  در گسترۀ  هستی  فرمانروائی  می‌کند.

کوچ  بزرگ  دور  و  درازی ‌که  از  شکل  خاک  ساکن  ناچیز  می‌آغازد  و  به  شكل  انسان  پویای  والامقام  منتهی  می‌شود،  کوچک  است‌ که  مـایۀ  تفکّر  و  تدبّر  دربارۀ  آفریده‌های  خدا  می‌گردد،  و  درون  انسانها  را  به  حمد  و  ثنا  و  تسبیح  و  تقدیس  خـدا  وامـی‌دارد،  و  دل  را  برای  تمجید  آفریدگار  بزرگوار  و  بخشایشگر  به  جنبش  و  خروش  می‌اندازد.

آن‌ گاه  روند  قرآنی  از  جولانگاه  آفرینش  اوّلیّۀ  انسـانها  می‌پردازد،  و  منتقل  می‌شود  به  ذکر  جـولانگاه  زنـدگی  مشترکی‌ که  میان  دو  جنس  انسانها  است‌:

(وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ) (٢١)

و  یکی  از  نشانه‌های  (‌دالّ  بر  قدرت  و  عظمت‌)  خدا  ایـن  است  که  از  جنس  خودتان  همسرانی  را  برای  شما  آفرید  تا  در  کنار  آنان  (‌در  پرتو  جاذبه  و  کشش  قلبی‌)  بیارامید،  و  در  میان  شما  و  ایشان  مهر  و  محبّت  انداخت  (‌و  هر یک  را  شـیفته  و  دلبـاختۀ  دیگری  سـاخت‌،  تـا  بـا  آرامش  و  آسایش‌،  مایۀ  شکوفائی  و  پرورش  شـخصیّت  همدیگر  شـوید،  و  پـیوند  زندگی  انســانها  و  تـعادل  جسمانی  و  روحانی  آنها  برقرار  و  محفوظ  بـاشد)‌.  مسـلّماً  در  ایـن  (‌امور)  نشانه‌ها  و  دلائلی  (‌بر  عظمت  و  قد‌رت  خدا)  است  برای  افرادی  که  (‌دربارۀ  پدیده‌های  جهان  و  آفریده‌های  یزدان‌)  می‌اندیشند.  

مردمان  احساسات  خـود  را  در  برابر  جـنس  مـخالف  می‌دانند.  پیوند  موجود  میان  دو  جنس  مخالف  اعصاب  و  احساسات  ایشان  را  به  خود  مشغول  می‌دارد،  و  ایـن  احساسات  و  عواطفی  که  به  گـونه‌های ‌گـوناگـون  و  از  رویکردهای  جوراجور  در  میان  مـرد  و  زن  خودنمائی  می‌کند،  گامهایشان  را  به  سوی  یکـدیگر  بـرمی‌دارد،  و  فعّالیّت  و  پویش  ایشان  را  به  حرکت  و  جنبش  می‌اندازد.  و لیکن  مردمان ‌کمتر  یادآور  می‌شوند  که  این  قدرت  خدا  است  که  از  نوع  خودشان  همسرانی  برای  آنان  آفـریده  ا‌ست‌،  و  این  عـواطـف  و  احسـاسات  را  در  وجـودشان  سرشته  است  و  به  ودیعت ‌گذاشته  است‌،  و  در  این  پیوند  آرامش  جان  و  اعصاب  را  قرار  داده  است‌،  و  آن  را  مایۀ  آسایش  جسم  و  دل ‌کرده  است‌،  و  زندگی  و  زندگانی  را  بدان  استقرار  و  استمرار  بخشیده  است‌،  و  بالأخره  آن  را  باعث  انس  و  الفت  روحـها  و  درونـها،  و  آرامش  و  آسایش  هم  مردان  و  هم  زنان ‌کرده  است‌.

تعبیر  ظریف  و  لطیف  قرآنی  این  پـیوند  را  بـه  شکـل  الهام‌بخشی  به  تصویر  می‌کشد.  انگـار  آن  شکـل  را  از  ژرفاهای  دل  و  از  لابلاهای  حسّ  و  شعور  می‌کشد  و  به  تصویر  می‌زند:

(لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا ).
تا  در  کنار  آنان  (‌در  پرتو  جاذبه  و  کشش  قلبی‌)  بیارامید.  
(وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً ).
و  در  میان  شما  و  ایشان  مهر  و  محبّت  انداخته  است  (‌و  هر یک  را  شیفته  و  دلباختۀ  دیگری  سـاخته  است‌،  تـا  بـا  آرامش  و  آسایش‌،  مایۀ  شکوفائی  و  پرورش  شخصیّت  همدیگر  شــوید،  و  پـیوند  زندگی  انسـانها  و  تـعادل  جسمانی  و  روحانی  آنها  برقرار  و  محفوظ  باشد)‌.  

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ) (٢١)

مسلّماً  در  این  (‌امور)  نشـانه‌ها  و  دلائلی  (‌بـر  عظمت  و  قدرت  خدا)  است  برای  افـرادی  کـه  (‌دربـارۀ  پـدیده‌های  جهان  و  آفریده‌های  یزدان‌)  می‌اندیشند.

چون  می‌اندیشند  حکمت  آفریدگار  در  آفرینش  هر یک  از  دو  جنس  مخالف  را  درک  و  فهم  می‌کنند،  به‌ گونه‌ای  که  این  یکـی  را  مـوافـق  و  هماهنگ  با  آن  دیگـری  می‌یابند،  و  هر یک  از  آن  دو  را  پاسخگوی  نیاز  سرشتی  روحی  و  عقلی  و  جسمی  همدیگر  می‌بینند،  به ‌گونه‌ای  که  این  یکی  در کنار  آن  د‌یگری  به  آسایش  و  آرامش  و  استقرار  و  ماندگاری  خود  می‌رسد،  و  هر  دو  تای  آنـان  در  همایش  خودشان  مـی‌آرامـند  و  زنــدگی  را بـسنده  می‌دانند،  و  مـودّت  و  محبّت  پـیدا  مـی‌کنند.  زیـرا  در  ترکیب‌بند  ساختاری  روحی  و  عصبی  و  عضوی‌،  علائق  هر یک  از  آن  دو  به  یکدیگر  در  نظر گرفته  شده  است  و  مورد  نظر  بوده  است‌،  و  انس‌ گرفتن  آن  دو  با  یکدیگر  و  آمیزش  ایشان‌،  در نهایت  برای  پیدایش  زندگی  جدیدی  است‌ که  در  نسل  جدیدی  جلوه‌گو  می‌آید  . . .

(وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَاخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ) (٢٢)

و  از  زمـرۀ  نشـانه‌های  (‌دالّ  بـر  قدرت  و  عظمت‌)  خدا  آفـرینش  آسمانها  و  زمین  و  مختلف  بودن  زبـانها  و  رنگهای  شـما  است‌.  بی‏گمان  در  ایــن  (‌آفرینش  کواکب  فراوان  جهان  که  با  نظم  و  نظام  شگفت‌آور  گردانند،  و  در  ایـن  تـنوّع  خـلقت‌)  دلائــلی  است  بـرای  فرزانگان  و  دانشوران‌.

به  نشانه‌های  آفـرینش  آسمانها  و  زمین‌،  در  موارد  بسیاری  از  قرآن  بدانها  اشاره  می‌گردد،  و  اغلب  مـا  از  کنار  این  نشانه‌ها  تند  و  سریع  می‌گذریم‌،  بدون  این‌ که  بسیار  در  برابر  آنها  بایستیم  و  بیندیشیم  .  .  .  ولی  واقعاً  سزاوار  ایسـتادن  بسـیار  و  انـدیشیدن  ژرف  و  نگـرش  عمیق  هستند.

معنی  آفرینش  آسمانها  و  زمین‌،  پدید  آوردن  این  جهان  هراس‌انگیز  و  بزرگ  و  سترگ  و  دقیقی  است ‌کـه  از  آن  جز  اندک  ناچیزی  نمی‌دانـیم‌.  ایـن  مـجموعۀ  كرات  و  مدارات  و  ستارگان  و  سیّارات  و  سحابیها  و کهکشانها  جهان  بشمار  است‌،  جهانی ‌که  زمین‌ کوچک  ما  در  برابر  آن  بیش  از  ذرّۀ  سرگشته‌ای  در  میان  آن  نیست‌،  ذرّه‌ای  که  هیچ ‌گونه  وزن  و  شبحی  ندارد!  جهانی  بدین  عظمت  و  هولناکی  هماهنگی  شگفتی  در  میان  افلاک  و کـرات  و  گردشها  و  چرخشهای  آن  است‌.  میان  افلاک  و کرات  و  مـدارات  فـاصله‌ها  و  مسـافتهائی  است ‌کـه  آنـها  را  از  برخورد  و  تخلّف  و  نابسامانی  محفوظ  می‌دارد،  و  هـر  چیزی  از  اشیاء  جهان  به  اندازۀ  لازم  و  مقدار  معیّن  است‌.  اینها  از  لحاظ  شکل  همگانی  و  نظام  ظاهری  بود،  و  امّا  اسرار  و  رموز  این  پدیده‌های  شگرف  و  هراس‌انگـیز  و  سرشتهائی‌ که  بر  آن  هستند  و  چیزهائی‌ که  در  آنها  نهان  می‌گردند  یا  بر  آنها  نهان  می‌گردند  یا  بر  آنـها  پـدیدار  می‌آیند،  و  قوانین  و  سنن  عظیمی ‌که  آنها  را  می‌پایند  و  مصون  و  محفوظ  می‌نمایند،  و  بر  آنـها  فـرمانروائی  می‌کنند  و  آنها  را  اداره  می‌کنند  و  می‌دانـند،  ایـنها  چیزهائی  است ‌که  فراتر  و  بزرگتر  از  آن  هستند  کـه  انسانها  بدانها  بپردازند،  و  جز  انـدکی  از  آنـها  شـناخته  نشده  است‌.  حتّی  این  ستارۀ ‌کوچک  ناچیزی ‌که  بر  سطح  آن  زندگی  می‌کنیم‌،  تا  به  امر