لبربز  از  عطوفت  و  رحمت  و  مهر  و  رأفت  است‌:‌

(وَوَصَّيْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ ).
ما  به  انسان  دربارۀ  پدر  و  مادرش  سفارش  کرده‌ایم  (‌که  در  حقّ  ایشان  نیک  باشد  و  نیکی  کند،  به  ویژه  مادر،  چرا  که‌)  مادرش  بدو  حامله  شده  است  و  هر دم  به  ضـعف  و  سســتی  تــازه‌ای  دچـار  آمـده  است‌.  پــایان  دوران  شیرخوارگی  او  دو  سال  است  (‌و  در  این  دو  سـال  نیز،  کودک  شیر،  یعنی  شیرۀ  جان  مادر  را  می‌نوشد.  مادر  در  این  مـدّت  ٣٣  مـاهۀ  حمل  و  شیرخوارگـی‌،  مـهمّ‌ترین  خدمات  و  بزرگ‌ترین  فداكاری  را  مبذول  می‌دارد)‌.  مسألۀ  سپاسگز‌اری  از  خدا  را  همراه  مـی‌گردانـد  با  سپاسگز‌اری  از  پدر  و  مادر،  ولی  سپاسگز‌اری  از  خدا  را  بر  سپاسگزاری  از  پدر  و  مادر  مقدّم  می‌گرداند:

(أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ ).

(‌به  انسان  توصیۀ  ما  این  است‌)  که  سپاسگزار  من  و  هم  سپاسگزار  پدر  و  مادرت  باش‌.

آن‌ گاه  پـایۀ  نخستین  را  در  مسألۀ  عقيده  بنیان‌گذاری  می‌کند،  و  آن  این  است ‌که  پیوند  عقیده  نخستین  پیوند  است  و  مقدّم  بر  پیوند  حسب  و  نسب  و گوشت  و  خون  است‌،  هر چند  هم  این  پیوند  دارای  گرایش  و  نیرو  است‌،  ولی  بعد  از  پیوند  پیشین  قرار  دارد‌:

(وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ). 

هر گاه  آن  دو،  تلاش  و  کوشش  کنند  که  چیزی  را  شریک  مـن  قـرار  دهـی  كـه  کمترین  آگاهی  از  بـودن  آن  و  (‌کوچکترین  دلیل  بر  اثبات  آن‌)  سراغ  نداری‌،  از  ایشان  فرمانبرداری  مکن‌،  (‌چـرا  که  در  مسألۀ  عقائد  و  کـفر  و  ایمان  همگامی  و  همراهی  جائز  نیست‌،  و  رابطۀ  بـا  خدا،  مقدّم  بر  رابطۀ  انسـان  بـا  پدر  و  مـادر  است‌،  و  اعتقاد  مکتبی  برتر  از  عواطف  خویشاوندی  است‌.  ولی  در  عین  حال‌)  با  ایشـان  در  دنـیا  به  طرز  شـایسته  و  بـه  گونۀ  بایسته‌ای  رفتار  کن‌،  و  راه  کسانی  را  درپیش  گیر  که  بـه  جانب  من  (‌با  یکتاپرستی  و  طاعت  و  عبادت‌)  رو  کرده‌اند.  به  همراه  ان‌،  مسألۀ  آخرت  را  پیش  می‌کشد:

(ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (١٥)

بعد  هم  همه  به  سوی  من  بـرمی‌گردید  و مـن  شـما  را  از  آنچه  (‌در  دنیا)  می‌کرده‌اید  آگاه  مـی‌سازم  (‌و  بر  طبق  اعمالتان  پاداش  و  کیفرتان  می‌دهم‌)‌.

این  مسأله  را  با  انگیزۀ  هراس‌انگیزی  دنبال  می‌کند،  و  آن  به  تصویر کشیدن  بزرگی  و  فراخی  دانش  خدا  و  دقت  و  فراگیری  و  احاطه  آن  است‌،  تصویری‌ که  وجدان  بشری  از  آن  به  لرزه  می‌افتد،  بدان‌ گاه ‌که  انسان  آن  تصویر  را  در  جولانگاه  فراخ  هستی  پی  می‌گیرد:  

(يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِنْ تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الأرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ) (١٦)

