ا  رزق  و  روزی‌،  آنان  نمی‌توانند  گمان  برند که  خدایان  ادّعائی  ایشـان‌،  بدیشان  رزق  و  روزی  می‌رسانند.  راجع  به  میراندن  هم  هيچ‌ گونه  دلیلی  جز دلائل  قرآن  دربارۀ  آن  در  دست  ندارند،  و  جز  آن  چیزهائی ‌که  قرآن  راجع  بدان  اظـهار  می‌دارد  سخنی  نمی‌توانند  بگويند.  زنده  گرداندن  مانده  است  که  مشرکان  دربارۀ  آن  ستیزه  و  جدال  می‌کردند.  خدا  در  لابلای  این  چیزهای  مسلّم  از  زنده‌ گـردانـدن  صحبت  می‌دارد  تا  با  این  وسیلۀ  یگانه  و  شگفتی‌ که  فطرتشان  را  مـخاطب  مـی‌سازد  و  از  فـراسـوی  انحرافی ‌که  گریبانگیرشان‌ گردیده  است  با  فطرتشان  سخن  می‌گو‌ید.  فطرت  هم  نمی‌تواند کار  زنده  شدن  دوباره  و رستاخیز  و  برگشت  به  زندگی  مجدّد  را  انکار  نماید.  آن‌ گاه  از  ایشان  می‌پرسد:

(هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذَلِكُمْ مِنْ شَيْءٍ ؟).

آیا  در  میان  انبازهایتان  (‌که  برای  خدا  گمان  مـی‌برید)  کسـی  هست  کــه  چیزی  از  ایـن  (‌کـارهای  آفرینش  و  روزی‌رسانی  و  مـیرانـدن  و  زنـده  گـردانـدن‌)  را  انـجام  دهد؟‌.

منتظر  پاسخ  ایشان  نمی‌ماند.  چه  این  پرسش  برای  نفی  است  و  به  صورت  سرکوبی  آمده  است  و  نیازمند  پاسخ  نمی‌باشد!  تنها  پیروی،  برای  تقدیس  و  تسبيح  خدا  بر  آن  زده  می‌شود:

(سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ) (٤٠)

خدا  دورتر  و  برتر  از  این  است  که  برای  او  به  انباز  معتقد  شــوند  (‌و  او  را  در  کنار  بـتهای  سنگی  و  معبودهای  ساختگی  قرار  دهند)‌.

آن‌ گاه  برایشان  پرده  از  ارتباط  احوال  و  اوضاع  زندگی  با  اعمال  و  افعال  مردمان  و کسب  و کارشان  برمی‏دارد.  بیان  می‌دارد که  تباهی  دلها  و  عقائد  و  اعمال  آنان  فساد  و  تباهی  در  زمین  را  پدید  می‌آورد،  و  خشکی  و  آبی  زمین  را  از این  فساد  و تباهی  پر  مـی‌سازد،  و  فساد  و  تباهی  را  بر  زمین  چیره  می‌گرداند:

(ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ ).

(‌همیشه  چنین  بوده  است  که‌)  تباهی  و  خرابی  در  دریا  و  خشکی  به  خاطر  کارهائی  پدیدار  گشته  است  که  مردمان  انجام  می‌داده‌اند.

پیدایش  تباهی  و  فساد  و  چیره  شدن  آن  بدین  شکل‌،  بیهوده  و  سـرسری  صـورت  نمی‌پذیرد،  و  از  روی  تصادف  پدیدا‌ر  و  نمودار  نمی‌شود.  بلکه  برا‌بر  تدبیر  و  تقدیر  و  قوانین  و  سنن  خدا  روی  می‌دهد  و  سلطه  پیدا  می‌كند:

(لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا ).

بدین  وسیله  خدا  سزای  برخی  از  کارهائی  را  که  انسانها  انجام  می‌دهند  بدیشان  می‌چشاند.

شرّ  و  فساد  کرده‌اند  و  به  آتش  آن  باید  بسوزند،  و  باید  به  سبب  شرّ و  فسادشان  رنج  و  بلا  ببینند:

(لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) (٤١)

تـا  ایـن  که  آنـان  (‌بـیدار  شـوند  و  از  دست  یازیدن  بـه  معاصی‌)  برگردند.

تا  این ‌که  آنان  برگردند  و  تصمیم  بر  مبارزۀ  با  تباهی  و  فساد  را  بگیرند،  و  به  سوی  خدا  و كار  خوب  و  طیّ  خطّ  سیر  راست  و  درست  برگردند.

