از  این ‌که  بر  بردگان  جور  و  ظلم ‌کنید،  بدان  سبب‌ که  آ‌نان  همتا  و  انباز  شمایند؟  آیا  چیزی  از  این  چیزها  در  محیط  نزدیک  به  خودتان  و  در کار  و  بار  ویژۀ  خودتان  روی  می‌دهد؟  اگر  چيزی  از  اين  چیزها  روی  نمی‌دهد  پس  چگونه  دربارۀ  خدا  می‌پذیرید که  روی  بدهد،  خدائی‌ که  وصف  اتمّ ‌و اکمل‌،  و  اعلی  درجۀ  صفات  حمیده  را  دارد؟  ا‌ین  مثل‌،  بسیار  روشن  و  ساده  و  قاطعانه  است‌،  و  د‌ر  آن  جائی  برای  مباحثه  و  مجادله  باقی  نمانده  است‌.  این  مثل  مبتنی  بر  منطق  ساده  و  بدون  پیرایه،  و  متّکی  بر  عـقل  سالم  است:

(كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ) .

ما  این‌ سان  (‌روشن  و  گویا)  آیات  را  برای  مردمانی  بیان  می‌داریم  که  می‌فهمند  (‌و  مـعانی  ضـرب‌المثلها  را  درک  می كنند).  

در  این  حدّ  و  حدود  عـرضۀ  تـناقضات  ایشـان  دربارۀ  ادّعای  بی‌اساس  و  بی‌ارزش  آنان‌،  روند  قرآنی  پرده  از  علّت  اصلی  همچون  دوگـانگی  و  تـناقضی  برمی‏دارد،  تناقضی ‌که  شک‌ّبرانگیز  و  تردیدآمیز  است‌:  این  تناقض  از  هوا  و  هوسی  برمی‌خیزد که  بر  عقل  و  اندیشه  تکیه  ندارد: 

(بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ) (٢٩) 

(‌مشرکان  ستمگر  برای  شرک‌ورزی  خود  دلیلی  ندارنـد  و)  بلکه  ستمگران  از  هوا  و هوس  خود  بدون  علم  و  آ‌گهی  (‌از  عاقبت  بد  شرک‌)  پيروی  می‌کنند.  چه  کسی  می‌تواند  کسانی  را  که  خدا  آنان  را  گمراه  کرده  باشد  هدایت  کند؟  اصلاً  برای  ایشان  هیچ  یار  و  یـاوری  نخواهـد  بود  (‌تـا  برای  آنان  میانجیگری  کند  و  ایشان  را  از  عذاب  برهاند)‌.  هوا  و  هوس  هیچ ‌گونه  ضابطه  و  قـاعده‌ا‌ی  و  مـقیاس  و  معیاری  ندارد.  هو‌ا  و  هوس‌،  شـهوت  و  لذّت  دگـرگون  شوندۀ  نفس‌،  و  جهش  و  پرش  پریشان  و  لرزا‌ن  نفس‌،  و  خواستها  و  هراسهای  نفس‌،  و  ارزوها  و  چشم ‌داشـتهای  آن  است‌،  آرزوها  و  چشم ‌داشتهائی‌ که  به  حقّ  و  حقیقتی  تکیه  ندارد،  و  در  حدّ  و  حدودی  نمی‌ایستد،  و  با  ترازو  و  معياری  سنجیده  نمی‌شود.  این  هم  ضلالتی  است ‌که  هدایتی  با  آن  امید  نمی‌رود،  و گریختنی  است‌ که  با  آن  برگشتنی  چشم  داشته  نمی‌شود:

(فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ ).

چه  کسی  می‌تواند  کسانی  را  که  خدا  آنان  را  گمراه  کرده  باشد  هدايت  کند؟‌.

کسانی  را کـه  خـدا  به  سبب  پـیروی  از  هواها  و  هوسهایشان  گمراه  ساخته  است‌.

(لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ) .

اصلاً  برای  ایشان  هیچ  یار  و  یـاوری  نـخواهـد  بـود  (‌تـا  برای  آنان  میانجیگری  کند  و  ایشان  را  از  عذاب  برهاند)‌.  

یاران  و یاورانی  ندارند  تا  ایشان  را  از  سرنوشت  بدشان  برهانند.

*
در  این  حدّ  و  مرز،  روند  قرآنی  از کار  آن‌ کسـانی  می‌پردازد که  از  هواها  و  هوسهای  زیر  و  رو  شونده  و  لرزنده  و  پریشان  و  نابسامان  پیروی  می‌کنند،  و  خطاب  به‌ پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم می‌گوید  بر آئین  یزدان  راست  بایستد  و  در  راستای  آن  به  پیش  برود،  آئینی ‌که  ثابت  و  استوار  است‌،  و  مستند  به  فطرت  خدا  است‌،  آن  فطرتی‌ کـه  مردمان  را  بر  آن  سرشته  است‌.  دین  خدا  عقیدۀ  یگانۀ  ثابتی  است‌ که  راه‌ها  با  وجود  آن  پراکـنده  نمی‏گردد،  همان‌ گونه ‌که  مشرکان  به  سبب  هواها  و  هوسها  و کششها  و  جهشها  دسته  دسته  و  ‌گروه‌ گروه  شده‌اند!

(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (٣٠)مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَلا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (٣١)مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ) (٣٢)

روی  خود  را  خالصانه  متوجّه  آئین  (‌حقیقی  خدا،  اسلام‌)  كن‌.  این  سرشتی  است  کــه  خداوند  مـردمان  را  بـر  آن  سرشته  است‌.  نباید  سرشت  خدا  را  تغییر  داد  (‌و آن  را  از  خداگرائی  به  کفرگرائی‌،  و  از  دینداری  بـه  بـی‌دینی‌،  و  از  راستروی  به  کجروی  کشـاند)‌.  ایـن  است  دیـن  و  آئین  محکم  و  استوار،  و لیکـن  اکثر  مـردم  (‌چنین  چیزی  را)  نمی‌دانند.  (‌ای  مردم‌!  رو  به  خدا  کنید  و  با  توبه  و  اخلاص  در  عمل‌)  به  سوی  خدا  برگشته‌،  و  از  (‌خشم  و  عذاب‌)  او  بپرهیزید،  و  نماز  را  چنان  که  باید  بگزاریـد،  و  از  زمـرۀ  مشركان  نگردید،  از  آن  کسانی  که  آئین  خود  را  پراکنده  و  بـخش  بـخش  کرده‌اند  و  به  دسته‌ها  و  گروه‌های  گوناگونی  تقسیم  شده‌اند.  هـر  گروهی  هـم  از  روش  و  آئینی  کـه  دارد  خرسند  و  خـوشحال  است  (‌و  مـكتب  و  مذهب  ساختۀ  هوا  و  هوس  خود  را  حقّ  می‌پندارد)‌.

این  رهنمود  به  رو کردن  به  آئـین  راست  و  درست  در  موعد  و  در  جای  مـناسب  خود  می‌آید  به  دنبال  آن  چرخشها  و گر‌دشهائی ‌که  در  لابلای  جهان  هستی  و  در  صحنه‌های  آن‌،  و  در  ژرفاهای  نفس  و  در  زوایای  فطرت  آن‌،  صورت گرفته  است  .  .  .  ایـن  رهنمود  در  وقت  مناسب  خود  می‌آید  بدان  هنگام ‌که  دلهائی ‌کـه  دارای  فطرت  سالم  هستند  آمادگی  پذیره  رفتن  و  پذیرش  آن  را  پیدا کرده‌اند،  همان‌ گونه ‌که  دلهای  مـنحرف  هر گونه  حجّتی  و  هر گونه  دلیلی  را  از  دست  داده‌انـد،  و  بدون  هر گو‌نه  توشه‌ای  و  بدون  هر گونه  اسلحه‌ای ‌که  داشته  باشند  متوقّف  مانده‌اند  و  برجای  ایسـتاده‌اند  .  .  .  ایـن  دلیل  نیرومندی  است ‌که  قـرآن  آن  را  آشکـارا  بیان  می‌دارد،  دلیل  نیرومندی ‌که  دلهـا  در  برابرش  توان  ایستادن ندارند،  و  درونها  نمی‌توانند  آن  را  نپذیرند.

(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا ).

روی  خود را  خالصانه  متوجّه ‌آئین‌(‌حقیقی  خدا،  اسلام‌)  کن‌.

راست  و  درست  رو  به  آئین  خدا کن‌.  چه  این  آئین  است  که  جلوگیری  می‌کند  از  هو‌اها  و  هوسهای‌ گوناگون  و  پراکنده‌ای‌ که  بر  حقّ  و  حقیقت  تکیه  ندارند،  و  از  علم  و  دانش  مدد  و  یـاری  نمی‌گیرند،  و  بلکه  از  شهوتها  و  لذّتها،  و از کششها  و جهشها،  بدون  هر گو‌نه  ضابطه  و  قاعده‌ای‌،  و  بدون  هر گو‌نه  دلیـلی  و  حجّتی‌،  پـیروی  می‌کنند  .  .  .  به  آئین  خدا خالصانه ‌رو کن‌،  و از هر آئینی  جدای  از  این  آئین  روی  بگردان،  و  به  اوامر  و  نواهی  این  آئین ‌گوش  فرا  بده  نه  به  چیز  دیگری‌:

(فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ).

این  سرشتی  است  که  خداوند  مردمان  را  بر  آن  سرشته  است‌.  نباید  سرشت  خدا  را  تعییر  داد.

روند  قرآنی  بدین‌ وسیله‌ میان ‌فطرت‌ نـفس  بشری  و  سرشت  این  د‌ین  