 پیدا  می کند  و  در  می‌رسد.

*
(وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِيبِينَ إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ (٣٣)لِيَكْفُرُوا بِمَا آتَيْنَاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (٣٤)أَمْ أَنْزَلْنَا عَلَيْهِمْ سُلْطَانًا فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِمَا كَانُوا بِهِ يُشْرِكُونَ (٣٥)وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهَا وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذَا هُمْ يَقْنَطُونَ (٣٦)أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ) (٣٧)

هر  زمان  که  مصائب  و  بلایای  بزرگی  (‌همچون  طوفانها  و  زلزله‌هــا  و  شـدائــد  دیگـر)  بــه  انســانها  بـرسد،  پــروردگارشان  را  بـه  فـریاد  مـی‌خوانند  (‌و  جز  او  را  کاشف  مصائب  و  دافع  بلایا  نمی‌دانند)  و  بـدو  پناهنده  می‌گردند.  سپس  به  مجرّد  ایـن  کـه  (‌حوادث  زیـانبار  و  مصائب  برطرف  شد  و)  خداوند  مرحمتی  از  جانب  خود  در  حقّ  ایشان  روا  دید  (‌و  نعمتی  بـدیشان  داد)  ناگهان  گروهی  از  آنان  بـرای  پـروردگارشان  شـریک  و  انباز  قرار  می‌دهند  (‌و  به  خداگونه‌ها  و  بتها  معتقد  می‌شوند  و  از  راسـتای  راه  بــه  در  مـی‌روند.  بگذار  ایـن  افراد  کم  ظرفیت  مشرک‌)  نعمتهائی  را  که  ما  بدانان  داده‌ایم  کفران  کنند  و  نــاسپاس  گذارند.  (‌ای  منکران‌!  از  نـعمتهای  زودگذر  چند  روزۀ  دنیا)  بهره‌مند  شـوید  و  لذّت  بـبرید،  امّا  بـه  زودی  نـتیجۀ  شـوم  و  سـرانـجام  وخیم  اعمال  خویش  را)  خواهید  دانست‌.  آیا  ما  دلیل  گویا  و  روشـنی  برای  آنان  نازل  کرده‌ایم  کـه  شـرک  ایشان  را  موجّه  و  پسندیده  می‌شمارد؟‌!  هر گاه  به  مردمان  مرحمتی  بکنیم  و نعمتی  برسانیم‌،  از آن  سرمست  و مغرور  می‌گردند،  و  اگر  رنــج  و  بـلائی  بـه  خـاطر  کـارهائی  کـه  کـرده‌اند  گریبانگیرشـان  شود،  فوراً  (‌از  رحمت  خدا)  مأیوس  و  ناامید  می‌گردند.  آیا  آنان  نمی‌دانند  كه  خداوند  روزی  را  برای  هر  کس  كه  بخواهد  گسترده  و فراخ  و  برای  هر کس  که  بخواهد  تنگ  و  کم  می‏‎گرداند؟  (‌پس  نباید  نعمت  دنـیا  انسان  را  مغرور،  یا  فقر  و  فاقه  انسان  را  مأیوس  سازد)‌.  قطعاً  در  این  (‌افزایش  و  کاهش  نـعمتی  کـه  حکمت  خدا  مقتضی  می‌داند)  نشانه‌های  آشکاری  (‌و  دلائل  بـارزی  است  بر  این  کـه  کـارها  بـه  دست  دیگری‌)  است‌،  بـرای  کسانی  که  (‌حقّ  و  حقیقت  را)  باور  می‌دارند.

ایـن  تـصویری  ا‌ست  از  نفس  انسـانی‌ کـه  از  ارزش  استواری  مدد  و  یاری  نمی‌گیرد،  و  برابر  روش  روشنی  حرکت  نمی‌کند.  تصویری  از  همچون  نفسی  است‌،  نفسی  که  میان  انفعالهای  عارضی‌،  و  اندیشه‌های ‌گذرا،  و  بالا  و  پائین  افتادن  با  امواج  حادثه‌ها  و  سیلابهای  زند‌گی‌،  حرکت  می‌کند.  هنگامی ‌که  زیان  و  ضرر و  بلا  و مصیبتی  دست  می‌دهد  مردمان  پروردگارشان  را  یاد  می‌کنند،  و  به  نیروئی  پناه  می‌برند که  جز  او  پناهی  نیست‌،  و  نجاتی  ممکن  نیست  مگر  با  برگشت  بدو  و  استمداد  از  او.  ولی  زمانی‌ که  ابر  غم  زدود،  و  شدّت  و  سختی  برطرف  شد،  و  خدا  از  جانب  خود  رحمتی  بدیشان  نمود:

(إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ) (٣٣)

ناگهان  گروهی  از  آنان  برای  پـروردگارشان  شـریک  و  انباز  قـرار  مـی‌دهند  (‌و  بـه  خداگـونه‌ها  و  بتها  مـعتقد  می‌شوند  و  از  راستای  راه  به  در  می‌روند).

