و  مقصودی  جز  روشن‌کردن  خود  حقیقت  و  راهیابی  بدان  ندارد،  آن  هم  در  راه  خدا،  نه  به  خاطر  شخص  خود  و  نه  به  خاطر  پیروزگرداندن  رای  و  نظر  خویش‌،  و  شکست  دادن  رای  و  نظر  طرف  مقابل.

قرآن  مجید  برای  این‌که  شورش  و  جهش  دعوت‌کننده  را  کنترل  و  آرام‌کند،  اشاره  می‌کند  به  این‌که  خدا  از  هرکسی  آگاه‌تر  و  داناتر  به  حال  فردی  است‌که  از  راه  خدا  منحرف  وگمراه‌گردیده  است‌،  و  از  هرکس  آگاه‌تر  و  داناتر  به  حال  اشخاصی  است‌که  راهیاب  شده اند  و  به  راه  خدا  افتاده‌اند.  لذا  ضرورتی  نداردکه  در  مباحثه  و  مجادله  لجاجت  شود‌.  بلکه  آنچه  لازم  است  بیان  مطالب  و  مقاصد  است‌،  و  جز  این  به  خدا  واگذار  است‌.

این  برنامه  دعوت  و  قانون  آن  است‌،  مادام‌که‌کار  دعوت  در  دائره  زبان  و  در  حوزه  مباحثه  و  مجادله  با  دلیل  و  برهان  باشد.  امّا  وقتی‌که  تعدی  و  تجاوز  به  حریم  پیروان  دعوت  شد،  موقعیت  تغییر  می‌کند.  تعدی  و  تجاوز  یک  چیز  مادی  است  با  چیزی  مادی  همسان  و  همگون  خود  دفع  می‌شود،  برای  این‌که  شوکت  و  عزت  کرامت  و  بزرگواری  حق  برجای  بماند،  و  غلبه  و  چیرگی  باطل  دفع  و  درهم  شکسته  شود،  بدین  شرط‌ که  پاسخ  به  تعدی  و  تجاوز  از  حدود  و  ثغو‌ر  خود  درنگذرد  وكار  به  مثله‌کردن  و  رسواگری  نکشد.  چه  اسلام  دین  دادگری  و  میانه‌روی‌،  و  آئین  صلح  و  ساز  و  همزیستی  مسالمت‌آمیز  است‌.کار  اسلام  تنها  دفع  ظلم  از  خود  و  از  پیر