در  میان  نبود،  و  اگر  اراده‌هـا  و  استعدادها  در  بنیاد  آدمی  آفریده  نمی‌شد،  ایـن  پدیده  انسان  نام  از  حيوانی ‌که  فرمانبردار  الهام  است  ضعیف‌تر  می‌شد.

(اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ).

خداوند  همان  کسی  است  كه  شما  را  از  (‌چیزی  سـراپـا)  ضعف  آفریده  است  و سپس‌ بعد  از  این  ضعف  و ناتوانی  قوّت  و  قدرت  بخشیده  است‌.

قوّت  و  قدرت  بخشیده  است  در  تمام  معانی  و  مراتب  ضعفی ‌که  از  آنها  سخن  رفت‌،  قوّت  و  قدرت  در وجود  جسمانی‌،  و  در  ساختار  انسانی،  و  در  هستی  روانی  و  عقلانی‌.

(ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ).

آن ‌گاه  ضعف  و  پـیری  را  جایگزین  ایـن  قوّت  و  قدرت  ساخته  است‌.

صعف  و  ناتوانی  وجود  انسانی  به  طور کلّی‌.  چه  پیری  سرازیر  شدن  به  دوران‌ کودکی  است  با  تمام  نمادها  و  سیماهائی ‌که  دارد. گاهی  سرازیر  شدن  روانی  ناشی  از  ضعف  اراده  هم  به  همراه  دارد،  تا  بدانجا که  پیرگاه‌ گاهی  لغزشها  و  سکندریهائی  دارد  همان‌ گونه‌ که ‌کودک  لغزشها  و  سکندر‌يهائی  دارد،  و  با  استمداد  از  ا‌راده‌اش  نمی‌تواند  خویشتن  را  بپاید.  همراه  پیری  سفیدی  موها  است ‌که  بیانگر  سیما  و نمای  پیری  است‌.

این  امـوال  و  مراتبی ‌که ‌کسی  از  فرزندان  فنا  و  نابودی  از  دست  آنها  نمی‌تواند  بگریزد  و  به  در  رود،  و  ایـن  احوال  و  مراتبی ‌که  یک  بار  هم  درنمی‌گذرد  از کسی ‌که  

مهلت  ماندن  بدو  داده  می‌شود  و  عمر  زیادی  را  سپری  می‏‎کند،  و  یک  بار  هم ‌کندی  روا  نمی‌دارد  تا  دیرتر  از  موعد  مقرّر  بیاید،  این  احوال  و  مراتبی  که  بر  سـر  ایـن  پدیدۀ  بشری  می‌آید،  گواهی  می‌دهد که  همۀ  این  احوال  و  مراتب  و  تحوّلات  و دگرگونيها  با  دست  قدرتی  انجام  می‌پذیرد که  هر چه  را  بخواهد  مـی‌آفریند،  و  هـر چـه  را  بخواهد  مقدّر  و  مقرّر  می‌فرماید،  و  برای  هر  آفریده‌ای  اجل  و  احوال  و  مراتب  حیات  او  را  برابر  دانش  مورد  وثوق  و  تقدیر  و  تدبیر  دقیق‌،  ترسیم  می‌کند:

(يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ) (٥٤)

خداوند  هر چه  را  بخواهـد  مـی‌آفریند،  و  او  بس  آگاه  و  توانا  است‌.

این  پیدا‌یش  ا‌ستوار  مقدّر  و  مقرّر  هم  بـاید که  پایانی  داشته  باشد که  تـرسیم  و  تـعیین‌ گردیده  است‌.  رونـد  قرآنی  همچون  پـایانی  را  در  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت  ترسیم  می‌کند،  صحنه‌ای‌ که  سرشار  از  جنبش  و  گفتگو  به  شیوۀ  قرآن  است‌:

(وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَيْرَ سَاعَةٍ ).

روزی  که  قیامت  برپا  می‌شود،  گناهکاران  سوگند  یـاد  می‌کنند  که  جز  ساعتی  در  (‌دنیا  و  جهان  برزخ‌)  ماندگار  نبوده‌اند.  

بدین  منوال  در  نظرشان  همه  چیزهائی‌ که  تا  به  امــروز  پشت  سر  نهاده‌اند  کم  و  اندک  و  ناچیز  می‌نماید.  قسـم  می‌خورند:  غیر  از  یک  ساعت  ماندگار  نبوده‌اند.  احتمال  دارد  سوگند  ایشان  بر  مدّت  ماندگاری  آنان  در گورها  باشد،  و  این  احتمال  هم  دارد  سوگند  آنان  بر  مـدّت  ماندگاری  ا‌یـشان  در  زمین  به  صورت  زنده  و  مرده  باشد.

