ِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (١١)وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ (١٢)وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ (١٣)وَوَصَّيْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ (١٤)وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (١٥)يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِنْ تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الأرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ (١٦)يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأمُورِ (١٧)وَلا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلا تَمْشِ فِي الأرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (١٨)وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الأصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ)(١٩)

این  قرآن  ارزشمند  آمده  است  تا  فطرت  بشری  را  با  منطق  خود  مخاطب  قرار دهد.  قرآن  را کسی  نازل‌ کرده  است ‌که  ایـن  فطرت  را  آفریده  است‌.  آن  کسی ‌که  می‌داند که  چه  چیز  شایستۀ  این  فطرت  است‌،  و  چه  چيز  آن  را  اصلاح  و  رو  به  راه  می‌کند.  و  او  می‌داند  چگونه  فطرت  را  مخاطب  قرار  دهد،  و  او  آگاه  از  راه های  نفو‌ذ  و  ورود  بدان،  و  مطّلع  از گوشه‌ها  و  لابلاهای  آن  است‌.  قرآن  آمده  است  و  حقیقتی  را  بدین  فطرت  عرضه می‌دارد که  قبلاً  در  آن  پنهان  و  نـهفته  بوده  است‌.  و  فطرت  پیش  از  این‌ که  با  این  قرآن  مخاطب‌ گردد  بـا  همچون  حقیقتی  آشنائی  داشته  است‌،  زيرا  فطرت  در  اصل  هستی  خود  بر آن  حقیقت  اسـتوار  است  .  .  .  این  است  حقیقت  اعترافی ‌که  فطرت  به  وجود  آفریدگار  و  به  یگانگی  دارد،  و  همراه  با  همۀ ‌کاروانیان  جهان  هستی‌ که  با  حمد  و  سپاس  و تسـبیح  و تـقدیس  روی  بـه  خدا  می‌دارند،  با  توبه  و  پرستش  روی  به  خدای  می‌دارد  .  .  .  ولی  لایه‌هائی  از  دود  این  زمین  فطرت  را  می‌پوشانند،  و  ضلالتها  و جهالتها  و  حیرتها  و غفلتهائی  بر اثر  جـهش  گوشت  و  جوشش  خون‌،  فطرت  را  دربر  مـی‌گیرند،  و  انگیزه‌هائی  از  هواها  و  هوسها  و  شهوتها  و  لذّتها  فطرت  را  از  راه  منحرف  می‌کنند.  در  اینجا  و  بدین  هنگام  است  که  این  قرآن  می‌آید  تـا  فـطرت  را  با  مـنطق  خودش  مخاطب  بسازد،  منطقی‌ که  فطرت  با  آن  آشنا  است  و  آن  را  می‌شناسد،  و  حقیقتی  را  بر  فطرت  عرضه  می‌دارد ‌که  از  آن  غفلت  ورزیده  است‌،  با  شیوه‌ای ‌که  فطرت  با  آن  انس  و  الفت  دارد.  قرآن  بر  اساس  همین  حقیقت  سراسر  برنامۀ  زندگی  را  برپای  می‌دارد  و  استوار  مـی‌سازد،  برنامه‌ای ‌که  با  عقیده  در  یک  راستا  است‌،  و  با  فطرت  در  یک  راستا  است‌،  و  راستای  راهی  را  می‌پیماید که  روی  به  سوی  آفریدگار  یگانه  و گردانندۀ  جهان  و  آگاه  از  همه  چیز  آن  دارد.

این  سورۀ  مکّی  نمونه‌ای  از  نمونه‌های  شیوه‌های  قرآنی  در  مخاطب  قرار  دادن  دل  بشری  است‌،  در  آن  حال‌ که  به  مسألۀ  عقیده  در  درونهای  مشرکان  می‌پردازد،  مشرکانی  که  از  این  حـقیقت  مـنحرف  گردیده‌اند.  ایـن  مسأله  قضیّه‌ای  است ‌که  سوره‌های  مکّی  به  شیوه‌های گوناگون  به  چاره‌جوئی  آن  می‌پردازد،  و  از  زوایای  مـختلف  به  چاره‌سازی  آن  می‌نشیند.  دل  بشری  را  از  همۀ  نواحـی  می‌پساید،  و  با  انگیزه‌ها  و  تأثیرگذاریهای  گوناگونی  که  فــطرت  را  مخاطب  قـرار  مـی‌دهند  و  آن  را  بـیدار  و  هوشیار  مـی‌کنند  به  سـوی  جـوانب  دل  بشری  خـیز  برمی‌دارند،  و  به ‌گوش  دل  انسانها  نواهای  بپا  و  به  سوی  حقّ  بیا  را  زمزمه  می‌کنند.

