ار جانشین خود در مدینه‌کرد و زمام امور را در غیاب خویش به دست او سپرد.

بسان چنین رخدادی را مسلم در صحیح خود آورده است وگفته است‌: ابوبکر پسر ابوشیبه‌، و محمّد پسر عبدالله اسدی‌، از اسرائیل‌، و او از مقدام پسر شریح‌، و وی از پدرش‌، و او هم از سعد پسر ابی‌وقاص‌، برایمان روایت کرده است‌که‌گفته است‌: شش نفر در خدمت پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) بودیم‌. مشرکان به پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) گفتند: اینان را از پیش خود بران تا جسارت همنشینی با ما را به خود ندهند. سعد پسر ابی‌وقاص‌گفته است‌: من و ابن‌مسعو‌د، و مردی از قبیله هذیل‌، و بلال‌، و دو مرد دیگری بودندکه نام آنان را فراموش کرده‌ام‌. آنچه خدا می‌خواست به دل پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) رخنه‌کرد، و آن را به دل گرفت‌. خداوند بزرگوار این را نازل فرمود:

(وَلا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ).

کسانی را (‌از پیش خود) مران که سحرگاهان و شامگاهان خدای را به فریاد می‌خوانند (‌و همه وقت به عبادت و پرستش خدا مشغولند و) منظورشان (‌تنها رضایت ) او است‌. (انعام/52)

بدین منوال خداوند ارزشهای خالص دعوت‌، و معیارها و میزانهای دقیق آن را دیگر باره به دعوت برگرداند، و نیرنگ اهریمن را بی‏نتیجه کرد و نگذاشت از این سوراخ رخنه کند و به درون دلها خزد، سوراخ رغبت و علاقه انسان به دلجوئی بزرگان و سران قریش‌، و جلب و جذب ایشان با برآورد کردن درخواستشان مبنی بر راندن فقرائی‌که با پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) هم مجلس بودند و در حضور پرنورش نشست و برخاست داشتند. معیارها و مقیاسها و ارزشهای دعوت مهمتر از آن بزرگان و سران‌، و والاتر از اسلام هزاران شخصی بودکه با مسلمان شدن آن بزرگان و سران‌، مسلمان می‌شدند، و فراتر از تقویت دعوت در رشد و نمو آن با پذیرش اسلام ایشان بود، همان‌گونه‌که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) آرزو می‌کرد. خدا آگاه‌تر از هرکسی از سرچشمه نیروی حقیقی است‌، نیروی راستینی‌که هوا و هوس خصوصی را و عرف و عادت جاری را مراعات نمی‌دارد.

چه‌بسا بتوان به دو مثال پیشین چیزی را افزودکه در قضیه زینب دختر جحش دختر عمّه پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) روی داده است‌. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) او را به ازدواج زید پسر حارثه (رضی الله عنه) درآورد. پیش از نبوت خود زید پسر حارثه را پسرخوانده خویش‌کرده بود. به زید پسر حارثه‌گفته می‌شد: زید پسر محمّد. خدا خواست رابطه این الحاق و این نسبت را قطع‌کند. لذا فرمود:

(ادْعُوهُمْ لآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ).
آنان را به نام پدرانشان بخوانید که این کار در پیش خدا عادلانه‌تر بشمار است‌. (‌احزاب/‌٥)

همچنین فرمرده است‌:

(وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ) .