پسر  عزیزم‌!  اگر  به  اندازۀ  سنگینی  دانـۀ  خردلی  (‌عمل  نیک  یا  بـد  انـجام  گرفته‌)  بـاشد  و  در  دل  سنگی،  یـا  در  آسمانها،  و  یا  این  که  در  مـیان  زمـین  بـاشد،  خدا  آن  را  حـاضر  مـی‌آورد  (‌و  بـه  حسـاب  و  کتاب  آن  رسیدگی  می‌کند)‌.  چرا  که  خداوند  بس  دقیق  و  آگاه  است‌.آن‌ گاه  لقمان  سفارش  خود  را  خطاب  به  پسـرش  دنـبال  می‌کند  و  تکالیف  و  وظائف  عقیده  را  برمی‌شمرد،  از  قبیل‌:  امر  به  معروف  و  نهی  از  منکر،  و  شکيبائی  داشتن  و  استقامت  ورزیدن  بر  هر  آنچه  این‌ کار  در  پی  دارد،  و  گرفتاریها  و  اذیّت  و  آزارهائی  که  به  یار  و  یاور  عقیده  روی  می‌آ‌ورد  و  رویاروی  می‌گردد،  وقتی ‌کـه  یار  و  باور  عقیده‌ گامهای  طبيعی  عقيده  را  به  جلو  برمی‏دارد  و  به  پیش  می‌کشاند،  و  عقیده  را  از  خود  فراتر  می‏‎برد  و  به  گوش  دیگران  می‌رساند  و  بدیشان  ابلاغ  می‌دارد:

(وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأمُورِ) (١٧)

و  در  برابر  مصائبی  که  به  تو  می‌رسد  شکیبا  باش‌.  اینها  از  کارهای  (‌اساسی  و  مهمّی‌)  است  که  باید  بر  آن  عزم  را  جزم  کرد  و  ثبات  ورزید.

همراه  با  امر  به  معروف  و  نهی  از  منکر  و شکیبای  بر  مـصائب‌،  ادب  لازم  باید  داشت‌،  ادبی‌ که  شـایـستۀ  دعوت کنندۀ  به  سوی  خدا  است‌.  دعوت‌کننده  نـباید  بر  مردمان ‌گردن  افرازد  و  خویشتن  را  بالاتر  از  ا‌یشان‌ گیرد.  چون  اگر  چنین‌ کند  آنچه  را که  با گفتار  اصلاح  می‌کند،  با  کردار  تباه  می‌سازد،  و  نمونه  بودن  و  سرمشق  شدن  خود  را  می‌بازد:

(وَلا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلا تَمْشِ فِي الأرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (١٨)وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الأصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ) (١٩)

با  تکبّر  و  بی‌اعتنائی  از  مردم  روی  مگردان،  و  مغرورانه  راه  مرو،  چرا  که  خداوند  هیچ  متکبّر  مغروری  را  دوست  نمی‌دارد.  و  در  راه  رفتنت  اعتدال  را  رعـایت  کـن‌،  و  (‌در  سخن  گفتنت‌)  از  صدای  خود  بکاه  (‌و  فریاد  مزن‌)  چرا  که  زشت‌ترین  صداها،  صدای  خران  است‌.

انگیزۀ  روانی  تحقیر  روی‌ گردانی  و  باد  به  غبغب  دمیدن‌،  در  تعبیر  سخن  مورد  نظر  است‌.  با  این‌ کار،  چرخش  و  گردش  دوم  هم  پایان  می‌پذیرد،  چرخش  و گردشی ‌که  به  همان  مسأله  در گسترۀ  شناخته  شدۀ  خود  با  انگیزه‌های  نوین  و  با  شیوۀ  تازه‌ای  پرداخته  است‌.

سپس  چرخش  و گردش  سوم  می‌آغازد  .  .  .  با  عـرضه  کردن  مسألۀ  پـیشین  در  جولانگاه  آسـمانها  و  زمـین  می‌آغازد،  مسأله‌ای  که  همراه  با  انگیزه‌ای  از  پـیوند  انسان  با  آسمانها  و  زمین  و  با  آنچه  در آنها  از  نعمت  خدا  برای  مردمان  است  و  آنان  آن  را  سپاس  نمی‌گویند،  برگرفته  شده  است‌:

(أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدًى وَلا كِتَابٍ مُنِيرٍ) (٢٠)

آیا  ندیده‌اید  که  خداوند  آنچه  را  که  در  آسمانها  و  زمـین  است  مسخّر  شما  کرده  است  (‌و  در  مسیر  منافع  شما  به  حـرکت  انداخته  ا‌ست‌)  و  نعمتهای  خود  را  -‌ چه  نعمتهای  ظاهر  و  چه  نعمتهای  باطن  -‌ بر  شما  گسترده  و  افزون  ساخته  است‌؟  برخی  از  مردم  بـدون  هـیچ ‌گونه  دانش  و  هدایت  و  کتاب  روشن  و  روشنگری،  دربارۀ  (‌شناخت  و  یکتائی‌)  خدا  راه  ستیز  و  جدال  را  پیش  می‏‎گیرند.

در  سایۀ  این  انگیزه‌،  فطرت‌ستیز  و  مجادلۀ  دربارۀ  خدا  را  زشت  