(كَذَلِكَ كَانُوا يُؤْفَكُونَ) (٥٥)

چنین  آنان  (‌در  دنیا  توسّط  شیاطین  و  شیاطین‌صفتان  از  درک  حقیقت  و  راه  درست‌)  بازداشته  شده‌اند!  (‌و  هم  اینک  گرفتار  عذاب  ابدی  گشته‌اند.  بدا  به  حالشان‌!)‌.

اين ‌گونه  از  حقّ‌،  و  از  ارزیابی  درست  بازداشته  می‌شوند  و  دور  می‌افتند  تا  این ‌که  دارندگان  دانش  درست  ایشان  را  به  ارزیابی‌ صحيح برمی‌گردانند:

(وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالإيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا يَوْمُ الْبَعْثِ وَلَكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) (٥٦)

کسـانی  کـه  بـدیشان  علم  و  ایمان  عطاء  شـده  است‌،  می‌گویـد:  شما  بدان  اندازه  که  خدا  مقدّر  فرموده  بود  (‌در  دنیا  و  جهان  برزخ‌)  تا  روز  رستاخیز  ماندگار  بوده‌ایـد.  این  روز  رستاخیز  است  ولی  شما  نمی‌دانسته‌ایـد  (‌که  چنین  روزی  حقّ  است  و  فرا  می‌رسد).

این  کسانی ‌که  علم  و  ایمان  بدیشان  عـطاء  شـده  است  گمان  می‌رود  همان  مؤمنانی  باشند که  به  قیامت  ایمان  داشته‌اند،  و  فراسوی  نماد  زندگی  دنـیا  را  درک  و  فهم  نموده‌اند.  معلوم  است  که  آنـان  دارای  عـلم  صـحیح  و  آگاهی  درست  می‏‎باشند  و  مؤمنان  بینا  و  دانـا  بشمار  می‌آیند.  هم  ایشان  هستند که  در  اینجا کار  را  به  تقدیر  و  علم  خدا  حواله  می‌دارند:

(لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْبَعْثِ ).

شما  بدان  اندازه  که  خدا  مقدّر  فرموده  بـود  (‌در  دنـیا  و  جهان  برزخ‌)  تا  روز  رستاخيز ماندگار  بوده‌اید.

این  مدّت  مقرّری  است ‌که  تعیین  شده  بود،  حال  ایـن  مدّت  چه  طولانی  بوده  باشد  و  چه ‌کوتاه  مهمّ  نیست‌.  این  همان  موعد  مشخّص  است  و  هم  اینک  تحقّق  پـذیرفته  است  و  واقعیّت  پیدا کرده  است‌:

(فَهَذَا يَوْمُ الْبَعْثِ وَلَكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) (٥٦)

این  روز  رستاخیز  است  ولی  شما  نمی‌دانسـته‌ایـد  (‌کـه  چنین  روزی  حقّ  است  و  فرا  می‌رسد).

آن گاه  روند  قرآنی  صحنه  را  با  نتیجۀ ‌کلّی  پايان  می‌دهد،  به‌ گونۀ  چکیده  و  مختصری‌ که  به  تصویر  می‌کشد  چیزی  را که  در  فراسوی  صحنه  است  و  به  ستمگرانی  دست  می‌دهد که  روز  سزا  و  حزا  را  تکذیب  می‌کرده‌اند: 

(فَيَوْمَئِذٍ لا يَنْفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ) (٥٧)

در  آن  روز  عذ‌رخواهی  ستمگران  سـودی  بـه  حـالشان  ندارد،  و  برایشان  جلب  رضایت  نمی‌شود.

معذرت  ایشان  پذیرفته  نمی‌گردد،  و  کسی  ایشان  را  در  برابر  کاری  که  کرده‌اند  سرزنش  نمی‌کند،  یـا  از  ایشـان  درخواست  نمی‌گردد  معذرت  بخواهند.  چه  امروز  روز  عقاب  و  عذاب  است  نه  روز  سرزنش  و  عتاب‌!

*
از  این  صحنۀ  بد  و  نـاامـیدکننده  ایشـان  را  به  چیزی  برمی‌گرداند که  در  دنـیا  می‌کرده‌اند که  سرکشی  و  تکذیب  است  .  .  ٠  این  هم  عاقبت  سـرکشی  و  تکذیب  ایشان  است‌:

(وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَلَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآيَةٍ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلا مُبْطِلُونَ (٥٨)كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ) (٥٩)

مـا  در  این  قرآن  برای  مردمان  هر گونه  مـثالی  را  که  (‌بیدارکننده  بوده  و  به  زندگی  ایشان  مربوط  باشد)  بیان  کرده‌ایم‌.  وقتی  که  آیه‌ای  بـرای  آنـان  مـی‌آوری  کـافران  می‌گویند:  شما  بر  باطل  هستید  (‌و  این  چیزهائی  را  که  میگوئید  بـی‌اسـاس  است‌)‌.  ایـن  چـنین  (‌که  از  اینان  می‌بینی‌)  خ