در  پایان  ایـن  گشت  و گـذار،  ایشـان  را  مـی‌ترساند  و  برحذر  می‌دارد  از  این‌ کـه  همان  مصیبت‌ها  و  بلاهائی  بدیشان  برسد که  به  مشرکان  پیش  از  ایشـان  رسـیده  است‌،  و  آنان  عاقبت  بسیاری  از  ایشان  را  می‌دانـند،  و  عاقبت  ایشان  را  در  آثار  برجای  مانده‌شان  می‏بینند  بدان  هنگام‌ که  در  زمین  به  سیر  و  سیاحت  و کوچ  و  مسافرت  می‌پردازند  و  در  راه  از کنار  آثارشان  می‌گذرند:  

(قُلْ سِيرُوا فِي الأرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِينَ) (٤٢) 

(‌ای  پيغمبر!  به  مشرکان‌)  بگو:  در  زمین  بگردید  و  بنگرید  سرانجام  كار  پیشینیان  به  کجا  کشیده  است‌.  (‌خواهـید  دید  که  خدا  آ‌نان  را  هلاک‌،  و  خـانه  و  کـاشانۀ  ایشـان  را  ویران  کرده  است‌،  زیرا  که‌)  بیشتر  آنان  مشرک  بوده‌اند  (‌و  شرک  مایۀ  تباهی  است‌)‌.  

عاقبت  ایشان  همان  است‌ که  می‌بینند  وقتی  که  در  زمین  به  سیر  و  سیاحت  و کوچ  و  مسافرت  می‌روند.  این  هم  عاقبتی  است ‌که ‌کسی  را  تشویق  و  ترغیب  نمی‌کند که  این  راه  را  طی‌ کند.

*
هنگامی ‌که  بدین  مقطع  می‌رسند  به  راه  دیگری  اشاره  می‌کند که  رونـدگان  آن  گـمراه  نمی‌شوند،  و  به  افق  دیگـری  اشـاره  می‌کند که  قصدکنندگان  آن  ناامـید  نمی‌شوند.

(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ (٤٣) مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلأنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ (٤٤)لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ) (٤٥)

روی  خود  را  به  سوی  آئین  استوار  و  ماندگار  (‌اسلام  که  سازگار  با  فطرت  انسانی  و  مبنی  بر  یکتاپرستی  است‌)  متوجّه  گردان،  پیش  از  آن  كه  روز  عظیمی  (‌قیامت  نـام‌)  فرارسد  كه  هیچ  کسی  نمی‌تواند  آن  را  از  خدا  (‌به  هم  زند  و  از  وقوع  آن‌)  جلوگیری  کـند.  در  آن  روز  مـردمان  بـه  دســته‌ها  و  گروههای  مختلف  تـقسیم  مـی‌گردند:  (‌بهشتیان  و  دوزخیان‌،  و  هـر یک  بـا  درجـات  و  درکـاتی  خـاصّ‌)‌.  کسـانی  کـه  کـافر  شـوند،  کفرشان  بـه  زیـان  خــودشان  است  (‌و  وبــال  آن  عـاقبت  دامـنگیرشان  می‌گردد)  و  کسانی  که  (‌ایمان  داشـته  و)  کارهای  نـیکو  انجام  دهند،  (‌راه  بهشت  سرمدی  و  نعیم  ابدی  را)  بـرای  خود  مهیّا  می‌سازند.  (‌مردمان  از  هم  جدا  مـی‌گردند)  تـا  خداوند  از  فضل  و  لطف  خود  پاداش  کسانی  را  بدهد  که  ایمان  آورده‌اند  و  کارهای  شایسته  و  بایسته  کرده‌اند،  (‌چرا  که  ایشان  محبوبان  خدایـند)  ولی  خدا  کـافران  را  دوست  نمی‌دارد  (‌تا  ایشان  را  به  حساب  آورد  و  از  آنان  سخن  بگويد‌)‌.

تصویری  را کـه  از  رویکـرد  به  دین  راست  و  درست  می‌کشد،  تصویر  الهام‌بخشی  است  که  از کمال  رویکرد،  و  از  جدّی  بودن  و  استواری  آن‌،  تعبیر  می‌کند:

(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ ).

روی  خود  را  به  سوی  آئین  استوار  و  ماندگار  (‌اسـلام  كه  سازگار  با  فطرت  انسانی  و  مبنی  بر  یکتاپرستی  است‌)  متوجّه  گردان.

در  این  تـصویر  اهـتمام  ورزیـدن  و  بـیدار  و  هوشیار  گردیدن  و  چشم  امید  دوختن‌،  و  نگریستن  به  جهت  والا  و  افق  بالا  و  رویکرد  استوار  در  میان  است‌.

این  رهنمود  برای  نخستین  بار  در  این  سوره  آمده  است  به  مناسبت  سخن  از  هواها  و  هوسهای  جوراجـور  و  از  حزبها  و  دسته‌های ‌گوناگون‌.  در  اینجا  هم  این  رهنمود  آمده  است  به  مناسبت  انبازها،  روزی  و  چندین  برابر  شدن  آن‌،  فساد  و  تباهی  ناشی  از  شرک‌،  آنچه  مردمان  می‌کشند  و  می‌چشند  در  زمین  به  سبب  ظهور  ف