ی‌شمرد،  و  دلهای  سالم  آن  را  نمی‌پسندند  و  دور  می‌اندازند  .  .  .  آن ‌گاه  زشت  شمردن  موضعگیری ‌کفر  و رکود  را  دنبال  می‌کند:

(وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ).

هنگامی  که  بدانان  گفته  می‌شود:  از  آنچه  خدا  نازل  کرده  است  پیروی  کنید،  می‌گویند:  بلکه  مـا  از  چیزی  پـیروی  می‌کنیم  که  پدران  خود  را  بر  آن  یافته‌ایم‌.

این  هم  موضعگیری  نابخردانه  کورکورانـه‌ای  است‌.  آن  را  با  انگیزۀ  هراس‌انگیزی  دنبال  می‌کند:

(أَوَلَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ) (٢١)

آیا  (‌از  نیاکا‌ن  خود  پیروی  می‌کنند)  ولو  این  که  اهـریمن  ایشان  را  به  عذاب  آتش  فروزان  (‌دوزخ‌)  فراخواند؟‌.  

بدین  خاطر  مسألۀ  جزا  و  سزای  آخرت  را  مـرتبط  با  مسألۀ  ایمان  و  کفر  عرضه  می‌دارد:

(وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الأمُورِ (٢٢)وَمَنْ كَفَرَ فَلا يَحْزُنْكَ كُفْرُهُ إِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا).

کسی  که  (‌دل  به  خدا  دهد  و)  مطیعانه  رو  به  خدا  کند،  در  حالی  که  نیکوکار  باشد،  به  دسـتاویز  بسـیار  مـحکمی  چنگ  زده  است‌.  سرانجام  همۀ  كارها  به  خدا  بازگشت  داده  می‌شود  (‌و  حسنات  را  پاداش‌،  و  سیّئات  را  پادافره  می‌دهد)‌.  کسی  که  کافر  شود  (‌و  ایـن  حقائق  روشـن  را  انکار  کند)  کفر  او  تو  را  غمگین  نسازد.  بازگشت  آنان  به  سوی  ما  است  و  ما  ایشان  را  از  کارهائی  که  کرده‌انـد  آگاه  مــی‌سازیم  (‌و  نـتائج  تـلخ  و  شـوم  اعمالشان  را  بدیشان  خواهیم  چشاند).

به  دانش  فراخ  و  فراوان  و  دقیق  خدا  اشاره  می‌نماید:
(إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ) (٢٣)
خدا  مسلّماً  از  آنچه  در  درون  سینه‌ها  (‌از  نیّات  و  رازها)  است‌،  کاملاً  آگاه  است‌.

(نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلا ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلَى عَذَابٍ غَلِيظٍ) (٢٤)
مــا  ایشـان  را  انـدکی  (‌در  دنـیا  از  زنـدگی‌)  بــهره‌مند  می‌سازیم‌،  سپس  آنـان  را  وادار  (‌بـه  دخول‌)  بـه  عذاب  سخت  و  شـدیدی  مـی‌گردانـیم  (‌و  بـه  آتش  دوزخشـان  می‌کشانیم‌)‌.

نزدیک  به  پایان  چرخش  و گردش‌،  ایشان  را  روبـروی  منطق  فطرت  می‌نشاند،  بدان‌ گاه‌ که  فطرت  با  این  جهان  هستی  رویاروی  می‌گردد،  و  چاره‌ای  جز  اقرار  و  اعتراف  به  وجود  آفریدگار  یگانۀ  بزرگوار  را  ندارد:

(وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ) (٢٥)

هر گاه  از  آنان  (‌که  معتقد  به  انـبازها  و  شـرکاء  هستند)  بپرسی‌:  چـه  کسـی  آسـمانها  و  زمـین  را  آفریده  است‌؟  حتماً  مـی‌گویند:  خدا.  (‌چرا  کـه  بـتها  و  سـائر  انـبازها  ســازندۀ  چـیزی  نــبوده  و  بلکه  خودشان  سـاخته  و  مخلوقند)‌.  بگو:  ستایش  خدا  را  (‌کـه  مسأله  آن  انـدازه  روشن  است  که  خودتان  بـدان  اعتراف  مـی‌کنید)‌.  ولی  اکثر  آنان  (‌چندان  چیزی‌)  نمی‌دانند  (‌و  ایـن  است  کـه  بـه  مقتضی  اعتراف  خود  عمل  نمی‌نمایند  و  عبادت  را  تـنها  منحصر  به  خدا  نمی‌کنند)‌.