و فرزند خواندگانتان را فرزندان حقیقی نمی‌نماید. (‌احزاب/‌٤)

زید (رضی الله عنه) عزیزترین فرد در پیش پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) بود. دحتر عمّه خود زینب دختر جحش - رضی‌الله‌عنها - را به ازدواج زید درآورد. زندگی زناشوئی آن دو جور درنیامد و راستای راه سازش را درپیش نگرفت ... عربها در دوره جاهلیت ازدواج با مطلقه پسرخوانده خود را نمی‌پسندیدند. یزدان سبحان خواست این عادات را باطل کند، همان‌گونه که نسبت دادن پسر به غیر پدر خود را باطل‌گرداند. خدا به پیغمبرش (صلی الله علیه و سلم) خبر دادکه زینب را به ازدواج او درخواهد آورد بعد از آن‌که زید زینب را طلاق خواهد داد - تا این‌که این قانون چنین عادتی را باطل گرداند - ولیکن پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) در دل خود نهان داشت آنچه را که خدا بدو خبر داد. هر زمان‌که زید در خدمت او از ناممکن بودن زندگی با زینب صحبت می‌کرد، بدو می‌فرمود:

(أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ).

همسرت (‌زینب بنت جحش‌) را نگاه دار. (‌احزاب‌/37)

این هم بدان جهت بودکه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) می‌دانست مردمان ازدواج او را با زینب -‌پس از آن‌که زید زینب را طلاق می‌دهد - چه اندازه ناشیرین و ناپسند می‌شمارند. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) پنهان می‌کرد چیزی را که خدا مقدر فرموده بود که آن را نمایان و آشکار سازد وقتی‌که زید زینب را طلاق دهد ... یزدان سبحان درباره این قضیه آیاتی از قرآن را نازل‌کرد و در آنها پرده برداشت از آنچه در ذهن پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) درگشت و گذار بود. در این آیه‌ها قوانینی خاطرنشان می‌شود که خدا می‌خواهد مقرر دارد شریعت او در این مساله بر آنها استوارگردد:

(وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولا).

(‌یادآور شو) زمانی را که به کسی (‌زید بن حارثه نام‌) که خداوند (‌با هدایت دادن وی به اسلام‌) بدو نعمت داده بود، و تو نیز (‌با تربیت کردن و آزاد نمودن وی‌) بدو لطف کرده بودی‌، می‌گفتی‌: همسرت (‌زینب بنت جحش‌) را نگاه دار و از خدا بترس‌. (‌ای پیغمبر!) تو چیزی را در دل پنهان می‌داشتی که خداوند آن را آشکار می‌سازد، و از مردم می‌ترسیدی‌، در حالی که خداوند سزاوار است که از او بترسی‌. هنگامی که زید نیار خود را بدو به پایان برد (‌و براثر سنگدلی و ناسازگاری زینب‌، مجبور به طلاق شد و وی را رها کرد) ما او را به همسری تو درآوردیم‌. تا مشکلی برای مومنان در ازدواج با همسران پسر خواندگان خود نباشد، بدانگاه که نیاز خود را بدانان به پایان ببرند (‌و طلاقشان دهند)‌. فرمان خدا باید انجام بشود. (‌احزاب‌/37‌)

عائشه - رضی‌الله‌‌عنها - راست گفته است بدان‌گاه که فرموده است‌: اگر محمّد (صلی الله علیه و سلم) چیزی از چیزهائی را پنهان می‌داشت که ازکتاب خدای بزرگ بدو وحی می‌گردید، این را پنهان می‌کرد:

(وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ).

تو چیزی را در دل پنهان می‌داشتی که خداوند آن را آشکار می‌سازد، و از مردم می‌ترسیدی‌، در حالی که خداوند سزاوار است که از او بترسی‌. (‌احزاب‌/37)

بدین منوال خداوند متعال شریعت خود را اجراء کرد و آن را تحکیم بخشید و استوار بداشت‌، و پرده از چیزی برداشت‌که به ذهن پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) می‌گذشت و خاطر مبارک او را مکدر می‌کرد. این چیز زشت شمردن و ناپسند دیدن مردمان ازدواج او با مطلقه پسر خوانده‌اش زید است‌. اهریمن نتوانست از این سوراخ رخنه کند. مساله را به کسانی سپردکه در دلهایشان بیماری (‌کفر و شرک و نفاق‌) بود، و س