این  مسألۀ  یگانه  -  مسألۀ  عقیده  -  در  اینجا  خلاصه  می‌گردد  در  توحید  آفریدگار  و  پرستش  او  به  یگانگی‌،  و  سپاسگزاری  کردن  از  نعمتهای  وی‌.  و  خلاصه  می‌گردد  در  یقین  و  ایمان  داشتن  به  آخرت  و  بدانچه  در  آن  از  حساب  و کتاب  دقیق  و  پاداش  و  پادافره  دادگرانه  است‌.  همچنین  خلاصه  می‌گردد  در  پیروی  از  آنچه  خدا  نازل  کرده  است‌،  و  دست  کشیدن  از  همۀ  چیزهائی  که  بدانها  خوی‌ گرفته‌اند  و  معتقد  شده‌اند  و  جدای  از  آن  و  مغایر  با  آن  است‌.

این  سوره  عرضه ‌کردن  این  مسأله  را  به  شیوه‌ای  برعهده  می‌گیرد که  برای  درک  و  فهم  اسلوب  شگفت  و  شگرف  قرآنی  در  مخاطب  قرار  دادن  فطرتها  و  دلها  انسان  را  به  تدبّر  و  تفكّر  می‌خواند.  هر کسی ‌که  دعوت کننده  و  فراخوان  به  سوی  خدا  است  نیاز  به  اندیشیدن  و  بررسی  این  اسلوب  دارد.

این  سوره  هـمچون  مسأله‌ا‌ی  را  در  جـولانگاه  عرضۀ  قرآنی  پیش  می‌کشد  و  نشان  می دهد،  جولانگاهی ‌که  این  جهان  بزرگ  است‌:  آسمان  و  زمین  آن‌،  خورشید  و  ماه  آن‌،  شب  و  روز  آن‌،  هواها  و  فضاها  و  دریاهای  آن‌،  موجها  و  بارانهای  آن‌، ‌گیاهان  و  درختان  آن  .  .  .  ایـن  جولانگاه  جهانی  در  قرآن  مجید  بارها  و  بارها  تکرار  می‌گردد  و  پیش  چشم  سر  و  دل  داشته  می‌شود،  و  سراسر  جــهان  هسـتی  انگیزه‌ها  و  تأثیرگذارهای  گـویائی  می‌گردند،  و  نشانه‌های  پراکنده‌ای  در  اینجا  و  در  آنجای  هستی  برای  ایمان  آوردن  و  اخلاق  پسندیده  پیدا کردن  مـی‌شوند،  نشـانه‌هائی  که  با  دلهای  بشری  سخن  می‌گویند،  و  در  آنها  تأثیر  می‌نمایند  و  آنـها  را  زنـده  می‌کنند  و  حیات  می‌بخشند،  و  همۀ  راه‌هـا  را  بر  آنـها  می‌بندند،  و  تنها  راه  حقّ  و  حقیقت  را  بر‌ای  دلهـا  باز  می‌گذارند.

با  وجود  این‌ که  مسأله  یکی  است‌،  و  جولانگاه  عرضه  کردن  یکی  است‌،  امّا  در  مورد  سوره  چـهار  بـار  و  در  چهار  جولانگاه  عرضه  می‌گردد.  هر یک  از  این  دفعا‌ت  دل  انسان  را  در  آ‌ن  جولانگاه  فراخ  به‌ گشت  و گذار  می‌برد،  و  هر  بار  انگیزه‌ها  و  تأثیرگذارهای  تازه‌ای  به  همراه  دارد،  و  شیوۀ  تازه‌ای  هم  در  عرضه ‌کردن  و  نشان  دادن  را  دنبال  می‌کند.  دنبال  کردن  این  چرخشها  و  گردشها که  به  شـیوۀ  شگفتی  مـی‌آغازند  و  به‌ گونۀ  شگرفی  به  پایان  می‌آیند  لذّت  دل  و  خرد  را  به  ارمغان  می‌آورند،  گذشته  از  این  که  انگیزه‌های  متأثّر گردیدن  و  پاسخ ‌گفتن  ر