ا‌ین  چرخش  و گـردش  را  با  صـحنه‌ا‌ی  از  صـحنه‌های  هستی  پایان  می‌بخشد،  صحنه‌ای  که  طول  دانش  خدا  را  تا  بی‌نهایت  به  تصویر  می‌کشد،  و  مشــیّت  و  ارادۀ  آزاد  خدا  را  در  آفریدن  و  پـدید  آوردن  بـدون  حـدّ  و  مـرز  ترسیم  می‌کند،  و  از  این  آفرینش  و  پیدایش‌،  یک  دلیل  جهانی  را  بر  رستاخیز  و  زندگی  دوباره،  و  بر  آفریدن  و  پدید  آوردن  ترتیب  می‌دهد:

(وَلَوْ أَنَّمَا فِي الأرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (٢٧)مَا خَلْقُكُمْ وَلا بَعْثُكُمْ إِلا كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ) (٢٨)

اگر  همۀ  درختانی  که  روی  زمین  هسـتند  قـلم  شوند،  و  دریا  (‌برای  آن  مركّب  گردد)  و  هفت  دریا  کمک  این  دریا  شود  (‌و  بـا  آن  مـخلوقات  خدا  یـادداشت  گردد،  قلمها  مـی‌شکنند  و  مـركّبها  مـی‌خشکند،  ولی‌)  مـخلوقات  خدا  پایان  نمی‏‎گیرند.  خداوند  عزیز  و  حکـیم  است  (‌مـی‌دانـد  چه  چیزها  را  باید  بیافریند  و  چگونه  بیافریند)‌.  آفرینش  شمـا  (‌در  آغاز)  و  زنده  گرداندن  شـما  (‌در  انجام‌)  جز  همسان  (‌آفرینش  و  زنده  گرداندن‌)  فردی  نیست‌.  خدا  شنوا  و  بینا  است  (‌و  اقوال  و  اعمال  بندگان  از  او  نـهان  نمی باشد ).

چرخش  و گردش  چهارم  با  صحنۀ  جهانی‌ای  می‌آغازد  کـه  دارای  نوا  و  آوای  ویـژه‌ای  در  دل  بشری  است‌.  همچون  صحنه‌ای  صحنۀ  شب  است‌،  بدان  هنگام‌ که  دراز  می‌شود  و  به  پیکرۀ  روز  می‌خزد  و  امتداد  پیدا  می‌کند،  و  صحنۀ  روز  است‌،  بدان  هنگام ‌کـه  دراز  مـی‌شود  و  بـه  پـیکرۀ  شب  می‌خزد  و  امـتداد  پـیدا  می‌کند.  صحنۀ  خورشید  و  ماه  است‌،  خورشید  و  ماهی ‌که  در  مدار  خود  مسخّرند  و  در  حدّ  و  مرز  تـرسیم  شده  تـا  زمـانی  در  حرکت  و  جریان  هستند که  آفریدگار  آگاه  از  آنها  و  مطّلع  از  مردمان  و  از  هر  آنچه  آنان  می‌کنند  می‌داند:

(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى وَأَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ) (٢٩)

آیا  ندیده‌ای  کـه  خداونـد  شب  را  در  روز،  و  روز  را  در  شب  داخل  می‏‎گرداند،  و  خورشید  و  ماه  را  مسخّر  کرده  (‌و  در  مسیر  منافع  انسانها  به  جریان  انداخته  است‌؟‌)  و  این  كه  هر  کدام  تا  سرآمد  معیّنی  به  حرکت  خود  ادامـه  می‌دهند  (‌و  این  نظم  و  نظام  با  پایان  گرفتن  دنـیا،  پـایان  می‌یابد)  و  خداوند  از  آنچه  انـجام  می‌دهید  آگاه  است‌؟‌.  این  صحنۀ  جـهانی  را  دلیل  فطری  بر  مسألۀ  پـیشین  می‌گیرد:

(ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ) (٣٠)

این  (‌آفریده‌های  عجیب  و  غریبی  را  که  می‌بینید)  دلیل  بر  آن  است  كه  خداوند  حقّ  است  و  آنچه  را  که  بـجز  او  بـه  فـریاد  مـی‌خوانـید  و  عبادت  مـی‌نمائید  بـاطل  است‌،  و  خداوند  والامقام  و  بزرگوار  (‌و  بالاتر  و  برتر  از  آن  است  که  به  توصیف  درآید)‌.

دلها  را  با  انگیزۀ  دیگری  از  نعمتهای  خـدا  بر  مـردمان  می‌پساید،  نعمتی  در  شکل‌ کشتیهائی  نمودار  می‌آید  که  در  دریاها  حرکت‌  می‌کنند:

(أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِ