  سـنّت  الهی  می‏‎باشند،  و  آفریدگارشان  هر گونه ‌که  بخواهد  با  آنان  رفتار  می‌کند،  و  هر چه  بخواهد  بسان  سائر  بندگان  بر  سرشان  می‌آورد  و  در  حقّ  آنان  روا  می‌دارد،  و  ایشان  جز کرنش  بردن  و  سر  بر  خطّ  فرمان  نهادن ‌کاری  نمی‌توانند  بکنند  و  راهی  نمی‌توانند  بروند.پس  از  آن‌،  روند  قرآنی  این  چرخش  و گردش  بزرگ  و  هراسناک  و  لطیف  و  عمیق  را  به  پایان  می‌برد  با  سخن  گفتن  از  رستاخیز  و  قيامتی ‌که  غافلان  از  آن  غافلند:

(وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ الأعْلَى فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (٢٧)

او  است  که  آفرییش  را  آغاز  کـرده  است  و  سـپس  آن  را  باز می‌گرداند،  و  این  برای  او  آسان‌تر  است‌.  (‌زیرا  کسی  كه  بتواند  کاری  را  در  آغاز  انجام  دهد،  قدرت  بـر  اعـادۀ  آن  را  نیز  دارد)‌.  بالاترین  وصف‌،  در  آسمانها  و  زمـین  متعلّق  بـه  خدا  است‌،  و  او  بسـیار  بـا  عزّت  و  اقتدار،  و  سنجیده  و  کاربجا  است‌.  (‌لذا  در  عین  قدرت  نـامحدود،  كاری  بی‌حساب  انجام  نمی‌دهد،  و  بلکه  همۀ  کارهایش  از روی حكمت است).

قبلاً  در  این  سوره  از  آغازیدن  و  برگرداندن  سخن  رفت‌.  ولی  در  اینجا  به  دنبال  چنین  چرخش  و گـردش  دور  و  درازی  دوباره  آغازیدن  و  برگرداندن  تکرار  می‌گردد،  و  بر  آن  چیز  تازه‌ای  افزوده  می‌شود که  عبارت  است  از:  

(وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ ).

و  این  برای  او  آسان‌تر  است‌.

اصلاً  چیزی  برای  خدا  آسان‌تر  و  مشکل‌تر  نیست‌؛  زیرا:  

(إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له:كن . فيكون).

 هر گاه  خدا  چیزی  را  بخواهد  که  بشود،  کار  او  تنها  این  است  که  خطاب  بدان  بگوید:  بشو!  و  آن  هم  می‌شود. (يس/82)

 امّا  قرآن  مردمان  را  طبق  درک  و  فهم  ایشـان  مخاطب  قرار  می‌دهد.  در  عرف  مردمان  و  برابر  عادت  آنان‌،  سر  دادن  و  آغازیدن  مخلوقات  سخت‌تر  از  برگشت  دادن  و  برگرداندن  دوباره  به  زندگی  است‌.  ولی  دلیل  چیست‌ که  مردمان  برگشت  دادن  و  برگرداندن  دوباره  به  زندگی  را  برای  خدا  نیز  سخت  و  دشوار گمان  ببرند،  در  صورتی  که  به  طور  طبیعی  برگشت  دادن  و  برگرداندن  آ‌سان‌تر  و  ساده‌تر  است‌؟‌!

(وَلَهُ الْمَثَلُ الأعْلَى فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ ).

بالاتر‌ین  وصف‌،  در  آسـمانها  و  زمـین  مـتعلّق  بـه  خدا  است‌.

خداوند  سبحان  در  آسـمانها  و  در  زمين  مـنحصر  به  صفاتی  است ‌که ‌کسی  در  آنها  با  او  شرکت  ندارد،  و  هیچ  کسی  بسان  و  همگون  او  نیست‌،  بلکه  یگانه  و  تکیه‌گاه  ا‌ست‌.

(وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (٢٧)

و  او  بسیار  با  عزّت  و  اقتدار،  و  سنحیده  و  کاربحا  است‌.  با  عزّت  و  چیره‌ای  است ‌که  هر چه  بخواهد  انجام  می‌دهد.  کار  بجائی  است ‌که  درست  و  سنجیده  و  استوار کار و  بار  مردمان  را  می‌چرخاند  و  امـور  و  شؤون  آفریدگان  را  اداره  می‌گرداند.

*
هنگامی‌ که  این  چرخش  و گردش  به  پـایان  می‌آید،  چرخش  و گردشی‌ که  دل  انسان  آفاق  جهان  و  فواصل  آن  را  گردیده  است‌،  و  ژرفاها  و  فراخناها  را  دور  زده  است‌،  و  سیماها  و  نماها  را  دیده  است‌،  و  احوال  و  اوضـاع  را  بررسی‌ کرده  است‌،  روند  قرآنی  دل  را  با  آهنگ  و  نوای  تازه‌ای  آشنا  و  روبرو  می‌گردند:

(ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلا مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ شُرَكَاءَ فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَوَاءٌ تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ) (٢٨)

خداوند  برای  شما  (‌انسانهای  مشرک‌)  مثلی  می‌آورد  که  از  (‌اوضاع  و  احوال‌)  خود  شما  برگرفته  شـده  است‌،  (‌و  آن  مثل  این  است  کـه  اگر  بـردگانی  داشـته  بـاشید)  آیـا  بردگانتان  در  چیزهائی  که  بهرۀ  شما  ساخته‌ایم  شریک  شما  می‌باشند،  بدانگونه  که  شما  و  ایشان  هر  دو  در  آن  یکسان  و  برابر  باشید،  و  همچنان  که  شـما  آزادگان  از  یکدیگر  می‌ترسید،  از  بردگان  هم  بیمناک  باشید  (‌و  بدون  اجازۀ  ایشان  دست  به  کـاری  نـبرید  و  نـزنید  و  دخل  و  تصرّفی  در  اموال  خود  نکنید؟  نـه‌!  ابـداً  چنین  چیزی  تصوّر  نمی‌رود.  پس  چطور  جائز  می‌دانید  که  بعضی  از  آفریدگان  خدا،  همچون  فرشتگان  و  پریان  و  پیغمبرانی  چون  عیسی  و  عزیر،  و  بتها  و  صنمها،  شـریک  خدا  در  ملک  و  مملکت  و  سلطه  و  قدرت  او  باشند؟‌!)‌.  ما  این ‌سـان  (‌روشن  و  گویا)  آیات  را  برای  مردمانی  بیان  مـی‌داریـم  که  می‌فهمند  (‌و  معانی  ضرب‌المثلها  را  درک  می‌کنند)‌.  این  مثل  برای  کسانی  زده  شده  است ‌که  آفـریدگانی  از  آفریده‌های  خدا  را  انباز  خدا  می‌کردند.  کسانی  از  میان  جنّیان  و  فرشتگان‌،  و  چیزهائی  اعم  از  بتها  و  درختها  را  شریک  خدا  می‌نمودند.  در  حالی‌ که  آنان  نمی‌پسندیدند  که  بردگان  خودشان  در  اموالی ‌که  داشتند  شریک  ایشان  شوند،  و  بندگان  خود  را  با  خویشتن  در  چیزی  از  اعتبارات  برابر  نمی‌دانستند  و  نمی‌نهادند.  کارشان  جای  تعجّب  و  مایۀ  شگفت  بود.  برای  خدا  از  میان  بندگان  خدا  انبازهائی  قرار  می‌دادند،  خدائی ‌که  تنها  او  آفریدگار  و  روزی‌ده  و  روزی‌رسان  است‌.  ولی  نمی‌پذیرفتند که  از  ميان  بندگانشان  شریکانی  در  اموا‌لشان  داشته  باشند،  در  صورتی ‌که  اموالشان  ساختۀ  خودشان  نیست  و  بلکه  اموالشان  رزق  و  روزی  خدا  است‌.  اين  هـم  تـناقض  عجیبی  در  جهان‌بینی  و  ارزیابی  است‌.

(ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلا مِنْ أَنْفُسِكُمْ ).

خداوند  برای  شما  (‌انسانهای  مشرک‌)  مثلی  می‌آورد  كه  از  (‌اوضاع  و  احوال‌)  خود  شما  برگرفته  شده  است‌. 

 این  مثل  دور  از  ذهن  شما  و  خارج  از  محیط  شما  نیست‌.  نیازی  به  سیر  و  سفر و کوچی  نـیست  تـا  بروید  د‌ر  دوردستها  ان  را  ببینيد  و  درباره‌ا‌ش  بیندیشید.

(هَلْ لَكُمْ مِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ شُرَكَاءَ فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَوَاءٌ ).

آیا  بردگانتان  در  چیزهائی  که  بـهرۀ  شـما  سـاخته‌ایـم  شریک  شما  می‌باشند،  بدانگونه  که  شما  و  ایشان  هر  دو  در  آن  یکسان  و  برابر  باشید.

آنان  راضی  نیستند  در  هیچ  چیزی ‌که  دارند  بردگانشان  در  آن  شریک  آنان‌ گردند،  چه  رسد  به  این ‌که  در  تمام  اموال  و  چیزهائی  که  دارند  بردگانشان  شریک  ایشـان  شوند.

(تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ ؟).

همچنان  که  شما  آزادگان  از  یکدیگر  مـی‌ترسـد،  آیـا  از  بردگان  هم  بیمناک  می‌باشید؟‌.

آیا  حساب  ایشان  را  با  خودتان  بسان  حساب  شریکانی  می‌انگارید  و  می‌گیرید  که  آزادند؟  و  آیا  می‌ترسید که  بردگانتان  بر  شما  جور  و  ظلم‌ کنند؟  و  آیا  می‌پرهیزید  