این  دسته  همان‌ گروهی  هستند که  به  عقیدۀ  درستی‌ که  ایشان  را  به  سوی  برنامۀ  راست  و  استواری  رهبری ‌کند  تکيه  نمی‌کنند.  خوشی  و  رفاه‌،  ناچاری  و  اضطراری  را  از  یادشان  می‌برد که  ایشان  را  به  خدا  پناهنده  مـی‌كرده  است‌،  و  سختی  و  شدّتی  را  فراموش  می‌کنند که  ایشان  را  به  خدا  برمی‌گردانده  است‌.  این  کار  آنان  را  به  کفران  نعمت  هدایت  و  رحمتی  می‌کشاند که  خدا  بدیشان  داده  است‌.  آنان  بجای  شکر  نعمت  هدایت  و  رحمت‌،  و  ماندگاری  بر  توبه  و  انابت،  ناشکری  می‌کنند  و  از  آئین  خدا می‌گریزند.

در  اینجا  روند  قرآنی  این‌ گروه  را  تهدید  می‌کند،  و  این  تهدید  را  با  مشرکانی  می‌آ‌غازد  و  با  مشرکانی  نمودار  می سازد که  با  رسالت  محمّدی  رویاروی  می‌شدند.  خطاب  بدیشان  سخن  می‌گوید،  و  آنان  را  از  زمرۀ  همچون ‌گروهی  قلمداد  می‌کند:

(فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ) (٣٤) 

(‌از  نعمتهای  زودگذر  چند  روزۀ  دنیا)  بهره‌مند  شوید  و  لذّت  ببرید،  امّا  (‌به  زودی  نتیجۀ  شوم  و  سرانجام  وخیم  اعمال  خویش  را)  خواهید  دانست‌.

این  تهدید  ضمنی  پیچیده‌ای  است‌.  تهدید  وحشتناکـی  است‌.  انسان  از  تهدید  حـاکـمی  یا  رئـیسی  هراسان  می‌شود،  چه  رسد  به  ایـن ‌که  ایـن  تـهدید  از  سوی  هستی‌ بخش  این  جهان  عظیم  باشد،  آن  هستی ‌بخش ‌که  همۀ  جهان  را  با  واژه‌ای  پدید  آورد:
(كُنْ ! :  بشو!)‌.
(فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ) (٣٤) 
بهره‌مند  شوید  و  لذّت  ببرید،  امّا  خواهید  دانست‌!.  

بعد  از این  تهدید  هراس‌انگیز،  روند  قرآنی  برمی‏گردد  و  با  یک  پرسش  انکاری  از  سند  ایشان  در  این  شرکی ‌که  نعمت  خدا  و  رحمت  او  را  بدان  پاسخ  می‌گویند  و  پاداش  می‌دهند،  و  از  سند  این ‌کفری‌ که  بدان  منتهی  می‌شوند  می‌پرسد:

(أَمْ أَنْزَلْنَا عَلَيْهِمْ سُلْطَانًا فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِمَا كَانُوا بِهِ يُشْرِكُونَ) (٣٥)

آیا  ما  دلیل  گویا  و  روشنی  برای  آنان  نازل  کرده‌ایم  که  شرک  ایشان  را  موجّه  و  پسندیده  می‌شمارد؟!

هیچ ‌کسی  را  نسزد که  چیزی  از کار  و  بار  عقیدۀ  خود  را  جز  از  خدا  دریافت  دارد.  آیا  ما  دلیل  و  برهان  قاطع  و  نیرومندی  را  برایشان  نازل  کرده‌ایم‌،  دلیل  و  برهانی  که  دالّ  بر  این  شرک  و گواه  بر  این  انبازی  باشد که  در پیش  می‌گیرند  و  می‌ورزند؟  این  سؤال  یک  پرسش  انکاری  ریشخند آمیزی  است‌.  پرده  از  سخافت  و  نادرستی  عقیدۀ  شرکی  برمی‌دارد که  مستند  به  هیچ  دلیل  و  برهانی  و  استوار  بر  هیچ  حجّت  مستدلّی  نیست‌.  از  دیگر  سو  این  سؤال  یک  پرسش  تقریری  است  و  مقرّر  می‌دارد که  هیچ  چیزی  عقیده  نمی‌گردد  مگر  آن  چیزی ‌که  از  سوی  خدا  نازل‌ گردد  و  بیاید،  و  دلیل  و  برهانی  از  جانب  خدا  دربر  داشته  باشد.  در  غیر  این  صورت  هر  چیزی‌ که  باشد  سست   ا‌ست‌.

گذشته  از  این‌،  روند  قرآنی  صفحۀ  دیگری  از  صفحات  نفس  بشری  را  نشان  می‌دهد که  در  وقت  فـرا  رسـیدن  رحمت  خدا  چگونه  برخيها  شاد  و  شنگول  می‌شوند  و  از  خود  درمی‌گذرند  و گول  می‌خورند  و  سر  از  پـای  نمی‌شناسند.  و  به  هنگام  شدّت  بلا  و گرفتاری  یأس  و  نا  امیدی  از  رحمت  خدا  بد